اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک

14744
نسخه عربی

جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک

10
  • یعنی همین مردم، همین مردمی که برای امام حسین سینه می‌زنند همین مردم [او را می‌کشتند! چرا؟ چون گفته است «در شب عاشورا امام حسین و یک عدّه حمام رفتند و غسل کردند!» گفتم حالاکه این‌طور است بگو از یک ماه قبل اینها اصلاً آب گیرشان نمی‌آمد، اصلاً از وقتی که از مدینه راه افتادند، این بهتر می‌شود دیگر، ولایت بیشتر ثابت می‌شود! این جور چیز (تحمّل) کردند خب بهتر اثبات می‌شود دیگر. اصلاً از وقتی که از مدینه راه افتادند آب نداشتند، با تشنگی این‌همه آمدند و چه کردند.

  • تفاوت دیدگاه عوام و اهل عرفان درباره امامت و ولایت

  • این عوام همین هستند، مسئله همین است. یک امامی تراشیدند و یک ولایتی درست کردند که امام آن کسی است که چپ نباید برود و راست نباید برود، این کار را نباید بکند و آن کار را نباید بکند، فلان نباید بکند تا اینکه آن مقام امامت محفوظ باشد، مقام ولایت محفوظ باشد. امام سرما نباید بخورد، امام اصلاً نباید بخوابد، خوابیدن اصلاً خلاف شأن امام است. مگر امام می‌خوابد؟! [اینهایی که می‌گویم] وجود دارد! در کله‌های پوک این افراد، از امامت و از ولایت یک شخصیّت تخیّلی و شخصیّت توهّمی ‌و یک موقعیّت خیالی است که به‌طور کلی اصلاً جور دیگری از مسئله امامت و از مسئله ولایت تصور دارند.

  • یک وقت مرحوم آقا در یک جلسه در طهران در همان اواخری که ایشان در طهران بودند، برای رفقا صحبت می‌کردند. ظاهراً جلسه آخری بود که ایشان صحبت کردند و بعد هم دیگر به مشهد مشرّف شدند. آن شب راجع به احساسات و تعقّل صحبت کردند. به همان رفقایی که در همان جلسه بودند ـ جلسۀ خصوصی بود، بیست یا سی نفر بیشتر نبودند ـ می‌فرمودند: «شما الآن دارید به من احترام می‌گذارید. وقتی که من می‌آیم بلند می‌شوید، کوچه باز می‌کنید، بفرمایید. می‌آییم، می‌نشینیم. آنچه را که تا به‌حال از من مشاهده می‌کنید ـ فرض کنید که به‌حسب ظاهر ـ عمامه و قبا و رداء وضعیّت ما است و حالا صحبتی که می‌کنیم، بیا و برو و ... ـ ایشان فرمودند ـ اگر من این دفعه که در همین مجلس آمدم، عمامه نداشتم و عبا نداشتم و قبا نداشتم، با یک پیراهن و یک شلوار، همین! یک پیراهن و یک شلوار عادی، نه از این لباس‌های بلند. ـ مگر اشکالی دارد؟ مگر خلاف شرع است؟ یک پیراهن و یک شلوار همین کافی است، بیش از آن مقدار شرع هم هست. آن هم تازه بیشترش هم است! و دو سومش زیادی است ـ حالا اگر ما این‌طوری آمدیم ـ گفتند ـ قطعاً نظر شما نسبت به من با نظر نسبت به یک عمامه‌دار و با قبا و عمامه تفاوت خواهد داشت.» خودشان گفتند: «قطعاً» دیگر. خب حالا علیٰ‌کلّ‌حال یا [به افراد] برمی‌خورد یا برنمی‌خورد.