
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
و کیفیت مطالعه و تحصیل علوم حوزوی
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
22بررسی برخی کتب ادبیات عرب
البتّه خود من سیوطی را خیلی لازم نمیدانم، چون سیوطی کتابی است که اولاً مُغلق است، و بعد هم یک شخصی که میخواهد از جامع المقدمات و اینها وارد سیوطی شود برایش مشکل است و به جای اینکه به خود مفاهیم و به معانی و قواعد بپردازد باید این جملات را بردارد حل کند. ابن عقیل را من از سیوطی برای درک مطلب بهتر میدانم، هضمش هم بهتر است. و البتّه حفظ کردن اشعار سر جای خودش هست، من آن را قبول دارم، ولیکن بهتر است که ابن عقیل خوانده شود و بحث شود. حالا اگر یک فرصتی پیدا شد کسی بتواند سیوطی را بحث بکند آن یک مطلب دیگر است.
علی کل حال نسبت به مسائل ادبی، کتابهایی را که حتماً باید خوانده شود یکی شرح جامی است، یکی مغنی است مخصوصاً باب اول و رابع که حتماً باید باشد ـ به مغنی الادیب و این چیزهایی که درآمده نباید اکتفا شود ـ شرح ابن عقیل حتماً باید خوانده شود، شرح نظام که در سر فصل باید خوانده شود. اینها چیزهایی است که مربوط به نحو و اینهاست ـ البتّه شرح نظام مربوط به صرف هست ـ و کتاب مطوّل باید از اول بسم الله تا صفحه آخر، تای تمّت آن باید خوانده شود. مرحوم آقا میفرمودند: «کسی که مختصر میخواند ملای مختصر هم خواهد شد، این مطوّل است که انسان را بار میآورد، زنده میکند و نسبت به فهمیدن مطالب، آدم را چیرهدست و خبیر میکند.» کسی که مطوّل میخواند دیگر عبارات را مثل موم در دستش اینطرف و آنطرف [میکند.] میتواند با آن عبارات بازی کند میتواند به آن مطالب واقعی برسد. و شما وقتی به این مطالب خواهید رسید که بیایید یک روایت امام صادق را بگذارید جلویتان و بخواهید اجتهاد کنید، آنجا آنوقت میفهمید من چه میگویم؟ توجّه کردید؟ همانطور که گفتم وقتی که من آنموقع رسائل را میخواندم راجع به حجّیت خبر واحد و امثالذلک، آن مطالب کجا به دردم خورد؟ آن یکی از موارد بود، وقتی که روایت [میخوانید] آنوقت شما آنجا متوجّه میشوید که شخصی که دارای یک ادبیات قوی هست میتواند از خود روایت به فتوایی برسد غیر از فتوای دیگران، به یک استنباطی برسد غیر از استنباط دیگران. یعنی همین روایت دست هر دو نفر است، این یک جور استنباط میکند او یک قسم دیگر استنباط میکند. لذا شما همین اختلاف را در استنباطهای ما مشاهده میکنید که چطور اصلاً کیفیت قضیّه تفاوت میکند. بنده با همین ادبیات رسالۀ طهارت انسان را نوشتم، با همین ادبیات. والاّ از نقطهنظر تاریخی رسالۀ طهارت انسان ربطی به تاریخ ندارد. منتهی شواهد [و] قرائن دیگری را [هم] آمدیم و ضمیمه کردیم و مطلب را پرداختیم و یک قدری که زر و زیور [به آن دادیم]، ولی اصل و اساس رسیدن به طهارت انسان مسئلۀ ادبیات بود، از اینجا بود. این خیلی مسئلۀ مهمی است که به جای اینها آدم بیاید به مطالب دیگر بپردازد.
