
وظایف طلاب علوم دینی
انسان در طول عمر فانی خود دارای اعمال و رفتاری است که ارزش این اعمال با ترازوی فهم و معرفت سنجیده میشود؛ فهم و معرفتی که از چشمۀ نوارنی علم، ساطع و نمایان شده است. پس نور علم است که انسان را به سوی عمل صالح دلیل و راهنما است. ولی این چشمه زلال و شفاف علم همیشه در معرض گلآلودی و تیرگی وسوسهای شیطانی و حجابهای نورانی از مغرور و فریب خورده موقعیت و شرایط خاص شدن است. که اهل علم را تهدید کرده است. و آنها را از جایگاه تواضع واقعی و راه استوار بیرون رانده است. پس بر طالبان علم واجب است که با سرلوحه قراردادن کلام دُرربار ائمه هدیٰ علیهمالسلام و حرکت براساس عقل و فطرت، در کسب علم کوشا باشند. و سرمایه گرانبهای عمر را در معرض تاراج اوهام و خیالات قرار ندهند. در این مجلس حضرت آیت الله طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ با مبنا قرار دادن سیره و روش علمی و عملی اولیاء الهی و علمای راستین و بیان نکات و لطایفی از زندگی و سلوک علمی آن رادمردان عرصۀ توحید، بر آن هستند که طالبان راه علم و معرفت و طلاب علوم دینی را به قلههای رفیع و بلند مرتبۀ فهم و معرفت هدایت کنند.
وظایف طلاب علوم دینی
7یا از این چیزها!
اینکه شاعر میگوید: «علم نبود غیر علم عاشقی» منظور محبت خداست که آن معرفت و آن محبت انسان را به محبوب میرساند؛ لذا این علوم ظاهری فایده ندارد! ولی علمی که یک طلبه در راه کسب آن است، علمی است که او را به خدا میرساند؛ علمی است که میخواهد راه او را باز کند؛ علمی است که دین، فهم دین، اخلاق، فلسفه و تفسیر در آن است؛ علمی است که میخواهد بهواسطۀ آن کلام امام علیه السّلام را بفهمد! تا ما علم نداشته باشیم کلام امام صادق و کلام موسی بن جعفر را نمیفهمیم! بلکه مقدمه میخواهد، درس میخواهد، فلسفه میخواهد، تفسیر میخواهد، اطلاع بر روایات میخواهد؛ تا انسان بتواند آن روایات و کلماتی که مُخّ قضیه و مغز قضیه است را بفهمد و طبعاً به آن عمل کند. بنابراین رمز موفقیت انسان پرداختن به این درس است.
تاکید بزرگان بر غنیمت شمردن عمر
وقتی ما میخواستیم به قم بیاییم، اثاثیهمان را چیده بودیم؛ اثاثیهمان هم یک چمدان و یک چادرشبی بود که در آن تشک و لحاف و متکّا و چند تا لباس بود. یک چمدان و چادرشب هم برای اخوی، آقا سید محمدصادق بود. این اثاثیۀ ما بود و میخواستیم به قم بیاییم. این وسایل کنار بود و ما سر سفرۀ صبحانه نشسته بودیم تا اینکه توسّط یکی از رفقا حرکت کنیم. آخرین حرفی که مرحوم آقا به ما زدند این بود:
بچهها، شما که دارید به قم میروید بدانید که این فرصت شما دیگر پیدا نخواهد شد!
شما میتوانید این وقتتان را با رفیق بگذرانید، بروید، بیایید، بگویید و بخندید؛ ولی وقتیکه این کارها را کردید، همان موقع است و بعد از آن چیزی برایتان نمیماند! و یا شما میتوانید این وقتتان را به مسافرت بگذرانید، ولی بعد از سفر دیگر از مسافرت چیزی ندارید! چون سفر کردید و تمام شد.
منبابمثال الآن که من این شربت را میخورم، تا وقتیکه این شربت در دهان من است، شیرین است؛ اما الآن که دارم با شما صحبت میکنم دیگر شیرینی آن در دهان من نیست و شیرینی مربوط به همان موقع است! حال که خوردهام باید ببینم این چیزی که خوردهام سم بوده یا نافع بوده است؟! چون الآن دیگر مزهاش در دهان من نیست. پس فایدۀ مسافرت رفتن همان وقتی است که ما در مسافرت هستیم؛ ولی وقتی تمام شد، دیگر چیزی برای ما نمیماند! فقط سه روز از عمر ما رفته است، سه روزی که دیگر برنمیگردد!
