
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
و آداب برگزاری جلسات
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
16این کسانی که میآیند و میگویند: آقا عقل را کنار بگذار، احساس را [بپذیر]، نور خودش میآید [و] انسان بایستی که ببینید هر جا حالش آنجا [بهتر است همانجا برود]، تمام این حرفها همه بر خلاف مسیر بزرگان و بر خلاف مسیر شرع و بر خلاف مسیر عقل است. انسان باید از عقل تبعیّت کند و باید از علم تبعیّت کند. مسئله این است. علم هر جا بود انسان باید دنبالش برود، فرق نمیکند و حد و مرز ندارد.
علم، اساس مکتب اهل بیت
مطلب دیگر اینکه دأب و دیدن مکتب عرفان که همان مکتب اهلبیت است، بر علم است. اساس مکتب بر علم است و این، فارق بین این مکتب و بین سایر مکاتب است. در سایر مکاتب معیار بر ظنّ و تخمین و حدس و گمان است و مطالبی که در سایر جاها مطرح میشود، اینها براساس حجت شرعیه و براساس ملاکات علمیه نیست، براساس ظنّ و خیال و تصور و وهم و ببینیم و از این حرفها است!
من یک دفعه یادم است در یک جا نشسته بودم دیدم دو نفر دارند با هم صحبت میکنند [و] صدای آنها میآمد. آنها نمیدانستند که من دارم میشنوم، آن قسمت [دیگر] بودم.
یکی [از آنها] به یکی [دیگر] میگفت که : چرا تو از فلان شخص [حرف] گوش میدهی؟!
گفت: من نمیدانم.
گفت: حالا تو بیا إنشاءالله میدانی.
تو بیا إنشاءالله میدانی، إنشاءالله بعد میفهمی! [شاید] که إنشاءالله بعد نفهمیدی! خب این چه شد؟! آیا این حجت است!؟ این [فرد] میگوید: من الآن باید بفهمم [که] آیا این کاری که میکنم صحیح است یا نه؟ شاید تو به من دروغ گفتی؟!
وانگهی، من به تو میگویم: حالا تو بیا إنشاءالله بعد میفهمی! مگر قرار بر این نیست! آن چیزی که تو داری به من میگویی، حالا من آن را به تو میگویم! تو [این شخص را] ول کن و ـ فرض کنید ـ برو دنبال مشهدی حسن! بعد از چند سال میفهمی که حالا کار تو درست بوده [است یا نه]! حالا [شاید] بعد از چند سال فهمیدیم [که] اشتباه بوده است! شما بیا مطالب را [بپذیر،] بعد میفهمی!
