نقد و بررسی قول عامه در عدالت مطلق صحابه
14کلام ابوریّه در ردّ عامّه و ردّ عدالت صحابه
و در این کتاب صریحاً دارد که:
ما گذشتیم و یک عمری کردیم و عمرمان را در همین مسائل گذراندیم؛ تمام این تاریخ باید عوض شود، تمام مذاهب باید عوض شود! اشتباهاتی که علمای ما کردهاند، چرا ما دنبال آنها برویم؟!
علنی میگوید:
صحابۀ پیغمبر مثل سایر افراد مردماند، هم پوست دارند، هم گوشت دارند، هم هوای نفس دارند؛ آن کسانی که اطاعت کردند بهشت میروند، آن کسانی که تمرّد کردند جهنّم میروند.1و2
اعتراض به عدالت صحابه
یعنی چه که تمام افراد صحابه حرفشان حجّت است و به مجرّد اینکه پیغمبر را دیدند وجود اینها ملکوتی شد؟! درحالتیکه در قرآن مجید سورهها و آیاتی دربارۀ منافقین هست؛ ﴿وَلَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمُۢ﴾3 دربارۀ آنها آمده، آنوقت چگونه اینها میگویند همینکه پیغمبر از دنیا رفت، تمام این صحابی منافق و صحابی دشمن و صحابی متمرّد، یکمرتبه عادل شدند!
میگویند: درست است، دربارۀ صحابۀ پیغمبر و زنان پیغمبر چنین [مطالبی هست] و در آیات قرآن هم دربارۀ این مسائل آمده است، امّا همینکه پیغمبر از دنیا رفت، همۀ اینها عادل [شدند]!4 عجب! این خیلی معجزه است و این معجزه از معجزۀ پیغمبر بالاتر است! چون وقتی پیغمبر میخواست افرادی را تربیت کند، اینقدر خون دل میخورد، این قدر به او سنگ میزدند، این قدر به او ساحر میگفتند؛ امّا همینکه پیغمبر از دنیا رفت، همان دقیقه تمام این افرادی که در مدینه و در مکّه و از طلقاء بودند، [حرفشان حجّت میشود]! ابوسفیان جزء صحابه است، معاویه جزء صحابه است، اینها همه مسلمانهایی هستند که با پیغمبر و با اسلام بودند و حرفشان حجّت است! اینها میگویند: [انسان] باید از هرچه سابقهای که اینها دارند، دست بردارد و ما مَضی را نگاه نکند؛ همۀ اینها عادل، و اصلاً بالاتر از عادل، معصوم هستند! کلام اینها رد خور ندارد و آنچه از صحابه نقل میشود دیگر نباید ما روی آنها تحقیق کنیم.
و این مطلب خیلی مطلب غلط و خلاف واقعی است. چون اولاً: همۀ صحابه را [در درجۀ اوّل و معصوم] میدانند و عصمت صحابه و عدالت صحابه ایجاب میکند که تمام روایاتی که از اینها نقل شده است، ما حجّت بدانیم؛ آنوقت طبق آن جهت، این اختلاف مذاهب پیدا شده است و تمام اینها از همین فکر باطل است که چون ما صحابه را عادل میدانیم باید بگوییم این مذاهب بر آن اساس پیدا شده است! و امّا اگر ما انتقاد کنیم و بگوییم این صحابه چنین [بودند]، آنوقت دیگر تمام است و فاتحۀ این مذاهب هم خوانده میشود.5
- رجوع شود به أضواء علی السنّة المحمّدیّة، ص ٣٥٤ و ٣٦٢.
- امام شناسی، ج ١٨، ص ٣٥٤:
«أبوریّه میگوید: ”برای آنکه اتّهام را از بعضی صحابه بردارند، آنان که دنیا آنان را به فتنه و فساد کشید حدیثی از پیغمبر آوردند که: «أصحابِی کالنُّجُومِ بِأیِّهِمُ اقتَدَیتُمُ اهتَدَیتُم؛ اصحاب من مانند ستارگانند. به هریک از آنان اقتدا کنید راه را مییابید!»
این حدیث اصل ندارد. و دربارۀ این حدیث قصّهای میان من و میان ناصِبی: محییالدِّین خطیب جاری شد (که شایان ذکر است). او چون کتاب من: أضواء را که انتشار یافته بود مطالعه کرد و در فصل عدالت صحابه مطّلع شد بر مطالبی که عدالتشان را نفی میکند، روزی با حالت غضب با من روبرو شد و گفت: «چگونه تو این مطلب را گفتهای درحالیکه پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم راجع به اصحاب گفته است: أصحابِی کالنُّجُومِ تا آخر حدیث»؟!
