اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جایگاه علوم الهی در مقایسه با علوم دیگر

و آداب طلبگی

0

تعلیم و تعلّم علم و کسب دانش، از مسائلی است که دین مبین اسلام بر آن تأکید و سفارش فروانی دارد و همواره پیروان آیین خود را به دانش اندوزی و طلب علم ترغیب و تشویق می‌کند. در این جلسه حضرت آیة الله طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ با استناد به کلام معصومین و شواهدی از مسائل اجتماعی و تاریخی قصد تبیین و توضیح جایگاه علم در شریعت اسلام را دارند و با نگاهی تحلیلی، به مقایسه بین علوم دینی و علوم دیگر پرداخته‌ و در آخر هم با توصیه‌های مشفقانه به طلاب علوم دینی آنها را از خطرات این راه آگاه می‌ساز‌ند.

جایگاه علوم الهی در مقایسه با علوم دیگر

6
  • علم بهتر است یا ثروت؟

  • لذا امیرالمؤمنین می‌فرماید:

  • هَلَکَ خُزّانُ الأَموالِ و هُم أحیاءٌ

  • زراندوزان همه در هلاکت‌اند، گرچه زنده هستند!

  • یعنی گرچه زنده هستند، ولی هلاکت پیدا کرده‌اند! عمر خود را تلف کرده‌اند تا پول به دست آورند! مگر پول هم خوردنی است؟! حال فرض کنید که تمام این حیاط را تبدیل به سکۀ اشرفی از جنس طلا کنند و یک تپه درست کنند! آیا شما می‌توانید اینها را بخورید؟! اگر چندتای آن را بخورید می‌میرید! در روده می‌رود و گیر می‌کند و انسان می‌میرد!

  • می‌گوییم: «اینها را در بانک می‌گذاریم و ذخیره می‌کنیم!» خب این پول‌ها در بانک است، به من چه ارتباطی دارد؟! یا می‌گوییم: «با این پول‌ها باغ درست می‌کنیم؛ در شمال و جنوب زمین می‌خریم و قشلاق و ییلاق درست می‌کنیم!» خب حالا درست کردید، مگر این افرادی که در شمال ییلاق دارند چه‌کار می‌کنند؟! خودشان در شهرستانی نشسته‌اند و دلشان خوش است که در فلان جا ییلاقی دارند!

  • داستانی عبرت آموز در احوال دنیا

  • منفلوطی، نویسندۀ مصری کتابی دارد که البته رمان نیست، بلکه حکایات واقعی را به شکل رمان درآورده است. خیلی وقت پیش من این حکایت را خوانده و دیده بودم؛ حکایت این است:

  • یک قصر بسیار مجلّل و معظّمی در قاهره بود و خود من هم صاحب این قصر را می‌شناختم. این قصر باغی داشت آن‌هم با چه وضع و اوضاع و بساطی! (بعد خصوصیات این قصر را شرح می‌دهد که:) صاحبش چه کسی بود و چه [کرده] بود و زندگی او چه بود و باغبان داشت و سرایدار داشت! 

  • صاحب این منزل و قصر کم‌کم مریض می‌شود و یک شب رفیق او برای دیدنش می‌آید. این شخص شروع می‌کند به گلایه که: «الآن که من مریض شده‌ام، تو به دیدن من آمده‌ای، ولی زن من در منزل نیست! اینها تا وقتی ما را می‌خواهند که به دردشان بخوریم، ولی وقتی ‌که دیگر به‌دردشان نمی‌خوریم ما را ر‌ها می‌کنند!»