امیرالمؤمنین علیه السلام، مصداق صراط مستقیم
15خدا إنشاءاللَه چشم بصیرت بدهد و ما را از آن افراد قرار ندهد، از این افراد قرار بدهد که از سنّت امیرالمؤمنین پیروی کنیم و دنبال آن حضرت هم برویم و به قیامت [برویم] و تماشا کنیم ببینیم واقعاً در قیامت چه مناظری به چشم میخورد، از اثر عکس العملهای اعمالی که مردم در دنیا انجام دادهاند.
مخفی بودن قبر امیرالمؤمنین علیه السّلام به دستور خود حضرت
قبر امیرالمؤمنین را هم مخفی کردند؛ خود آن حضرت سفارش کرده بود که قبر مرا انباشته کنید و بپوشانید و به کسی اطّلاع ندهید.1 قبل از اینکه صبح بدمد، حضرت امام حسن و امام حسین با افرادی که برای تشییع حرکت کرده بودند، به کوفه برگشتند. قبر مخفی بود؛ امّا ولایت است دیگر، بالأخره باید خودش را نشان بدهد، در قلوب کفّار نشان بدهد، در قلوب مسلمانها نشان بدهد.
تأثیر شهادت امیرالمؤمنین علیه السّلام در کائنات
سلیمان از یک مرد شامی پرسید:
شما در شام بودید وقتی علی در کوفه ضربت خورد، شما چگونه در شام خبر پیدا کردید؟ گفتند: «هر سنگی را از زمین برداشتیم دیدیم زیرش خون تازه است، گفتیم باید علی را کشته باشند!»2
روایات عدیده داریم وقتی امیرالمؤمنین را کشتند هر سنگی را از زمین برداشتند تا سه روز، زیرش خون تازه بود!3
عقاب دنیوی قاتل امیرالمؤمنین
میگویند یک راهبی نشسته بود در بیتاللَه الحرام و اسلام آورده بود، راوی حدیث میگوید:
من شنیدم، تعّجب کردم، رفتم جلو دیدم که مقابل مقام حضرت ابراهیم نشسته، یک مرد قویهیکلِ چهارشانه که ریشهای سفیدی دارد و جبّهای از خز پوشیده و یک قِلنسوه و کلاهی هم از خز سرش گذاشته و یک راهب نصاریٰ است که اسلام آورده است. پهلوی او نشستم. برای مردم علّت اسلام آوردنش را بیان میکرد، من هم میشنیدم. گفت: «من راهبم، یعنی تارک دنیا هستم و در کنار دریا جا داشتم، دیری داشتم مشغول عبادت. یک روز دیدم یکی از این عقابهای خیلی بزرگ (که در لسان عربی به او نَسر میگویند، به اندازۀ دو برابر انسان بزرگیاش است) آمد روی یک تخته سنگی کنار آن جزیره نشست و از دهان خود یک ربعِ انسان را بیرون آورد و قِی کرد. پرواز کرد رفت و بعد از مدّتی دومرتبه آمد و از دهان خود ربعِ انسان [قی کرد]، باز پرواز کرد رفت دوباره آمد و یک ربع دیگر از دهان خود قِی کرد. باز پرواز کرد رفت، و مرتبۀ چهارم که آمد، آن ربع دیگر را از دهان خود بیرون انداخت. این چهار تا ربع با هم یکی شد و یک انسان شد و ایستاد. (البتّه شاید این راهب در عالم معنا دیده بود! چون راهبها یک قدری صفای نفس دارند و مکاشفاتی برای آنها میشود.) باز این مرغ یک منقار زد بر سرِ این انسان، یک ربع از او را جدا کرد و بلعید و رفت؛ دومرتبه آمد یک منقار دیگر زد یک ربع دیگر را بلعید و رفت؛ باز برگشت یک منقار زد یک ربع دیگر را بلعید؛ مرتبۀ چهارم، آن یک ربع آخر را هم بلعید و رفت. دیگر کسی نبود. و من با خود گفتم: عجب! کاش من میپرسیدم از این مرد که تو که هستی و جریانت چیست که خدا تو را به این عذاب مبدّل کرده، بدن تو را چهار قسمت کرده و طعمه این نسر و عقاب و در چهار مرتبه تو را قِی کرد تا بهطوریکه بهصورت انسان مستوی درآمدی باز تو را قطعه قطعه کرد و برد؟!
- بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٢٩٢.
- المستدرک، حاکم، ج ٣، ص ١١٣و ١٤٤؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ٤٢، ص ٥٦٧؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ٣٤٦.
- خصائص الکبریٰ، سیوطی، ج ٢، ص ١٩٠؛ المستدرک، حاکم، ج ٣، ص ١١٣ و ١٤٤؛ دلائل النبوّة، ج ٦، ص ٤٤١؛ تاریخ مدینة دمشق، ج ٤٢، ص ٥٦٧؛ مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ٣٤٦:
«قالَ ابنُعَبّاسٍ: ”لَقَد قُتِلَ أمیرُالمؤمنینَ عَلَی الأرضِ بِالکُوفَةِ، فَأمطَرَتِ السَّماءُ ثَلاثَةَ أیّامٍ دَمًا.“
أبوحَمزَةَ عَنِ الصّادِقِ علیه السّلام؛ و قَد رَویٰ أیضًا عَن سَعیدِ بنِ المُسَیَّبِ أنَّهُ: ”لَمّا قُبِضَ أمِیرُالمُؤمِنِینَ، لَم یُرفَع مِن وَجهِ الأرضِ حَجَرٌ إلّا وُجِدَ تَحتَهُ دَمٌ عَبیطٌ.“»