من به او گفتم: تو در تعلیقاتی که بر کتاب مُنْتَقَی، تألیف ذَهَبی آوردهای، در صفحه ٧١ نظر دادی که این حدیث صحیح میباشد. امَّا در این حدیث طعن زدهاند، و از جمله بزرگان طعنزنندگان، ابنتَیْمِیَّه میباشد. با این سخن من غضبش فوران گرفت و گفت: «این طعن در کجاست؟!»
من گفتم: در خود کتابت: الْمُنْتَقی. در این حال نزدیک بود از شدَّت غیظ از هم بپاشد و متلاشی گردد. گفت: «در کدام صفحه؟!» گفتم: در صفحه ٥٥١ و در آن وارد است که ابن تیمیّه میگوید: «وَ حَدِیثُ أصحابِی کالنُّجُوم را امامان حدیث تضعیف کردهاند و در آن حجّتی وجود ندارد.» و همینکه نزدیک بود این کلامی را که خودش برای خودش اثبات نموده است بخواند، ناگاه مبهوت شد و رنگش زرد گردید. و من قبل از آنکه از مجلس وی بیرون آیم به او گفتم: کتاب منتقی بر تو این جهل و این لکه ننگ را تا روز قیامت مُسَجَّل خواهد نمود.“» - سوره بقره (٢) آیه ١٠.
- در أضواء علی السّنّة المحمّدیّة ص ٣٢، از استاد دانشگاهی نقل کرده است:
«آیات وارده در ذمّ صحابه، حال آنها را در زمان پیغمبر بیان میکند، اما بعد از پیغمبر همگی مبرّا و معصوم شدهاند و اگر کسی این حرف را قبول نکند کافر است!» - امام شناسی، ج ١٨، ص ٣٠٨، تعلیقه:
«این مصائب بر اسلام، همه براساس عادل شمردن جمیع اصحاب رسول خداست که معاویه و همقطارانش را عادل و غیر گناهکار تلقّی میکنند و إن بَلَغَ مَبلَغَ جِنایاتِهِم ما بَلَغَ. ﴿وَمِنۡ أَهۡلِ ٱلۡمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى ٱلنِّفَاقِ﴾ (آیه ١٠١ از سوره ٩ توبه). ”و بعضی از مردم مدینه در نفاق و دوئیّت مطلب را از حدّ گذرانیدهاند. تو آنها را نمیشناسی و ما آنها را میشناسیم.“ بنابراین با این صراحت آیۀ قرآن چگونه جمیع اصحاب که در مدینه بودهاند همه پاکدل و معصوم از گناه و عادل بودهاند؟!
مرحوم سیّد شرفالدّین عاملی در رساله خود: إلی المجمع العلمی العربی بدمشق، ص ٨٨ میگوید: ”قرآن کریم کثرت منافقین را در عصر پیغمبر اثبات کرده است. و برادران سنّی مذهب ما در این مسئله با ما موافقت دارند ولیکن میگویند:
صحابه بعد از عصر پیغمبر همگی بدون استثناء عادل میباشند؛ حتّی اینکه وجود پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در میانشان موجب نفاق منافقین آنها گردید ولیکن به مجرّد آنکه پیغمبر به رفیق أعلیٰ رحلت کرد و وحی منقطع شد، اسلام منافقین نیکو گردید و ایمانشان تمام و کمال یافت، بنابراین ناگهان جمیع آنان همگی و بدون استثناء (حتّی یک استثناء) مردمی موثّق و عادل و مجتهد در دین گشتند. از کارشان نباید پرسش شود و اگرچه مخالفت نصوص صریحه را بنمایند و نقض محکمات کتاب و سنّت را بکنند.“ انتهی.
و حقیر گوید: بنابر این منطق عَفِن و نازیبا باید پیامبر را ـ عیاذاً بالله ـ خَسْرَةً للعالَمین دانست نه رَحْمَةً للعالمین؛ چراکه وجودش سبب و علّت تامّه نفاق بود و با مرگش رحمت نازل شد و همۀ منافقان، خود بهخود بدون انقلاب و توبه، مسلمان معصوم و عادل و موثّق و مجتهد در امور دین شدند!»

