
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
و آداب برگزاری جلسات
اهمیّت و جایگاه علمآموزی در سیر و سلوک
9و خلاصه اینها به حرف نیست، به عمل است که انسان از نظر عمل تا چقدر میتواند جلو بیاید.
و خدا هم برای انسان در هر روز مواردی [را] پیش میآورد که انسان خودش را محک بزند. خیال نکنید که [امتحان] برای انسان فقط در یک سنین مشخص است، نه خیر! انسان سنش هم بالا برود باز این محک وجود دارد؛ نسبت به رفیقش، نسبت به زن و بچهاش، نسبت به مسائل خارجی. [مثلا] انسان در یک قضیّه قرار میگیرد و میتواند یک کار را برای خدا انجام دهد [ولی] انجام نمیدهد! [در حالی که] میتواند! در یک مسئلهای قرار میگیرد، در یک موقعیتی قرار میگیرد، میخواهد خود را از یک مشکل بیرون بیاورد، خدا میگوید: [عجب!] میخواهی [خود را] بیرون بیاوری، بیرون بیاور! اشکالی ندارد، ولکن رضای من در این است که فعلاً با این مشکل بسازی! همینجا یک امتحان شد، تمام شد! اگر آمد و قبول کرد، جلو رفته [است] والا اگر آمد و شروع کرد خودش را توجیه کردن [که] نه! دیگر خسته شدم و دیگر حوصله ندارم وحالا مگر بقیّه چه کار کردند که ما هم بخواهیم این کار را بکنیم! و به یک نحوی آمد و این نداهای درون را نشنیده گرفت، این تلنگرهای وجدان را که خدا این تلنگرها را در نفس او و در مغز او میزند، اینها را ندیده گرفت و رد شد! خب بله! ممکن است به یک [راحتی برسد اما] اولاً معلوم نیست به راحتی برسد. خیلی خب حالا [که] رسید، [آیا] تمام شد؟ نه! گیر کرده [و] رفوزه شده [است] فایده ندارد! رفوزه شده [است] خیال میکند الآن راحت است، خیال میکند که یک مشکل را پشت سر خودش گذاشت، ولی این مشکل را پشت سر خود گذاشتن ، مساوی با توقف او است! او الآن اینجا ایستاده، و بعد هم خوشحال از اینکه رد شده [است] و از این موقعیت بیرون آمده است.
