امیرالمؤمنین علیه السلام، مصداق صراط مستقیم
17نماز خواندن شهیدان به همراه امام حسن علیه السّلام بر جنازۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام
[رومیها] جماعتی از مسلمانها را اسیر کرده بودند و بردند پیش [سلطان روم و گفتند]: اینها را ببندید و به کیش ما دربیاورید. [سلطان روم] دستور داد پاتیلهای بزرگ را کار گذاشتند، روغن زیت داغ کرد و اینها را زندهزنده میانداخت در آن روغن، همه را کشت، یک نفر را باقی گذاشت که او بیاید و به مسلمانها خبر بدهد که سلطان روم با اُسرای مسلمانها چهکار کرده است! او میگفت:
من در میان بیابان میآمدم، نزدیک طلوع صبح بود، شب بود و هنوز صبح نشده بود، دیدم صدای سمّ اسب میآید، متوّجه شدم و دیدم که تمام این اسب سوارهایی که دارند میآیند همان یاران من هستند که سلطان روم آنها را شهید کرده و به اینقِسم آنها را در دیگها آتش زده است؛ با صورتهای بشّاش همه سوار اسبهای سفید! گفتم: کجا بودید رفقای من؟! گفتند که: «ما در میان قبرهای خود خوابیده بودیم، جای ما بسیار بسیار خوب بود؛ یکمرتبه دیدیم که منادی بین آسمان و زمین ندا کرد که: علی بن ابیطالب را کشتند، هر شهیدی روی زمین، چه در خشکی شهادت پیدا کرده، چه در دریا و آب، برخیزد و برود و با او نماز بخواند! ما از میان قبرهای خود برخاستیم و رفتیم به امام حسن اقتدا کردیم و بر جنازۀ امیرالمؤمنین نماز خواندیم، حالا مأموریم برویم در خوابگاههای خود!1
اینها یک حسابهایی هست ها!
آشکار شدن موضع قبر امیرالمؤمنین علیه السّلام در زمان هارونالرّشید
قبر امیرالمؤمنین مخفی بود و کسی خبر نداشت، انسانها خبر نداشتند؛ سالیانی همینطور گذشت و هیچکس خبر نداشت. هارونالرّشید با سگهای شکاری و بازهای شکاری برای صید در بیرون کوفه آمده بود. مقداری از گلّۀ آهوان را دید و سگها را عقب آنها فرستاد و بازها را هم به دنبال آنها و خودش هم با لشکریانش که برای صید آمده بودند، در اطراف این زمین نجف با اسب حرکت میکردند که از این آهوها صید کنند. در روایت دارد که مقداری بیش از یک ساعت در این بیابان سگها و بازها دنبال آهوها کردند و آهوها خسته شدند، ولی نتوانستند آنها را بگیرند. وقتی آهوها خسته شدند، همۀ آهوها روی یک تل هجوم کردند، همه آمدند بالای یک تل. سگها که آمدند از تل بالا بروند تا آهوها را بگیرند، نتوانستند و کنار افتادند! بازها که آمدند بالای تل بروند، نتوانستند و کنار افتادند! آهوها مدّتی روی تل ماندند. هارون هم دارد آن کنار تماشا میکند. بعد دید آهوها کمکم متفرّق شدند و از تل پایین آمدند، تا از تل پایین آمدند، این سگهایی که افتاده بودند، برخاستند و به دنبال آهوها رفتند و بازها هم به دنبال آهوها رفتند؛ آهوها دومرتبه فرار کردند به سمت تل، سگها نتوانستند بالا بروند و افتادند، بازها هم افتادند!
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ٣٤٧.

