
حقیقت کعبه و اسرار مناسک حج
و پرسش و پاسخ راجع به احکام حج
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این سخنرانی که مصادف با ماه ذیقعده و در آستانه سفر معنوی حج تمتع، در جمع کسانی که قصد عزیمت به مکه معظمه و مدینه منوره داشتهاند، ایراد شده است به کیفیت پیدایش کعبه و واقعی بودن آن (و نه اعتباری) میپردازد. مرحوم استاد به اقتضای جلسه و با بیان حکایات شیرین و آموزنده از بزرگانی مانند علامه طهرانی و مرحوم شیخ محمد بهاری همدانی، به اهمیت زیارت اماکن مقدسه و اعتاب مشرفه و تأثیر آن بر روح انسان خصوصا باطن پاک کودکان اشاره میکند و جایگاه ولایت امام عصر علیه السلام در مناسک حج را تبیین میکند. استاد با تشریح ارزش اماکن مقدسی چون عرفات بر استفاده هرچه بهتر از آن و پرهیز از حواشی بیارزش تأکید میکند. در پایان، جلسه پرسش و پاسخ برگزار شده و مرحوم استاد با حوصله به تمام سئوالات پاسخ میدهد.
حقیقت کعبه و اسرار مناسک حج
9افراط در توجه به ظواهر اعمال و غفلت از حقایق آنها
مردم تقصیر ندارند و اینطور برای آنها بیان شده است. یکملیونیوم حقیقت حج و مسئلۀ حج و فلسفۀ حج و روحانیت حج و معنویت حج و آثار و برکاتی که در حج برای انسان نصیب میشود، مربوط به احکام و عبادات و اعمال و افعالی است که باید انسان انجام بدهد! متأسفانه تمام سعی و توان را روی اعمال میگذارند که این عمل را چطور انجام بدهید، آن عمل را چطور انجام بدهید، سرتان را برنگردانید، موقعیکه دارید لبّیک میگویید متوجّه باشید که لبّیک را قشنگ بگویید، غین را خوب بگویید و مخارج را خوب ادا کنید!
در سفر گذشته که ما مشرّف شدیم، یکی از افراد که از معروفین بود هم آمده بود و از باب نصیحت به بعضی از دوستان گفته بود: «به آن مقدار که دقیق به اعمال و کردارتان برسید، به همانمقدار به خدا نزدیک میشوید!» یعنی چه؟ یعنی تمام اعمال و رفتار حج، منوط به دقت در کیفیّت حرکت کردن و کیفیّت نگاه کردن و کیفیّت الفاظ را از دهان خارج کردن است! اینکه حج نیست، این تئاتر است، این فیلم است، حج نشد!
ما وقتی که در حج بودیم یک شخصی از لبنان آمده بود ـ چون ما با یک گروه لبنانی رفته بودیم، حدود ده سال پیش بود که مشرّف شده بودیم ـ برای آنها میگفت: «اینکه نباید شانه از سمت کعبه تکان بخورد، بهخاطر این است که خدا میگوید همه در یک صف حرکت کنند!» گفتم مگر اینجا ارتش است؟! مگر اینجا نظام است که همه باید در یک صف قدمرو، نه چپ و نه راست، اینطور بخواهند [طواف کنند؟!] گفتم آقا این حرفها چیست دارید میزنید؟! پیغمبر سوار شتر و با شتر میگشت! این حرفها چیست که میزنید؟! با اینکه مرجع تقلید آنها بود! گفتم این حرفها را از کجا درآوردید دارید میزنید؟! پیغمبر گاهی اوقات با شتر دوْر [کعبه] میگشت!1 این حرفها چیست؟! هیچ، آن بنده خدا رفت؛ بعد دیگر آنها گفتند: «خُب سیّد، تو برای ما بگو!» دیگر شروع به گفتن کردیم. روز سوّم که شد گفتند: «خدا خیرت بدهد، پدرت را بیامرزد، ما را راحت کردی! داشتیم میمردیم! شبها خواب پریشان میدیدیم!» جدی میگفتند! التفات میکنید که بر سر مردم چه میآورند؟! «شبها ما از این مسائل خواب پریشان میدیدیم!» وقتی هم که حجّشان تمام شد، آمدند پیش ما [گفتند:] «ما این کار را کردیم!» گفتم برو پی کارت! «آن کار را کردیم!» گفتم بلند شو! فقط به یکی گفتم احتیاطاً برو و این عمل را دوباره انجام بده، فقط همین؛ گفتند: «آقا، خدا خیرت بدهد! خدا عمرت بدهد!» واقعاً عجیب بوده است دیگر! خب ببینید، ما آمدهایم این مسئلۀ به این مهمی و این قضیّۀ به این مهمی را فقط در کیفیّت کلمات و کیفیّت تعابیر و توجّه به شانهها و پرداختن به حرکات ظاهر و غفلت کردن از همۀ آنچه که خداوند در این قضیّه برای ما تعیین کرده است و برای ما بیان کرده است خلاصه کردهایم!
- . الکافی، ج 4، ص 429.
