
حقیقت احیای ذکر اهل بیت (علیهم السلام)
و توصیههایی به مبلغین
حقیقت احیای ذکر اهل بیت (علیهم السلام)
10خیال هم نکنید این توجیه [کردن] چیز مهمیاست. نه آقاجان! هیچ هم مهم نیست. اینقدر در میان مردم، در میان خلایق در میان خطائب، در بین نویسندگان، در بین افراد بودند، افرادی که میآمدند سیاه را سفید، سفید را سیاه برای مردم نشان میدادند! هنری هم نیست! یک ذهن جوّال میخواهد، یک زبان گویا میخواهد، همین و بس! و یک چانه، [که دائم حرف بزند]! همین! مایهاش همینقدر است! قبلاً این چانه را طوری بسازی که دو ساعت که حرف میزنی از نفس نیفتی و بعد هم [همینطور] بگو! [انقدر] بودند! بعد هم در قعر جهنم در ظلمت رفتند، در ظلمت محض! برای مردم توجیه میکردند و توجیه میکنند و خواهند کرد. آنکه این وسط بیاید ببیند امام صادق چه گفته، خودش را گول نزند، کله را در برف نکند، واقع را بیاید بگوید، حقیقت را بیاید بگوید، خدا هم کمک میکند.
این آن معنایی است که رحم الله...
و الاّ مگر در زمان بنیامیه، بنی مروان، بنیعباس نبودند همین علمایی که میآمدند این [ظالمین] را به جای پیغمبر مینشاندند؟ اگر نمینشاندند که مردم دنبال اینها، نماز جماعت و جمعه نمیخواندند، حج نمیرفتند. همینها بودند دیگر! مگر همین آخوندها در زمان بنیامیه و بنیمروان و بنیعباس نبودند، که میآمدند کارها را توجیه میکردند، مسائل را توجیه میکردند، چشم روی هم میگذاشتند؟!
تا یکجا گیر میافتادند «اینجا حرف نزن، اینجا حرف نزن» تا [جای دیگری گیر میافتاند] «اینجا حرف نزن، اینجا حرف نزن»، یکجا گیر میافتد «نه به ما مربوط نیست.» عجب! نه به ما مربوط نیست چیست؟! اینجا حرف نزن چیست؟! مگر ما در شیعه، «نه اینجا حرف نزن، آنجا حرف نزن، این را بگو، آن را نگو» داریم؟! ما که نداریم. هرجا داریم بیا بگو هست. وقتی نمیدانیم، میگوییم نمیدانیم، ولی تأویل نمیکنیم، توجیه نمیکنیم.
بنده در یک مجلسی بودم در زمان مرحوم آقا، گفتند که پدر شما راجع به قضیّه فلان کرده است. اگر یکی از ما بود خیلی به او برمیخورد و بلند میشد و یک چک هم در گوش او میزد! من گفتم بسیار خب، راجع به این قضیّه میروم تحقیق میکنم بعد میآیم و جواب میدهم.
