اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله

و کیفیت مطالعه و تحصیل علوم حوزوی

14849

اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله

24
  • پس کتاب‌هایی که فقط قاعده در اختیار شما قرار می‌دهند فایده ندارد، این می‌شود یک ملاک. کتاب‌هایی را باید خواند که علاوه بر ارائه قواعد و ارائه قوانین و ارائه مبانی و ملاکات، نحوۀ به کارگیری اینها را هم در اختیار شاگرد و دانش‌آموز قرار می‌دهند، این هم مربوط می‌شود به اُصول.

  • اهمیت پرهیز از امور زائد

  • اما اگر طلبه واقعاً بخواهد از فکرش استفاده بکند ـ البتّه دیگر لازم به گفتن نیست [و] نباید اصلاً من در اینجا مطرح بکنم ـ خدای نکرده پرداختن به امور زائد مسائل دیگر و کامپیوتر و اینها، اصلاً من دیگر صحبتش را نمی‌کنم یعنی نیاز به صحبت در اینها نداریم که اصلاً اینها برای طلبه عنوان سم را دارد، اصلاً [مثل اینکه] دارد سم می‌خورد، مثل‌اینکه من دارم در اینجا سم می‌خورم این هم [همین‌طور] است و بعدها متوجّه می‌شود که چه وقت بی بدیلی را از دست داده است، و چه عمر غیر قابل برگشتی را تلف کرده و چه فرصت غیرقابل برگشتی [را از دست داده است.] 

  • یک زمانی بود بنده در بیست و چهار ساعت سه ساعت می‌خوابیدم، اما الآن دیگر نمی‌توانم، شش هفت ساعت کمتر بخوابیم تلنگمان در رفته، اوضاعمان خراب [می‌شود]، نمی‌دانم سردرد و فلان و بعد هم مسائل دیگر [پیش می‌آید]. در کل بیست و چهار ساعت من سه ساعت می‌خوابیدم، بین سه‌تا سه و نیم، بعد مرحوم پدرمان گفت جایز نیست و راضی نیستم و این حرف‌ها، خلاصه مسئله به‌طور دیگری شد.

  • خب حالاکه دیگر این‌طور نیست، آن فرصت دیگر نیست، آن توان دیگر نیست، در کل مدتی که ما در مدرسه بودیم ـ که شش سال در مدرسه بودیم ـ ما دو شب روزنامه خریدیم، دو شب. آن هم چه زمانی؟ شب‌های پنج‌شنبه و جمعه، کل شش سالی که ما در مدرسه بودیم و تحت نظر بعضی از بزرگان حوزه و اینها بودیم، آنها مراقبت می‌کردند. دو شب روزنامه خواندیم، که یک شبش مصادف شد [با اینکه] مثل اجل معلق یکی از همین آقایان ـ خدا حفظشان کند دیگر علی کل حال تأیید کنیم، چه کنیم ـ آمد نگاه کرد و رفت، دید که ما روزنامه گرفتیم. اتفاقاً با یکی از دوستان هم بودیم، در زد و باز کرد و گفت الحمدلله از مطالعاتتان فارغ شدید که رفتید روزنامه خریدید! این هم به ما [متلک] انداخت؛ و حق با او بود، حق با او بود. طلبه نباید روزنامه بخرد، ما از این روزنامه آن شب که خریدیم چه گیرمان آمد؟! همه‌اش چرت و پرت بود. شما الآن روزنامه‌ها را ببینید چیزی گیرتان می‌آید؟ فقط به درد بخاری هیزمی می‌خورد. این رفت این آمد، این در سر آن زد، این چه‌کار کرد، این فوتبالیست توپ را در گل زد، همه‌اش چرت و پرت است. نه یک مطلب علمی، نه یک مطلب اخلاقی، نه یک مطلب [مفید]! بروید ببینید چه خبر است دیگر. این به آن بد گفت، این در مجلس فلان کرد، این جوابش را داد! برو آقا اینها صد من یک غاز هم نمی‌ارزد. حرف‌هایی است که نه به درد دنیای آدم می‌خورد نه به درد آخرت آدم می‌خورد، آخر من چرا بیایم خودم را گرفتار کنم؟ من چرا بیایم وقت خودم را تلف کنم؟ به جای آن یک ساعتی که دارم روزنامه می‌خوانم یک صفحه درسم را بخوانم، یک صفحه کتاب بخوانم، یک صفحه مطلبی از یک بزرگ بخوانم، یک حکایت از یک شخص بخوانم، گاهی اوقات خواندن حکایت یک زندگی، انسان را عوض می‌کند، یک حکایتی که زندگی انسان اصلاً تغییر پیدا می‌کند.