اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

چند نکته از مبانی مکتب عرفان

آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهل‌بیت در مکتب عرفان

15٬260

در این جلسه، آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ابتدا چند اصل اساسی مکتب مرحوم علامۀ طهرانی را یادآوری می‌کنند؛ مواردی مانند پرهیز از حزب‌گرایی و جناح‌بندی، ترک مصلحت‌گرایی ظاهراً دینی و دوری از عوام‌زدگی، فهم درست مبانی و کنار گذاشتن پیش‌فرض‌ها در مکتب اولیای الهی، پرهیز از هیاهو و نمایش و عوام‌زدگی. ایشان با نقل نمونه‌هایی از سرپیچی از دستور استاد و آثار عجیب آن، تبیین می‌کنند که نتیجۀ بی‌اعتنایی به دستورات استاد، سقوط معنوی است و این مجالس نیز در حقیقت برای دستگیری معنوی است که سالک را به حرکت وامی‌دارد. در بخش دوم، تذکراتی را در دو محور بیان می‌کنند: 1. نکاتی مربوط به مجالس؛ مانند برگزاری در بین‌الطّلوعین، رعایت نظم و سکوت، پرهیز از هیاهو و نیاوردن تلفن همراه؛ 2. نکاتی خطاب به سخنرانان؛ مانند پرهیز خودنمایی، دوری از طرح مسائل سیاسی و مسائل روزمره.

چند نکته از مبانی مکتب عرفان

توضیحات:

در این جلسه، آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ابتدا چند اصل اساسی مکتب مرحوم علامۀ طهرانی را یادآوری می‌کنند؛ مواردی مانند پرهیز از حزب‌گرایی و جناح‌بندی، ترک مصلحت‌گرایی ظاهراً دینی و دوری از عوام‌زدگی، فهم درست مبانی و کنار گذاشتن پیش‌فرض‌ها در مکتب اولیای الهی، پرهیز از هیاهو و نمایش و عوام‌زدگی. ایشان با نقل نمونه‌هایی از سرپیچی از دستور استاد و آثار عجیب آن، تبیین می‌کنند که نتیجۀ بی‌اعتنایی به دستورات استاد، سقوط معنوی است و این مجالس نیز در حقیقت برای دستگیری معنوی است که سالک را به حرکت وامی‌دارد. در بخش دوم، تذکراتی را در دو محور بیان می‌کنند: 1. نکاتی مربوط به مجالس؛ مانند برگزاری در بین‌الطّلوعین، رعایت نظم و سکوت، پرهیز از هیاهو و نیاوردن تلفن همراه؛ 2. نکاتی خطاب به سخنرانان؛ مانند پرهیز خودنمایی، دوری از طرح مسائل سیاسی و مسائل روزمره.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

چند نکته از مبانی مکتب عرفان

10
  • شما کجا ‌چنین فرهنگی را مشاهده می‌کنید؟! آبدارچی برای خودش می‌رود و بساط و بیاوبرو [دارد]؛ تَقّ‌وتوق دیگ را می‌زند به آن، استکان را می‌زند به این! [چرا؟ چون] اینجا آبدارچی است! آن یکی هم که بیرون ایستاده و ماشین‌ها را رتق‌وفتق می‌کند و [جای] پارکشان را پیدا می‌کند و دادوبیداد [می‌کند]! چه خبر است؟! اینجا مگر معرکه و تئاتر است؟!

  • یک شب ما از مجلس آمدیم. اتفاقاً تابستان هم بود و دیروقت؛ چون روز‌ها بلند بود و وقتی شب در ماه رمضان مجلس [تمام] می‌شد، طول می‌کشید. با مرحوم آقا [علامه طهرانی] ‌جایی رفته بودیم و وقتی برمی‌گشتیم حدود ساعت دوازده و خورده‌ای بود. من [کمی] دیرتر آمدم؛ ظاهراً با یک ماشین دیگر آمده بودیم. دیدم دم سه‌راهی منزل آقا، یک عده از رفقای ما ـ مثلاً از رفقایمان! ـ ایستاده‌اند و دارند با دادوبیداد حرف می‌زنند و صدایشان را بلند کرده‌اند! همان عربده‌کش‌ها که الآن هم هستند! اصلاً من یک‌دفعه مضطرب شدم ‌خواستم بروم بگویم: «آقا چه خبر است؟! مردم خوابیده‌اند! این سلوک به فرق سرتان بخورد! این چه وضعی است [که] دارید؟! مردم الآن خوابیده‌اند [و با خود] می‌گویند: خانۀ علامه اینجاست؛ شاگردانشان آمده‌اند زندگی ما را [به هم ریخته‌اند]!»

  • در همین فکر بودم که به اینها بگویم، یک‌دفعه دیدم که درِ منزل باز شد. مرحوم آقا [علامه طهرانی] با یک عمامۀ سبز و یک قبا آمدند بیرون و یک‌دفعه از سر همان منزل گفتند: «چه خبر است عربده می‌کشید؟! چرا نمی‌روید در خانه‌هایتان؟! مگر مردم اینجا خواب نیستند؟!»

  • اینجا این حرف‌ها نیست؛ اصلاً در این بساط، باندبازی و عربده‌کشی و شلوغ‌بازی و از این چیز‌ها نیست. مسئولیّتی هم که مرحوم آقا به بنده سپردند، متابعت این مسیر است.

  • در همان مجلس والده که در مشهد تشکیل شده بود، رفقا دیدند وقتی من وارد شدم، حالم مساعد نبود و ظاهراً [به‌خاطر] ناراحتی قلبی‌ام بود. [چون] وقتی والدۀمان فوت کردند، حتی اطبّا نگذاشتند بیاییم و می‌خواستند من را دو سه شب در همان بیمارستان بستری کنند. من در اورژانس همان‌جا بودم. همان رفقای طبیب گفتند که خودمان [مراقبت] می‌کنیم؛ و [الاّ] نمی‌گذاشتند. گفتند [سفر شما] با این شرایط، صلاح نیست و با طیاره که اصلاً نمی‌توانید بروید و با ماشین هم قرار شد آهسته بیاییم. دیگر الحمد‌لله آمدیم و مشرف شدیم، ولی به تشییع نرسیدیم.

/ 0