اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت کعبه و اسرار مناسک حج

و پرسش و پاسخ راجع به احکام حج

14913
جلسات
نسخه عربی

حقیقت کعبه و اسرار مناسک حج

11
  • (البته گفت:) پیرمردهایی هم بودند که آنها هم وضعیّتشان [خوب بود!]

  • و این نور به اینها می‌خورد و از اینها به بی‌نهایت می‌رفت! همین‌طور از این کاسه به این شعاع می‌خورد و به آن بی‌نهایت می‌رفت!

  • یعنی مسئله به این نحو است! این بچه که الآن دارد به مکه می‌رود، مدام دارد می‌گیرد، مدام دارد در دلش می‌گیرد و مدام نگه می‌دارد. ما باید با این وضعیّت به مکه نگاه کنیم و به کعبه نگاه کنیم و به این اعمال نگاه کنیم؛ نه‌اینکه می‌رویم آنجا و یک کارهایی انجام می‌دهیم، خدا گفته است بالأخره باید در عمر یک‌دفعه بروی و دیگر حالا چکار کنیم و چاره نداریم!

  • درک ائمه علیهم السلام از حقیقت حج و اشتیاق به آن

  • یک سفری ما رفتیم ـ سفری که در زمان مرحوم آقا و سه سال مانده به فوت ایشان رفتیم ـ هنوز به مکه نرفته بودیم و در مدینه بودیم، در آنجا یک شخصی آمد، گفتیم: خب، اینجا خوب است؟ گفت: «خوب است دیگر! إن‌شاءالله زود می‌گذرد و تمام می‌شود و به وطنمان و شهرمان برمی‌گردیم!» به‌به به! تازه هنوز در مدینه است فکر برگشتن است! «پیش زن و بچه‌مان برمی‌گردیم و می‌گذرد دیگر! إن‌شاءالله این چند روز هم می‌گذرد!» خب این یک دیدگاه است. یک دیدگاه دیگری هم هست که اصلاً نمی‌خواهد از آنجا بیرون بیاید! وقتی پایش را آنجا می‌گذارد اصلاً دیگر نمی‌تواند دل بکند و اصلاً دیگر جایی برای او مطرح نیست و مکان دیگری برای او مطرح نیست!

  • رفقا بدانید که اینجا جایی است که انبیا بعد از رسیدن به نبوّتشان تازه احساس نیاز به اینجا کردند! فکیف به ما! چرا پیغمبر اکرم به مکه مشرّف می‌شد؟ چرا امام زمان علیه السّلام هر سال به مکه مشرّف می‌شود؟ ما خیال می‌کنیم امام زمان همین‌طوری و به‌عنوان یک کار عادی می‌رود! چرا هر سال مشرّف می‌شود؟ حضرت هر سال به مکه مشرف می‌شوند و در همۀ اماکن حضور دارند؛1 یعنی وقتی رفقا دارند در مکه طواف می‌کنند بدانند که یکی از آنها امام زمان است که دارد طواف می‌کند! متوجّه باشید! وقتی در عرفات هستید بدانید که یکی از افراد در عرفات امام زمان است! منتهی صلاح نمی‌بیند خودش را نشان بدهد؛ شاید هم به همه نشان بدهد! اتفاقاً داریم که حضرت خودش را در عرفات به همه نشان می‌دهد؛ ولی خب صلاح بر شناسایی و معرفت نیست. 2 حضرت در مِنیٰ حضور دارد، سنگ می‌زند، رمی می‌کند، قربانی می‌کند و همۀ کار‌ها را انجام می‌دهد؛ چرا؟ حضرت بی‌کار است؟! کار حضرت در این دنیا که از همۀ ما بیشتر است! تمام عالم ملک و ملکوت و ملائکه، دارد به فکر و تدبیر حضرت می‌گردد. امام حسن مجتبی در زمان حیات خود بیست و پنج بار از مدینه به مکه آمد و اکثر این مسافرت‌ها با پای پیاده بود! بین مکه و مدینه هفتاد یا هشتاد فرسخ فاصله است! اکثر آن با پای پیاده بود؛ درحالی‌که مرکب‌های حضرت در جلو حرکت می‌کردند،3 نه‌اینکه حضرت نداشتند! امام حسن بعد از رسیدن به امامت چه احساسی داشت؟ امام که از پیغمبران هم بالاتر است! 4 البته حضرت رسول مقام امامت هم داشتند. 5 امام حسن چه احساسی داشت که بیست و پنج بار رفت و اکثر آن هم پیاده رفت؟ چه احساسی داشت؟ بیکار بود؟ یا اینکه نه، تازه امام بعد از رسیدن به امامت می‌فهمد که اینجا چه خبر است، می‌بیند که اینجا قضیّه چیست! آن چیزی را که امام می‌فهمد، صد هزار سال ما نمی‌فهمیم! ما به اندازۀ درک خودمان می‌فهمیم؛ ما به اندازۀ درک خودمان می‌فهمیم گیج و حیران می‌شویم، حالا کیف به [فهم و ادراکی که امام دارد!] چرا؟ چون عنایت و لطف پروردگار حد و حصر ندارد؛ برای ما یک‌طور تقسیم می‌کند، برای امام یک‌طور دیگر، هر دو یک‌جا می‌رویم ‌ها! هر دو دوْر کعبه می‌رویم و هر دو عرفات می‌رویم و هر دو مِنیٰ می‌رویم و هر دو مشعر می‌رویم، [اما] آنکه به ما می‌خورد یک چیز است و آنکه به امام زمان می‌خورد چیز دیگر است؛ لذا او هم همین‌جا می‌آید، او نمی‌گوید من بی‌نیاز هستم، او نمی‌گوید من که ولایتم تمام [عالم را گرفته است] مستغنی هستم! تازه تمام فیض‌هایی که به همه می‌رسد به‌خاطر حضرت است، یعنی از دریچۀ حضرت رد می‌شود و آن نور خاص به همان خصوصیت به هر کسی می‌رسد. به هر کسی بر طبق آن مقدرای که سعه دارد و ملتفت است و غافل نیست، به همان‌مقدار از دریچۀ حضرت به او می‌رسد.

    1. . رجوع شود به الکافی، ج 1، ص 337 و 338؛ من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 520؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص 253 و 254.
    2. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 520.
    3. مناقب آل ابی‌طالب علیهم السّلام، ج 4، ص 14.
    4. . رجوع شود به الکافی، ج 1، ص 175؛ المیزان، ج 1، ص 266 ـ 279.
    5. . رجوع شود به علل الشرائع، ج 1، ص 175؛ الکافی، ج 1، ص 190.