
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
و کیفیت مطالعه و تحصیل علوم حوزوی
اهمیت و جایگاه علم در سلوک الی الله
26آن شنیدستم که در صحرای غور1 *** بار سالاری بیفتاد از ستور گفت چشم تنگ دنیادوست2 را *** یا قناعت پر کند یا خاک گور3 این شعر قشنگ است، همین را بشیند حفظ کند. شعرهای سعدی، اشعار حافظ، اشعار نظامی، سنائی، این بزرگان [مانند] ابن عربی، ابنفارض، غیر ابنفارض تا یک شعری [را میبینیم] نگوییم این را میگذارم بعد، نه! همان موقع بنویسید و حفظ کنید، وقتی حفظ کنید حفظ کردید، آرام آرام یواش یواش یک دفعه بعد از یک سال میبینید، عجب! چه حجم عظیمی از اطّلاعات را شما برای خودتان دارید که اگر این نبود به مسائل دیگر میگذشت، زندگیتان، عمرتان، اینها به حرفهای دیگر [میگذشت]. و خودتان کیف میکنید! عجب! الآن ما این مطالب و این اطّلاعات و این حجم علوم را داریم.
پس بنابراین توجه داشته باشید یکی نسبت به مسائل تاریخ ـ البتّه اینها همه دستهبندی دارد، چه کتب تاریخی را بخوانید؟ کدام را نخوانید؟ کدام فایده دارد؟ کدام خیلی مفید نیست؟ ـ تفسیر، حدیث، اخلاق، و احوال بزرگان. بسیاری از مطالبی که مورد استفادۀ انسان قرار میگیرد همین کلمات بزرگانی است که در تراجم احوال آنها نوشته شده است. نفحات الأنس، تذکرة الأولیاء و امثالذلک چه آنهایی که مربوط به عربی و چه غیر عربی هست. اینها چیزهایی است که برای انسان [لازم است.] [همینطور مطالعه] نهج البلاغه، صحیفۀ سجّادیّه، ادعیه [هم برای انسان لازم است.] در همین ادعیه چه مطالبی هست که ما همه اینها را باید یاد بگیریم و حفظ کنیم. شما خیال میکنید فقط همین چند تا روایت جامع الأخبار و شیخ حر عاملی است؟ آن مطالبی که در ادعیۀ ائمه است آنها به کار ما میآید. جملاتی که در مناجات شعبانیه و در دعای روز عرفه از سیّدالشّهدا میبینید برایتان زیباست آنها را یادداشت کنید و حفظ کنید؛ [جملاتی که] آنها به نظرتان جملات تیتر و عنوان بشود [اینها را حفظ کنید].
إلَهی إنَّ اختِلافَ تَدبیرِکَ و سُرعَةَ طَواءِ مَقادیرِکَ مَنَعا عِبادَکَ العارِفینَ بِکَ عن السُّکونِ إلَى عَطاءٍ و الیَأسِ مِنکَ فی بَلاء، 4 خب این عبارت چیست؟ این میآید میرود در ذهن جا باز میکند، شروع میکنید آن را مرور کردن، و معرفت انسان را چقدر بالا میبرد!
- . خ.ل: اقصای غور.
- . خ.ل: دنیادار.
- . گلستان سعدی (ایزدپرست)، ص 24.
- . إقبال الأعمال، ج 1، ص 348. الله شناسی، ج 1، ص 253:
«بار خداوندا! اختلاف تدابير تو در امر كائنات كه بدون منع و توقّف و تقييد و تسكينى به كار خود مشغول است، و با سرعت در پى يكدگر درآمدن واردات و حلول مقدّرات اندازه زده شده و به حدود مشخّص و معيّن به هم پيوسته در امر آفرينش و پيدايش حوادث، جلوگير شدهاند از آنكه بندگان عارف و موحد و شناساى ذات اقدمت را بگذارند كه به عطيّه و نعمتى كه به آنان مرحمت مىكنى دلخوش و با آرامش باشند. و نيز جلوگير شدهاند از آنكه در بلاء و امتحان و شدّت و فتنهاى كه بر ايشان وارد مىسازى مأيوس و نوميد و دلسرد و مضطرب خاطر گردند. (چرا كه بقدرى ورود بلاها در عقب نعمتها و ورود نعمتها به دنبال بلاها، شديد و پىدرپى مانند چرخ دولاب، پيوسته مىگردد كه آرامش در برابر نعمت و ناآرامى در برابر نقمت، فقط براى جاهلان به مقام عزّ ربوبيّت و بىمايگان به اسرار حرم و حريم تو متحقّق مىگردد؛ نه براى عارفان به تو و به جلال اقدس و جمال مقدّس، و اراده قاهره و مشيّت بارزه جناب حضرت تو!).»
