
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
و آداب برگزاری جلسات
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
12چرا دنبال عقل نمیرویم؟! چون گیر میکنیم [و] صاف مچمان را میگیرند! صاف مچ را میگیرند! [اگر بپرسند] شما به چه ملاکی این کار را کردی؟ صاف میماند! مجبور است. چه بگوید؟! مجبور است بگوید ما عقل را کنار گذاشتیم. همین است دیگر...
[اگر بپرسند] چرا [و] به چه ملاکی شما این حرف را زدی؟ به چه ملاکی این راه را رفتی؟ به چه ملاکی این مطلب را پذیرفتی؟ ملاک تو و حجت شرعی برای قبول این مسئله چه بود؟ چیست؟ صاف نگاه میکند!
اما وقتی عقل کنار رفت به جای آن چه میشوی؟! [میشوی شخصی که میگوید:] «آقا، عشقم گرفته [است که] من از ایشان اطاعت کنم! خب آن عشق است دیگر! آن را دیگر نمیشود کاریش کرد! و نمیشود به تو گفت که چرا؟ عشق است! خب عشق عشق است دیگر!
گفتم: اگر عشق است! بنده هم عشقم به خیلی چیزها گرفته [است]؛ اگر قرار بر این است، تشریف بیاورید و با خودتان هم بیاورید! وقتی که قرار [شد] عقل کنار برود، به جای آن چیزهای دیگر میآید؛ به جای آن خریّت و اُلاغیّت ـ همین مصدریت جعلی ـ اُلاغیّت وگاویّت و هر چیز دیگری بخواهید بگویید، آن در این مسئله میآید.
نه! تمام اینها همه غلط است، همۀ اینها خلاف است. مطالب را بزرگان گفتهاند و راه را تعیین کردهاند. حالا بنده عمل نمیکنم دیگر خودم میدانم، خودم میدانم و باید تکلیف خودم را [روشن کنم] و از این طریق هم [نمیشود]. راه از اوّل روشن بوده [است و] مسیر روشن بوده [است] و ابهامی در آن نبوده [است.]
نمونهای از کنار گذاشتن عقل
رسول خدا آمد و خودش گفت که من بر حق هستم یا نه؟ «الست اولی بکم من انفسکم، قالوا بلی»1 از اوّل آمد اقرار گرفت، خودش را نشان داد، گفت: آیا کلام من بر کلام شما ترجیح دارد یا ندارد؟ آیا ولایت من بر شما از ولایت خودتان اولی هست یا نیست؟ آیا حجّیت کلام من بالاتر از فهم و اراده و خواست شما هست یا نه؟
- جهت اطلاع بیشتر پیرامون این رویات و مفاد آن رجوع شود به امام شناسى، ج7 ، ص 275.
