اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت

14٬999

محور این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، تشخیص حق و باطل با حجت باطنی و فطرت است. ایشان از تفاوت جایگاه اهل علم، اهل شهود و عموم مردم شروع می‌کنند و نشان می‌دهند برای کسانی که به شهود نرسیده‌اند، عقل و فطرت همان حجت باطنی در تشخیص راهِ صحیح است. ایشان با تبیین سیرۀ امیرالمؤمنین و سیدالشهداء، منطقِ «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَه» را در برابر بهانۀ «نمی‌فهمیم» و بستن باب گفتگو قرار می‌دهند. سپس با مثال‌هایی تاریخی مانند جریان زبیر، نشان می‌دهند که معیار حق، ظواهر و عناوین نیست؛ بلکه عمل بر طبق فطرت و عقلانیت و حریّت است. در ادامه، مکتب علامۀ طهرانی و مرحوم حداد را به‌عنوان مدرسۀ تربیت «انسان عاقل» معرفی می‌کنند؛ مکتبی که در آن نقد، پرسش و حتی اعتراض منصفانه به شخص استاد نیز سرکوب نمی‌شود.

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

توضیحات:

محور این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، تشخیص حق و باطل با حجت باطنی و فطرت است. ایشان از تفاوت جایگاه اهل علم، اهل شهود و عموم مردم شروع می‌کنند و نشان می‌دهند برای کسانی که به شهود نرسیده‌اند، عقل و فطرت همان حجت باطنی در تشخیص راهِ صحیح است. ایشان با تبیین سیرۀ امیرالمؤمنین و سیدالشهداء، منطقِ «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَه» را در برابر بهانۀ «نمی‌فهمیم» و بستن باب گفتگو قرار می‌دهند. سپس با مثال‌هایی تاریخی مانند جریان زبیر، نشان می‌دهند که معیار حق، ظواهر و عناوین نیست؛ بلکه عمل بر طبق فطرت و عقلانیت و حریّت است. در ادامه، مکتب علامۀ طهرانی و مرحوم حداد را به‌عنوان مدرسۀ تربیت «انسان عاقل» معرفی می‌کنند؛ مکتبی که در آن نقد، پرسش و حتی اعتراض منصفانه به شخص استاد نیز سرکوب نمی‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

23
  • همان‌طوری‌ که عرض کردم ما در مکتبی قرار داریم که در آن مکتب، فهم را بالا می‌برند؛ نه [اینکه] در آن مکتب چماق بالا می‌رود! [اینجا] چماق و چوب بالا نمی‌رود، فهم بالا می‌رود! به‌جای بالا بردن چماق و چوب، کاری کنیم که مردم فهمشان زیاد شود. این کار را انجام بدهیم؛ زحمت کمتری هم دارد. در این مکتب فهم را بالا می‌برند.

  • [البته] بله، بنده عرض کرده‌ام که «دست مرا نبوسید و برای من بلند نشوید» و این را حالا در مجلس عمومی ‌هم خواهم گفت. حالا زورمان به بلند شدن نمی‌رسد، دیگر چرا دستمان را می‌بوسید بابا؟! مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] فرمودند: «پیشانی [را ببوسید].» حالا پیشانی هم که [همه‌جا] نمی‌شود! بابا آدم راه برود، «دَق‌دَق» هزار نفر بیایند یکی‌یکی [پیشانی ببوسند]! خب بابا بلند می‌شویم می‌آییم، [بعد هم] می‌رویم بیرون؛ این دیگر کاری ندارد! مگر دست ما را ببوسید، ملائکه به شما ثواب [می‌دهند]؟! نه آقا! من تضمین می‌کنم هرکسی دست من را نبوسد، ملائکه بیایند ده برابر به او ثواب و برکت و فهم بدهند که بیشتر استفاده کند! خب حالا اگر یک کسی دست من را می‌بوسد که چَک در گوشش بزنم! خب نکنید! [در این صورت] هم آدم راحت‌تر، هم صاف‌تر، بی‌شیله‌پیله‌تر، بی‌دردسرتر [است]. والله قسم می‌خورم عزیزترین و صمیمی‌ترین دوستان من تا الآن دست من را یک بار هم نبوسیده‌! صمیمی‌ترینِ افراد با من تا به‌حال یک‌ بار هم دست مرا نبوسیده‌! واقعاً کِی می‌شود به این مطالب مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] عمل کنیم؟! چندی پیش گفتم: مثل ‌اینکه ما این آرزو را باید به گور ببریم؛ یا اینکه طوری شود که قضیّه طور دیگری شود.

  • آقا، ما با [هم] رفیق هستیم. رفیق که فقط منوط به دست بوسیدن و تعظیم [کردن] و بلند شدن و این حرف‌ها نیست! رفیق، آن کسی است که در فکر به انسان نزدیک باشد؛ در قلب به انسان نزدیک باشد و در عمل به انسان نزدیک باشد و در اینجا قسم می‌خورم که وَالله و بِالله و تَالله به‌اندازۀ سرِسوزنی ارادت من نسبت به افرادی که دست مرا می‌بوسند، بیشتر نخواهد شد! حالا بیایید صد دفعه ببوسید! مدام ببوسید! بیشتر نخواهد شد. بلکه صریح دارم می‌گویم: اصلاً یک نوع انزجار نفسانی بین من و افراد پیدا می‌شود! وقتی که افراد به آنچه گفته می‌شود عمل نمی‌کنند، طبعاً در من یک حال تنفّر پیدا می‌شود؛ یک حال انزجار پیدا می‌شود. که خب طبعاً این ‌هم صحیح نیست. چرا باید مؤمن کاری کند که رفیق او نسبت به او انزجار پیدا کند؟!

/ 613