نقد و بررسی قول عامه در عدالت مطلق صحابه
17مسدود کردن باب اجتهاد، ضربهای بزرگ به اسلام
همین احمد امین صریحاً میگوید: «ضربۀ بزرگی که به اسلام خورده، از باب سدّ باب اجتهاد است!»1 همین مردی که تا چندی پیش، شیعه را مسخره میکرد و به اتّهامهای عجیب و غریب متّهم میکرد و کتابهای اتّهامش هم الآن در دست است، حالا آمده و پشیمان شده است؛ یعنی در اثر مطالعات و راهنماییهای همین علمای بزرگِ ما و ارشاداتی که کردهاند، میگوید که: «بزرگترین ضربهای که به اسلام خورده، از سدّ باب اجتهاد است.»
اسلام، دین فکر و تعقّل و تأمّل
اسلام دین فکراست، دین تعقّل است، دین تأمّل است؛ و اینطور که باشد، انسان میتواند مجتهد باشد، هر کس میتواند برود مجتهد بشود. اینکه: ”تو اصلاً نمیتوانی تا آخر مجتهد باشی ولو اینکه علمت هم از ابوحنیفه بالاتر برود و ولو اینکه علمت هم از شافعی بالاتر برود، باز باید تابع شافعی باشی“ غلط است! و صریحاً میگویند: غلط است! إنشاءاللَه مثل اینکه طلیعۀ این معانی دارد ظهور و بروز میکند و مکر و حیلۀ عامّه آشکار میشود!
امیرالمؤمنین علیه السّلام: «نگذارید که جماعتی سبقت به قرآن بگیرند!»
چون آنها دارند روی آن کار میکنند و دائرةالمعارف مینویسند، جزوات منتشر میکنند، در روزنامهها ایرادات به اسلام دارند، و اینها باید از عهده جواب بربیایند. و یکی دوتا هم نیست؛ حمله از همۀ اطراف است، از همۀ اطراف دنیا حمله میکنند و باید از عهدۀ جواب بربیایند! و کاش زودتر بیدار میشدند که کار به اینجا نمیرسید!
امیرالمؤمنین میفرماید: «به قرآن عمل کنید و نگذارید که جماعتی سبقت به قرآن بگیرند!»2 قرآن کتابی نیست که خدا بر ما فرو فرستاده باشد مِنحیث اینکه با ماست؛ ما با سایر افراد بشر از جهت مخلوقیّت هیچ تفاوتی نداریم. خدا هم خدای همۀ ماست و قرآن هم برای هر فرد فردی از افراد بشر آمده است؛ هرکسی که با دل پاک سراغ قرآن برود بهره میبرد، و هر کسی نرود گوشمالی میشود!
- امام شناسی، ج ١٨، ص ٣١٤، تعلیقه ١:
«دکتر احمد امین مصری در کتاب یوم الاسلام، ص ٦٥ ـ ٦٧ با شدّت، استبداد و سلطنت و تبدیل خلافت به امارت خودرأیی معاویه را ردّ میکند. وی پس از بحث طویلی در کیفیّت افتراق حکومت اسلام، میرسد به اینجا که میگوید:
”بالأخصّ وقتی قائل به حرمت اجتهاد گردیدند و در حدّ محدودی از فروع متوقّف شدند. این موجب شد تا ضعف پنهان در جسم امَّت رشد و نموّ نماید، نموّی که امّت را به حیات سکون و زندگانی استسلام انس دهد و آن را مورد قبول و تسلیم امراء کند، و زمام امّت را به دست حکّام و اُمراء بسپارد حتّی در عصری که اعتقاد به وجوب اطاعت کورکورانه از جهت وجوب دینی، رخت بربسته است. و با وجود این اختلاف شدید در میان مسلمانان، معاویه و اهلبیت او توانستند با انواع وسایل گوناگون به این اختلاف خاتمه دهند و خودشان تأسیس امپراطوریی را بنمایند که از وسیعترین امپراطوریّات باشد که در آن، مأذنههای مساجد در هوا بالا برود و در آنها مؤذّنین اذان بگویند و جوّ را از صدای اذانشان پر نمایند. و بدینوسیله رقعۀ عالم اسلامی گسترش یافت و بر اکثر بلاد اندلس مستولی گردیدند و بسیاری از شهرها را در دو جنوب (شرقی و غربی) فرانسه فتح کردند. و در پایان صد سال پس از وفات پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، عرب حکم میکرد بر مملکت وسیعی که از مملکت روم گستردهتر بود. این حکمفرمایی کشیده میشد از حدود کشور چین تا آبشارهای جنوبی رود نیل، و از جنوب غربی اروپا تا مغرب و اواسط آسیا. و پایتخت این امپراطوری دمشق بود همچنانکه توانستند دوتا از بزرگترین مظاهر مملکت را تغییر دهند: اوّل برگردانیدن دیوانها به لغت عربی و تخلّصشان از دخالت کسانی که در تدوین دواوین بدانها نیاز اضطراری داشتند؛ و دوّم سکّه زدن بر روی پولهای طلا و نقره و سایر فلزات. زیرا اعراب در تمام طول این مدّت، مجبور بودند با سکههای روم و فارس معامله نمایند. امّا هنگامی که مطمئن شدند و کشور گشاییشان اتّساع پیدا نمود، شروع کردند تا نقودشان را خودشان بسازند. و بدینجهت کشورشان مملکتی گسترده به تمام معنی گردید. و این مملکت در عصر امویّون به نهایت وضعت خود رسید و سپس در عصر عبّاسیون شروع کرد تا تدریجاً پاره پاره شدن و همچنین در ما بعد آن عصر از عصور دیگر.
و بهواسطۀ معاویه بود که خلافت به سلطنت استبدادی منتقل شد. و فرق میان آن دو این است که اساس خلافت، پیروی از احکام و دستورات رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم میباشد، و اعتماد در حلّ مشاکل به شورای اهل حلّ و عقد و اختیار خلیفه از خودشان بنابر رویت اصلح؛ امّا سلطنت شباهت دارد با ملوک و پادشاهان قدیم از فارس و روم، و استبداد به رأی و حصر جانشینی بر پسران و یا خویشاوندان، و اگرچه صلاحیّت نداشته باشند برای تدبیر و اداره امور. و تمام اینها را معاویه انجام داد.
و نمونۀ خلافت آن است که اعرابی به عمر گفت: «لو رأینا فیک اعوجاجاً لقوّمناه بسیوفنا؛ اگر ما در تو کژیی نگریستیم تحقیقاً آن کژی را با شمشیرهایمان استوار خواهیم نمود!» و نمونۀ سلطنت آن است که عبدالملک بن مروان گفت: «من قال بلسانه هکذا قلنا بسیفنا هکذا هر کس با زبانش بگوید: چنان! ما با شمشیرمان میگوییم: چنان!» و حق آن است که معاویه ریاست بر مردم پیدا کرد با غلبه نه با اختیار. و سپس در گذراندن امور، راه استبداد را پیمود.“» - بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٢٥٦، ذیل وصیّت امیرالمؤمنین علیه السّلام هنگام شهادت به امام حسن و امام حسین علیهما السّلام: «الله الله فی القُرآنِ لا یَسبِقَنَّکُم بِالعملِ به غیرُکُم.»
- امام شناسی، ج ١٨، ص ٣١٤، تعلیقه ١:

