اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

امیرالمؤمنین علیه السلام، مصداق صراط مستقیم

0
جلسات
نسخه عربی

امیرالمؤمنین علیه السلام، مصداق صراط مستقیم

19
  • آمدن حضرت خضر نبی به منزل امیرالمؤمنین علیه السّلام برای تسلیت

  • امروز حضرت امام حسن و امام حسین و برادران آن حضرت در کوفه نشستند، از اطراف و اکناف برای دیدن آن حضرت می‌‌آیند، برای تسلیت می‌‌آیند، زن‌ها إقامۀ ماتم کردند، زن‌های کوفه برای دیدن حضرت زینب، حضرت امّ‌کلثوم و دختران حضرت می‌آیند. امام مسلمین است، والی ولایت عالم امکان از دار دنیا رفته است؛ شوخی نیست!

  • حضرت خضر آمد؛ روز بیست و یکم دیدند پیرمردی دارد می‌‌آید، از راه دور آمد و مقابل خانۀ امیرالمؤمنین ایستاد و خطبۀ مفصّلی خواند: «السّلامُ علیک یا أمیرَالمؤمنین! أشهدُ أنّکَ أوَّلُ القوم إسلامًا و أقدَمِهم إیمانًا و أحوَطِهِم بِدینِ اللَه!» خیلی مفصّل؛ و یک‌مرتبه غائب شد.

  • از حضرت امام حسن سؤال کردند: «این پیرمرد که بود؟» حضرت فرمود: «خضر؛ خضر پیغمبر آمده بود برای تسلیت ما1

  • آتش زدن خیام حرم سیّدالشهدا علیه السّلام و حالات حضرت زینب سلام اللَه علیها

  • امّا از آن‌طرف در قلب آن منافقین جز اینکه کینه و بخل و عداوت زیاد بشود، هیچ نیست. سیّدالشّهدا علیه السّلام را کشتند. زینب و سُکَینه و فاطمه و رقیّه، دختران آن حضرت بودند، زینب خواهرش بود، حضرت سجّاد پسرش بود. این قوم حرکت کردند و برای تسلیت، آتش به خیام حرم زدند! حضرت سجّاد، بیمار در میان خیمه افتاده است. راوی حدیث می‌‌گوید: 

  • دیدم یک زن بلندبالایی که آتش به گوشۀ لباسش گرفته بود، خیلی مضطرب و پریشان است و مدام می‌‌آمد در میان خیمه و هراسان بیرون می‌‌آمد، می‌‌آمد داخل خیمه و بیرون می‌‌آمد! من گفتم: آخر تو چرا فرار نمی‌کنی؟! همه فرار کردند، همه سر به بیابان گذاشتند! گفت: «ای مرد! آخر من کجا فرار کنم؟! من در میان این خیمه یک بیمار دارم!»2

  • و سَیعلمُ الّذین ظلَمُوا آلَ محمّدٍ أیَّ مُنقلبٍ یَنقَلِبُون؛ ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾!3 

    1. الکافی، ج ‌١، ص ٤٥٤.
    2. معالِی السّبطین، ص ٥٠٦:
      «قال بعضُ من شَهِدَ ذلک: ”رأیتُ امرأةً جلیلةً واقفةً بباب الخَیمَةِ و النّارُ تَشتَعِلُ من جَوانِبِها، و هی تارةً تنظُرُ یمنةً و یسرةً و تارةً أخریٰ تنظُرُ إلَی السّماء و تصفَقُ بیدیها و تارةً تدخُلُ فی تلک الخیمةِ و تخرُجُ. فأسرَعتُ إلیها و قلتُ: یا هذی! ما وُقوفُکِ هاهنا و النّارُ تَشتَعِلُ من جَوانِبِک؟! و هؤلاء النِّسوَةِ قد فَرَرنَ و تَفَرَّقنَ، و لِمَ لم تَلحَقی بِهِنّ و ما شأنُکِ؟! فَبَکَت و قالت:
      یا شیخُ! إنّ لنا عَلیلًا فی الخَیمةِ، و هو لا یَتَمَکَّنُ من الجُلوسِ والنُّهوضِ، فکیف أُفارِقُه و قد أحاطَتْ النّارُ به؟!“»
    3. سوره بقره (٢) آیه ١٥٦.