
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ابتدا چند اصل اساسی مکتب مرحوم علامۀ طهرانی را یادآوری میکنند؛ مواردی مانند پرهیز از حزبگرایی و جناحبندی، ترک مصلحتگرایی ظاهراً دینی و دوری از عوامزدگی، فهم درست مبانی و کنار گذاشتن پیشفرضها در مکتب اولیای الهی، پرهیز از هیاهو و نمایش و عوامزدگی. ایشان با نقل نمونههایی از سرپیچی از دستور استاد و آثار عجیب آن، تبیین میکنند که نتیجۀ بیاعتنایی به دستورات استاد، سقوط معنوی است و این مجالس نیز در حقیقت برای دستگیری معنوی است که سالک را به حرکت وامیدارد. در بخش دوم، تذکراتی را در دو محور بیان میکنند: 1. نکاتی مربوط به مجالس؛ مانند برگزاری در بینالطّلوعین، رعایت نظم و سکوت، پرهیز از هیاهو و نیاوردن تلفن همراه؛ 2. نکاتی خطاب به سخنرانان؛ مانند پرهیز خودنمایی، دوری از طرح مسائل سیاسی و مسائل روزمره.
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
3در راه خدا، مصلحتاندیشیِ کاذب و پوشاندن حق، ممنوع است!
شاید همان زمان نیز افرادی ما را بهخاطر همین جرئتی که داریم، مورد سرزنش قرار میدادند که: «تو عجب کلّۀ نترسی داری! خیلی بیباک هستی!» چطور اینکه الآن هم همین مسائل و مطالب را میگویند. ولی به اعتقاد و نظر من، حق را نمیشود پوشاند. گرچه این خیلی مهم است [که] انسان نباید رفتاری تحریکآمیز داشته باشد و نباید کارش در دیدگاه افرادِ دیگر یک کار تحریکآمیز جلوه کند؛ که این بهطور کلی غلط است. ولی در عین حال هم نمیتوان بهخاطر مصالح، روی حق را بپوشاند. [اگر] بپوشاند، ضرر کرده؛ این [امری] طبیعی است. به قول خواجه [حافظ] مصلحتاندیشیها برای انسان سودی ندارد:
رِندِ عالمسوز را با مصلحتبینی چهکار؟! *** [کار مُلک است آن که تدبیر و تأمل بایدش]!1 مصلحتبینی یعنی همین دو دو تاچهارتا کردن، کفۀ ترازو را بالا و پایین کردن و اینکه «این کار را بکنم بهتر است»، «آی، این آنجور نشود»، «آی، دل او نشکند»، «آی، او فردا از من نرنجد» و...؛ [یعنی] سلوک را با این «آیآیها» گذراندن و به بازی گرفتن! این بازی است! مثل [بسیاری] هیئات که همهشان بازی میکنند. اینها همهاش بازیهایی است که در میآورند، و [خودتان هم] میدانید.
مدتی پیش ـ یک یا دو سال [قبل] ـ به مجلسی برای فاتحه رفتیم؛ تا هم فاتحهای بخوانیم، هم یک حزب قرآن، و هم بازماندگان را تسلی بدهیم. آن آقایی که داشت میخواند ـ یکی از مداحان معروف ایران ـ ده دقیقه یا یک ربع خواند. هرکسی وارد [مجلس] میشد، اسمش را میآورد: «حضرت آیتالله فلان، مجلس را مزین فرمودهاند!» دیگر رفته بود سراغ کاسبهای بازار: ـ حالا دیگر اسم نمیآورم ـ «حاج آقا فلان، ایشان هم تشریف آوردهاند، خیلی برکت دادهاند!» و «خدا امثال اینها را زیاد کند!» در همین یک ربع بهاندازۀ چهل نفر [اسم] را گفت!
ما نفهمیدیم این روضه بود؟ [مجلس] امام حسین بود؟ [فاتحۀ] این مردۀ بدبخت بود؟ یا اصلاً [تجلیل] برای اینهایی که وارد میشدند؟! فاتحه بود یا مجلس تبلیغات؟! این چهچیزی بود؟! گفتم: «بنشینیم ببینیم [چه میشود]»؛ دیدم نه! اگر تا غروب هم بنشینیم، آن کسی که فقط در [این مجلس] خبری و اسمی [از او] نیست، خدا و قیامت است! بقیۀ چیزها همه هست. اینها همه مصلحتاندیشی است.
- دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 276.
