نقد و بررسی قول عامه در عدالت مطلق صحابه
16وقتی که در عالم امروز، تحقیق به این صورت درآمده است، آنوقت دیگر ما نمیتوانیم به عنوان اینکه من چنین هستم، بیایم کتاب بنویسم! کتاب باید طبق حق برود و هرچه انسان تشخیص میدهد، با دلیل و مدرک باشد. [مثلاً] ما میگوییم که حضرت صادق علیه السّلام چنین میگوید به این دلیل و به این دلیل و به این دلیل؛ آنهم نه ادلّهای که ما از خودمان داشته باشیم، [بلکه] ادلّهای که حق باشد، هم در میان ما و هم در میان آنها و قابل انکار نباشد. آنوقت این کتاب دارای ارزش میشود؛ آنها هم میآیند مطالعه میکنند و نهتنها اینکه مطالعه میکنند، بلکه بهدرد آنها هم میخورد. و ممکن است که این کتاب هم سند برای عبارت آنها باشد؛ چون هرچه میآیند و میگردند میبینند این مطلب در فلانجاست، این مطلب در فلانجاست، و اتّفاقاً مدارکش هم یک مدارکی است که قوی است و در نزد آنها شناخته شده است و قابل انکار نیست. آنوقت حضرت صادق نه به عنوان اینکه رئیس مذهب ماست ـ به اینکه متعلّق به ما است ـ شناخته میشود، بلکه به عنوان اینکه امام بهحق است مِنحیثالإطلاق [شناخته میشود]؛ آنوقت حضرت صادق در دنیا شناخته میشود و به دنبال حضرت صادق، تشیّع شناخته میشود و به دنبال آن، تسنّن از بین میرود و عمر و ابابکر فاتحهشان خوانده میشود!
شکسته شدن انحصار مذاهب اربعۀ عامّه در جامعۀ امروز
امروز سنّیها در میان رجال اهل علم آبرو ندارند! آن کسانی که دارای فکر روشن اند علناً میگویند: ما نمیتوانیم بگوییم و بر خودمان تلقین کنیم یا به دیگری بفهمانیم که ما از فهم دست برداریم و مقلّدانه زیر بار بعضی از مذاهب برویم و خودمان اجتهاد نکنیم و تابع مجتهد دیگری باشیم که در هزار سال و یا بیشتر زندگی میکردند!
وقتی خدا به ما فکر داده و گفته است که: «در قرآن میتوانید فکر کنید»، ما نمیتوانیم بگوییم که: نه خیر، ما حقّ فکر کردن در قرآن نداریم؛ قرآن را باید ببندیم، سنّت پیغمبر را هم کنار بگذاریم، ما برویم تابع ابوحنیفه باشیم و هرچه او گفت باید تقلید کنیم! لذا انحصار مذاهب از بین رفته است!

