
تبیین دیدگاه مکاتب مختلف درباره ذات و افعال خداوند
نقد مکاتب «تشبیه و تنزیه» و «اشاعره و متعزله» در خداشناسی و تبیین دیدگاه صحیح
موضوع اصلی سخنرانی حاضر بررسی و نقد مکاتب «تنزیه وتشبیه» «حلول و اتحاد» و «اشاعره و معتزله» در خداشناسی است. علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی(رضوان الله علیه) در این سخنرانی ارزشمند که در هشتم رجب، سال ١٣٩٦ هجری قمری در جمع علاقهمندان ایراد شده است، به نقد دیدگاه مکاتب فوق پرداخته و نشان میدهد که مکتب تنزیه با نفی هرگونه رابطه بین خدا و عالم، و مکتب تشبیه با شبیهسازی خداوند به موجودات، هردو به انحراف کشیده میشوند. علامه با توضیح اینکه ذات خداوند از هر نقصی منزه است در عین حال تأکید میکند که صفات و اسماء او در تمام مظاهر هستی ساری و جاری است. ایشان در ادامه به تبیین دقیق معنای احدیت و واحدیت میپردازد و بیان میکند که أحد بودن خداوند به بساطت ذات او و واحد بودن او به احاطه اسماء و صفاتش بر کل عالم هستی اشاره دارد.
تبیین دیدگاه مکاتب مختلف درباره ذات و افعال خداوند
توضیحات:
موضوع اصلی سخنرانی حاضر بررسی و نقد مکاتب «تنزیه وتشبیه» «حلول و اتحاد» و «اشاعره و معتزله» در خداشناسی است. علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی(رضوان الله علیه) در این سخنرانی ارزشمند که در هشتم رجب، سال ١٣٩٦ هجری قمری در جمع علاقهمندان ایراد شده است، به نقد دیدگاه مکاتب فوق پرداخته و نشان میدهد که مکتب تنزیه با نفی هرگونه رابطه بین خدا و عالم، و مکتب تشبیه با شبیهسازی خداوند به موجودات، هردو به انحراف کشیده میشوند. علامه با توضیح اینکه ذات خداوند از هر نقصی منزه است در عین حال تأکید میکند که صفات و اسماء او در تمام مظاهر هستی ساری و جاری است. ایشان در ادامه به تبیین دقیق معنای احدیت و واحدیت میپردازد و بیان میکند که أحد بودن خداوند به بساطت ذات او و واحد بودن او به احاطه اسماء و صفاتش بر کل عالم هستی اشاره دارد.
تبیین دیدگاه مکاتب مختلف درباره ذات و افعال خداوند
13این مکتب، مکتب فکر است. مکتب پسندیدهای هم هست چون هر کدام از ما دارای فکری هستیم و این فکر را خدا به ما داده، با این فکر ما باید مجهولات را به دست بیاوریم. مجهول از کجا به دست میآید؟ از دو مقدّمۀ معلوم یا چند مقدمۀ معلوم در صورتی که بین آنها رابطۀ خاصّی باشد، مجهول به دست میآید.
ولیکن آیا این کافی است برای رسیدن به خود خدا و درک خدا و معرفت خدا یا کافی نیست؟ اصلاً بحث در اینجاست که آیا علوم فلسفی کافی است یا کافی نیست؟ کسی نمیتواند منکر علم فلسفه و حکمت بشود و بگوید این علم اصلاً به کلّی مقدّماتش غلط است.
فلسفه و حکمت؛ علومی یقینی و غیر قابل انکار
علم فلسفه و حکمت مثل علم ریاضی میماند! دو به اضافۀ دو مساوی است با چهار؛ دو مثلّث که در دو زاویه و ضلع بینهما مساویند، مساویند؛ کسی نمیتواند این را منکر بشود، اگر بخواهد منکر بشود او را مینشانند جلو و میگویند: آقا بنشین جلوی این صفحه، این قلم و این دفتر، اثبات کن! اگر بخواهی انکار کنی، دلیلِ نفهمی است، اگر عاقل باشی باید قبول کنی. علوم ریاضی و هندسه که براساس عدد استوار شده و یک سیری را دارد طیّ میکند، قابل انکار نیست؛ علوم فلسفه و حکمت هم همینطور است. یک مقدّمه برای ما میچیند، یک مقدّمۀ دیگر هم به او ضمیمه میکند، نتیجه میگیرد؛ و راه تشخیص مقدّمۀ صحیح را از مقدّمۀ غیر صحیح به ما نشان میدهد؛ حالا اگر ما در یک مسألهای مقدّمۀ غیر صحیح استخدام کنیم و بگذاریم، تقصیر آن علم نیست، تقصیر ماست! و خود آن علم جلوگیر ماست.
پس اگر انسان با علم فلسفه و حکمتِ صحیح جلو برود، خوب درک میکند که واقعاً در عالمِ وجود خدایی است و خدا بسیط است، علیم است، بَصَرش مطلق است، علمش مطلق است، ذاتش بینهایت است، احاطۀ بر تمام موجودات دارد، عالم را ایجاد کرده، عالم ربط با او دارد، او با عالم است، عالم با اوست، یک ذرّهای از نظر خدا مخفی نیست!
