اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیّت و جایگاه علم‌آموزی در سیر و سلوک

و آداب برگزاری جلسات

15393
نسخه عربی

اهمیّت و جایگاه علم‌آموزی در سیر و سلوک

19
  • [یا مثلا] فلان قضیّه هفتۀ دیگر اتفاق خواهد افتاد، می‌روی می‌بینی درست شد [و] هفته دیگر اتفاق ‌افتاد! هفتۀ دیگر این [قضیه و] این و این [اتفاق خواهد افتاد] اینها همه درست و درست و درست [درمی‌آید!] یک ماه که قشنگ حرف‌ها را خوب زد، مطالب همه درست بود، تمام قضایا همه بر طبق واقع بود، آن وقت بعد از یک ماه [می‌گوید:] حالا برو فلان کار را بکن! اینجا [ضربه را] می‌زند! حالا یک ماه ساخته [است]، پرداخته [است] [و] نفس با این وضعیت خو کرده است. اینجا خطر است! نفس برگشته، از آن حریت، رقّ شده1 [و] طناب بر گردن او افتاده [است!] حالا که طناب افتاده، شما برّه را هر جا بخواهی می‌کشانی‌اش! حالا دیگر راحت است! ولی قبل از یک ماه اگر می‌گفت: برو فلان کار را بکن زیر بار نمی‌رفت. می‌گفت: آقا این حرف خلاف شرع است! کجا من بروم فلان کار را بکنم! چرا بروم یک همچنین عملی انجام دهم؟! ولی الآن می‌بیند راحت می‌تواند [این کار را بکند!] چرا؟ چون یک ماه او را پخت. اخبار همه درست [در آمد] [و] واقعیات همه صحیح [بود و] نفس با آن قضایا و با آن جریانات خود را تطبیق می‌دهد و در تحت انقیاد و اطاعت این واسطه قرار می‌گیرد! لذا مغز او دیگر از کار می‌افتد! عقل او از دیگر کار می‌افتد!

  • [مثلا شخصی] طلبه است، درس خوانده [است]، به او می‌گویند دو دو تا، می‌گوید هشت تا! عجب! چرا؟ [چون] مغز [او] از کار افتاده [است].

  • می‌گویم: آقا دو دو تا؟

  • می‌گوید: هفت تا !

  • ای داد! حال بیا درستش کن! این چیزی را که عرض می‌کنم با شما شوخی نمی‌کنم! طلبه‌ای که الآن دارد فلسفه درس می‌دهد این حرف‌ها را دارد می‌زند. طلبه‌ای که بیست سال است در حوزه دارد درس می‌دهد دارد این مطالب را می‌گوید! این به خاطر چیست؟ مغز از کار افتاده [است و] عقل از کار افتاده [است]. این درس‌هایی که می‌دهد همه براساس طوطی‌واری است. آن‌ چیزی که راه را نشان می‌دهد آن را از دست داده [است]. آن جهت نفسانی که در حریّت و آزادی باید حرکت کند، آن تبدیل به رقّ و بنده شده است. این را باید چه کار کرد؟! این به خاطر چیست؟! به خاطر اینکه از اوّل ملاک را حجت شرعی در نظر نیاورد. [و به دنبال] ولش کن و دلخوش کردن واینها [بود] 

    1. برده شده است.