
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
و کیفیت مطالعه و تحصیل علوم حوزوی
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
14اینها همانهایی هستند که کوچه میدهند و [میگویند:] بروید آقا آمد! نمیدانم این به آن خبر میدهد آقا آمده. آمده که آمده! خب میآید بالا مینشیند، طوری نیست، چه خبر است؟ آقا عقب بروید جلو بروید [دیگر] چیست؟ وقتی که آقا آمد هر کسی که جلویش است بلند میشود، بشین اینطرف و آنطرف! ببینیم چیست، و چه خبر شده. اینها همهاش چیست؟ همهاش ظاهر است، باطن ندارد، عمق ندارد. از این مغزِ آقا چقدر در شماها فرورفته است؟ از آن اعتقاداتش چقدر در شما رسوخ کرده است؟ وإلاّ کوچه دادن که کاری ندارد، برو عقب برو عقب، برو جلو، آقا دارد میآید. خب دارد میآید که میآید دیگر، خودش هم دارد میآید، کسی هم که نگرفته او را، خودش دارد میآید دیگر، اینها چیست؟
خب الآن امام زمان هم بیاید همین است. امام زمان آمد! شلوغ پلوغ تق و توق و این حرفها! خب آمد که آمد، بسیار خب حالا [که] امام زمان آمد چهکار کنم؟ به سرم بزنم؟ بپرم بالا؟ جفتک بزنم؟ آن که کار میمون است. من چه کنم؟ بسیار خب امام زمان آمد، بلند میشویم، ادب، احترام، بفرمایید، یابن رسول الله بفرمایید چهکار کنیم؟ آقا برو عقب و فلان و این حرفها همهاش چیست؟ [همهاش ظواهر است]
یکی از دوستان از همین رفقا میگفت، رفته بودم نزدیک مسجد فاطمی که مرحوم آقای بهجت نماز میخواندند. میگفت رفتم آنجا، بعد میگفت که آنجا مردم آمده بودند، [جمعیت زیاد] دم منزل ایشان که ایشان که میآید بیرون، میخواهد بیاید مسجد، همه زن مرد، همه ببینند، ایشان چه شکلی است؟ قیافهاش چطوری است؟ شکلاش چطوری است؟ همین که مشغول تماشای ایشان بودند و ایشان آمد، یکی از این فوتبالیستها آمد، ـ حالا دیگر اسمش را نمیبرم لابد دیگر خودش میفهمد صدای ما را میشنود میفهمد ـ او هم آمد برود ایشان را ببیند، این مردم آقای بهجت را ول کردند به این پرداختند! نگاه کنید نگاه کنید، فلانی دارد میآید ...، بدبخت بیچاره این همه راه آمدی بیایی این را ببینی بعد یک فوتبالیست که توپ میزند به دروازه حالا یا میخورد یا نمیخورد [آمده و تو متوجه او شدهای؟!] آقاجان، این عقل مردم است آقاجان، این عقل مردم است! این هم ایمانشان است! [بفرما!]معرفتشان، عقلشان و تشخیصشان بین آقای بهجت و یک فوتبالیست فرق نمیگذارند و تازه او را هم ترجیح میدهند، ترجیح میدهند! اگر ترجیح نمیدادند که برنمیگشتند. بیچاره آقای بهجت میگوید من را باش! دلم را به چه کسانی خوش کردم که برای دیدن من آمدند.
