
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
و کیفیت مطالعه و تحصیل علوم حوزوی
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
13بنده در زمان مرحوم آقا یک خبری از یکی از اقواممان نسبت به ایشان شنیدم، چه بود؟ یک قضیّهای که پدر شما فلان کار را کرده و گفتم که باید بروم این را تحقیق کنم، زود نگفتم: «نه، اصلاً نمیشود» گفتم: باید بروم تحقیق کنم. آمدم مشهد پیش ایشان، در ضمن صحبتها گفتم یکهمچنین قضیّهای شنیدم، ایشان گفتند: نه این قضیّه به این کیفیت درست نبوده، اینطوری بوده. گفتم: بسیار خب. آمدم و از ایشان سؤال کردم بعد قضاوت کردم، نهاینکه تا کسی یک چیزی بگوید، «نه! چه میگویی؟ بیخود همچنین حرفی میزنی اصلاً [اینطور نبوده است]».
ضرورت حرکت بر اساس یقین در سلوک
راه خدا راه فهم است، راه درک است، راه یقین است، انسان باید یقین داشته باشد، باید درک داشته باشد، باید مطلب را بفهمد. آنهایی که وقتی در زمان مرحوم آقا تا ایشان یکجا میخواستند بروند، [میآمدند و میگفتند:] برو کنار، برو عقب، کوچه میدادند، وایسید، و میایستاندند اینها چه بودند؟ سیاهی لشگر بودند! همهشان سیاهی لشگر بودند. فقط یک ظاهری را از آقا میدیدند، فقط یک نمایی از ایشان میدیدند، فقط یک عمامهای میدیدند، یک محاسنی و یک قد رشیدی و یک ابّهتی و یک چیزی میدیدند؛ بیش از این مقدار چه دیدند؟ یک امتحان پیش آمد، ایشان سرشان را گذاشتند زمین، چه شدند؟ همه رفتند همه! کجا رفتند؟
طرف هشتاد سال سنش است بعد از زمان مرحوم آقا آمده پیش ما [میگوید:] آقا خیلی عجیب شده! خیلی فلان شده! اوضاع چه شده! ـ حالا دارد به من میزند ـ چه شده که اینطور است؟ من هم رو کردم گفتم: بله، خیلی ناراحت هستیم، خیلی خراب شده، خیلی عوضی شده، انحراف شده خیلی مسائل [تغییر کرده]! [دائم میگوید:] شده شده! خب چه [چیزی] را میخواهی بگویی؟ دلیلت چیست؟ بله، من هم میگویم [خراب] شده، خب حرفت چیست؟ گفتم: خب منظورتان چیست؟ با این حرفهایی که شما دارید میزنید چه چیزی را میخواهید ثابت کنید؟ بنده هم میدانم خیلی مسائل شده، خیلی اتّفاق افتاده، خیلی مطالب شده خیلی عوض بدل شده، خیلی از مسائل دیگر سر جایش نیست، خب آخر، حرفت چیست؟ چه کسی در این قضیّه مقصّر است؟ چه کسی از این مسیر جدا شده است؟ [گفت:] والله نمیدانم! [گفتم:] اگر نمیدانی پس چرا آمدی اینجا وقت من را میگیری؟ هر وقت میدانی آن وقت بیا حرف بزن. میدانم چه میخواهد بگوید. گفتم: خب نمیدانی برو هر وقت میدانی آن وقت بیا حرف بزن. آنوقت حالا من را در خیابان میبیند سرش را میاندازد سلام نمیکند، من را در حرم امام رضا میبیند سرش را میاندازد سلام نمیکند. این را شما [از مرحوم علامه] یاد گرفتید؟ هان؟!
