جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
14من از ایشان سؤال کردم که همان چند دقیقهای که قبل از اینکه آنها بیایند ـ من با ایشان نرفته بودم خودشان تنها بودند با یکی از دوستان رفته بودند ـ که خب شما چه مطالبی با ایشان مطرح کردید؟ گفتند: «یکی از مسائلی که گفتم راجع به نماز جمعه بود، که نظر شما راجع به نماز جمعه چیست؟» آقای خمینی گفته بودند که من نماز جمعه را واجب نمیدانم! حتی در زمان پیغمبر هم واجب نمیدانم! و مخیّر بین نماز ظهر و نماز جمعه میدانم. ایشان گفته بودند که «دلیل شما برای این مسئله چیست؟» میخواستند با ایشان یک بحث علمی کنند و به ایشان ثابت کنند، و اگر هم بحث میکردند ثابت هم میکردند. چون بالأخره موقعیّت علمی مرحوم آقا محرز بود. منتهی یک مرتبه مواجه شدند با این قضیّه و آمدن خانواده آن مرحوم و مجلس به هم خورد. ایشان گفتند: «من میخواستم به ایشان بگویم که چه شما قائل بشوید به وجوب نماز، وجوب عینی و تعیینی یا به وجوب تخییری؛ الآن در این شرایط بر خود شما واجب است که اقامه نماز جمعه کنید و خودتان هم بروید، یعنی خودتان بروید به اقامه نماز، نهاینکه یکی دیگر را بفرستید.»
من از ایشان سؤال کردم که خب شما اگر این پیشنهاد را میکردید توقع داشتید که ایشان چه پاسخی به شما بدهند؟ ایشان اینجا دیگر چیزی نفرمودند و سکوت کردند. اما حقیقت مسئله این است که وقتی انسان احساس تکلیف میکند، مطالب دیگر را نباید در نظر بیاورد. حالا ما دیگر سربسته با اشاره از قضیّه رد میشویم. من به مرحوم آقا گفتم که ایشان این مطلب را به جهاتی نمیپذیرفتند.
لزوم اصلاح نگرش به امام و مقام ولایت
آن چیزی را که ما راجع به امام میدانیم و باید بدانیم، فراتر از تخیّلات و توهّماتی است که برای خود بافتیم. بنده آمدم گفتم که امام مجتبی در زمان امیرالمؤمنین علیه السّلام یک مطلبی را فراموش کرده است. آیا این اشکال دارد؟ خود امام هم فراموش میکند! مگر هر فراموشی ایراد دارد و موجب نقص است؟ من از شما سؤال میکنم، آیا وقتی که امام شروع به نماز خواندن میکند، در موقع نماز خواندن به غذایی که ظهر میخواهد بخورد، فکر میکند؟ یعنی وقتی که میگوید: ﴿إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ﴾، ما که از اول نمازی که میخوانیم همه چیز در ذهن ما هست غیر از نماز، خب تکلیف ما معلوم است و اجر و قربش هم معلوم است. ولی وقتی که امام علیه السّلام میگوید: ﴿إِيّٰاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّٰاكَ نَسْتَعِينُ * اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِيمَ﴾ و آنجا هم خورش قورمه سبزی هست و میخواهد بیاورد، آیا به آن فکر میکند؟ آن کسی که تیر از پایش درمیآورند نمیفهمد، آیا آن به غذایی که میخواهد بخورد فکر میکند؟ هان! به سیخ کبابی که حالا میخواهد بیاید و آن جگر و دل و قلوهای که اشتها کرده است، فاشتهی کبداً مشویة، امام به این چیزها فکر میکند؟ نه فکر نمیکند. اگر فکر نمیکند [آیا] پس این جهل است، جهل نسبت به این است، این نقص است؟! نه، امام هم باید در عین اینکه میگوید: ﴿إِيّٰاكَ نَعْبُدُ﴾، به آن سیخهای کبابی که بعد از نماز میخواهد برای او بیاورند یا قرار است یا اشتهای او را کرده است فکر کند. چون امام در همه احوال باید عارف کامل باشد، باید عالم به همه چیز باشد، باید اطّلاع به همه چیز داشته باشد [دلیل برای فراموش نکردن نیست.] اطّلاع دارد اما نهاین اطلاعیکه تو داری فکرش را میکنی، آن یک چیز دیگری است.

