اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک

16٬361

در این مقاله مرحوم آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به ارزش و جایگاه عقل و فهم در مسیر سلوک اشاره می‌فرمایند. ایشان با پرداختن به کیفیت برخورد عوام از مردم با مقام ولایت ائمه علیهم السلام، آرای مردم درباره مقام امام را بررسی می‌نمایند. در ادامه با ذکر حکایاتی از زندگی بزرگان و برخورد آنها با سایرین، تفاوت میان نگرش اولیای خدا و دیگران را نسبت به جایگاه ائمه آشکار می‌سازند. آیة الله طهرانی در ادامه به این مسئله مهم می‌پردازند که مسیر سلوک در عین اینکه در جمع پیش می‌رود، اما سلوک فردی هر کسی برای خود اوست و پرداختن به رفتارهای دیگران و پیگیری آنها، یکی از بزرگترین آفت‌های سلوک برای سالکین است.

جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک

توضیحات:

در این مقاله مرحوم آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به ارزش و جایگاه عقل و فهم در مسیر سلوک اشاره می‌فرمایند. ایشان با پرداختن به کیفیت برخورد عوام از مردم با مقام ولایت ائمه علیهم السلام، آرای مردم درباره مقام امام را بررسی می‌نمایند. در ادامه با ذکر حکایاتی از زندگی بزرگان و برخورد آنها با سایرین، تفاوت میان نگرش اولیای خدا و دیگران را نسبت به جایگاه ائمه آشکار می‌سازند. آیة الله طهرانی در ادامه به این مسئله مهم می‌پردازند که مسیر سلوک در عین اینکه در جمع پیش می‌رود، اما سلوک فردی هر کسی برای خود اوست و پرداختن به رفتارهای دیگران و پیگیری آنها، یکی از بزرگترین آفت‌های سلوک برای سالکین است.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک

22
  • یکی از افراد بود، این شخص این طرف و آن‌طرف [صحبت می‌کرد که] ما فلانیم، آقا به ما این‌طور بگوید ما چطور می‌کنیم، بی اجازه آقا آب نمی‌خوریم و فلان نمی‌کنیم؛ از این مطالبی که ما خیلی شنیدیم و گوشمان هم پر شده است، هر کسی بگوید هم خیلی [توجه نمی‌کنیم]. یکی آمد این‌طور گفت؛ گفتم: خیلی توجّه نکنید. ای آقا! این‌طور ایشان با حدّت با شدت [حرف می‌زند!] گفتم: توجّه نکنید. گذشت؛ یک مطالبی پیش آمد دیگر ما نتوانستیم [با این فرد] ارتباط را ادامه بدهیم. بعد دیگر بالا و پایین [می‌رفت و می‌گفت] به ما ظلم شده، مظلوم شدیم. [گفتم:] حالا فرض کنید ظلم شده است. این‌همه مظلوم در عالم هستند یکی هم شما، این‌همه هم ظالم در عالم هست یکی هم ما، مسئله‌ای نیست، [به] جایی برنمی‌خورد! سهل بگیرید، هم شما راحت، هم ما. هر دو راحت باشیم.

  • یک بنده خدایی آمد و خیلی ناراحت بود. من هم به او حق دادم، بنده خدا دلسوز بود. گفت که آقا ایشان این‌طور می‌گوید، ایشان آن‌طور می‌گوید [که] هرچه ایشان بگوید ما می‌پذیریم، هرچه ایشان فلان (امر) کند ما اطاعت می‌کنیم. گفتم شما باور می‌کنید؟ گفت: چه عرض کنم. گفتم: بسیار خب، ما مطلب شما را می‌پذیریم، قبول می‌کنیم. مگر نمی‌گویید: [او گفته] هرچه ایشان بگوید قبول می‌کنیم، کاغذ دربیاورید بنویسید. «اول ایشان باید این کار را انجام بدهد ـ رنگ او پرید ـ دوم باید این را انجام بدهد ـ بیشتر پرید ـ سوم باید هفته‌ای دو شب در فلان جا تک و تنها حضور پیدا کند.» گفت: بسیار خب، من می‌روم اینها را منتقل می‌کنم. بعد از شش ماه دیگر ما آن شخص را دیدیم [و] خودش هم مطرح کرد. چون من عادتم ـ همان‌طوری‌که عرض کردم ـ پی‌گیر نیستم، من یک مطلبی وقتی که به نظرم بیاید دیگر پرونده‌اش را می‌بندمش و دیگر به آن پرونده مراجعه نمی‌کنم. [همان شخص] آمد و گفت که آقا ما صحبت کردیم، چه کردیم و من دیگر نتوانستم خدمتتان برسم و این قضیّه همین‌طور مانده است. ولی یک مطلب هست و آن اینکه ایشان گفته است که ما در حرف‌های ایشان نمی‌توانیم مطالب ایشان را بپذیریم. گفتم: «چرا؟» گفت: به‌خاطر اینکه برخلاف مطالب پدرش است. گفتم: «من چه مطلبی دارم که برخلاف مطالب هست؟!» گفت: پدر ایشان به من دستور داده است که باید فلان کار را انجام بدهم. ـ حالا به اجمال می‌گویم و توضیح نمی‌دهم ـ به ایشان گفتم که «آیا فلان جا رفتن، هفته‌ای دو شب هم برخلاف مطلب مرحوم آقا بود؟ آیا آن مطلب دوم هم که شما نوشتید این‌هم برخلاف مطلب آقا بود؟» گفت: نه! گفتم: «پس فهمیدید همه‌اش دروغ است؛ آن یکی برخلاف بود این دوتای دیگر چه؟» 

/ 613