
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
و کیفیت مطالعه و تحصیل علوم حوزوی
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
21ببینید الآن من یک چیز ساده برای شما گفتم، خب این را تا حالا شما شنیده بودید؟ نشنیده بودید، ولی الآن شما شنیدید، باید ادبیات را از روی فهم پیش برد، یا یک مثال ادبی بزنم:
نمونهای از اجتهاد در بلاغت
میگویند که هجده مسوّغ برای استعاره وجود دارد، خواندید اینها را دیگر؟ آنهایی که مطول خواندند، [مسوّغ] استعارهها چندتاست؟ بعضیها میگویند بیست و چهارتا، بعضیها میگویند هجدهتا، همۀ اینها بیخود است! مسوّغ و مجوّز برای استعاره این است که شخص در این استعاره قصد مفید داشته باشد، حالا ممکن است این قصد مفیدش به هزار تا برسد، چرا فقط هجده تا؟! یعنی شما در هرجایی که احساس بکنید این استعاره از نقطهنظر سلیقۀ عرفی و از نقطهنظر درک عرفی میتواند صحیح باشد شما آنجا میتوانید استعاره بیاورید بگویید رایت اسدًا فی الباب، اما اگرنه این استعاره و این مسوّغ برای استعاره و مجوّز استعاره، مسوّغ عرفی نباشد، گرچه شما هم بخواهید به کار ببرید ولی چون عرف این را نمیپذیرد به شما اجازۀ یکهمچنین استعارهایی را نمیدهد.
لذا باید ادبیات که میخوانید در ادبیات مجتهد باشید. خودتان باید اظهار نظر بکنید. سیبویه گفته برای خالهاش گفته. او که دیگر الآن نیست، شما باید ببینید که این مطلبی که نقل کرده درست است یا غلط است؟ ممکن است غلط باشد، چه اشکالی دارد که غلط باشد! کسائی، أخفش، زمخشری و امثال اینها ـ تازه همۀ اینها از بزرگان ادب و اینها هستند ـ ممکن است یک نکتهای به نظر شما برسد که آن نکته به نظر آن افراد هم در اینجا نرسیده باشد، و از آنجایی که نهایت سیر علمی شما و آن مقصد و غایت سیر علمی به اجتهاد در متون دینی برمیگردد ـ چه قرآن چه روایات و احادیث ـ باید از نقطهنظر قدرت و توان علمی و شکافتن متون به حدی برسید که بتوانید بدون کمک از دیگران، به این مطلب دسترسی پیدا بکنید. اینجاست که برای این قضیّه نیاز دارید به اینکه ادبیاتتان را قوی کنید. نحو و صرف و به خصوص بلاغتتان را خیلی قوی کنید. بلاغت خیلی مهم است. در همین بلاغت خیلی نکات ظریف و دقیقی است که [نسبت به] قرآن اگر بخواهیم بگوییم، واقعاً انسان تعجّب میکند که چطور در قرآن این استعارات و این کنایات و این مطالب به این کیفیت و به این ظرافت در اینجا بیان شده است. و اجتهاد هم [که] خودش رسیدن به همان حقیقت واقعیّات تکلیّفیه ـ چه اعتقادیّه، چه تکالیف و احکام جزئیه ـ در هر دوی اینها هست و باید به اینجا رسید. البتّه من توضیحات این مطلب را در پاورقیهایی که برای اجتهاد و تقلید نوشتم [آوردهام]. آنجا حالا خواهید دید. در آنجا نسبت به میزان وارد شدن در ادبیات و یا تفاسیر و امثالذلک یک صحبتهایی کردیم.1 این قضیّه بایستی که به آنجا برسد.
- . رجوع شود به رساله اجتهاد و تقلید، ص 191، تعلیقه 1 و ص 369.
