
حج، حقیقت عبودیت
و پرسش و پاسخ راجع به احکام حج
مرحوم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) در این جلسه معنوی که مصادف با ماه ذیقعده و در آستانه سفر معنوی حج تمتع، در جمع کسانی که قصد زیارت مکه معظمه و مدینه منوره را داشتهاند، برگزار شده است به لزوم مغتنمشمردن توفیق بزرگ زیارت بیت الله و استفاده هرچه بهتر و بیشتر از ایام و اماکن مبارکه تأکید میکند. ایشان با اشاره به سیره اهل بیت علیهم السلام و برخی اولیاء، مسیری از حقیقت و معرفت را فراروی دیدگان طالبان و سالکان لقاء الهی میگشایند و بر این نکته تأکید میکنند که حاجی باید در طول سفر نورانیاش، با قطعِ تعلقات و خروج از اعتباریات دنیا و عادات روزمره، به عبودیت و بندگی واقعی برسد و بعد از این سفر دامن خود را به گرد و غبار غفلت آلوده نکند و با همتی بالا و عزمی راسخ آن نورانیت و معرفتی را که در این مسیر کسب کرده، در بازار اهواء پست دنیا از دست ندهد. استاد با اشاره به سیره برخی اولیاء در سفر حج، به بیان بعضی از دستورالعملها، از جمله مواظبت بر وقوف در عرفات، اظهار عجز و بندگی میپردازد. در پایان، جلسه پرسش و پاسخ برگزار شده و مرحوم استاد به سئوالات زائرین پاسخ میدهد.
حج، حقیقت عبودیت
4حج از منظر اهلبیت و اولیای الهی
امام حسن علیه السّلام بیست و پنج مرتبه زیارت خانۀ خدا کرد. و بسیاری از آنها پیاده بود! یعنی حضرت از مدینه تا مکّه را پیاده طی میکردند، درحالتیکه مرکب جلوی ایشان بود!1 خب واقعاً امام چه مسئلهای را احساس میکند؟ جایی که امام علیه السّلام چنین حالوهوایی دارد! امام سجاد با آن وضع پیاده به مکّه میرفت، 2 موسی بن جعفر پیاده به مکّه میرفت و آن حضرت را در بین راه مکّه پیاده دیده بودند، 3 امام رضا علیه السّلام و سایر ائمه همینطور؛ 4 خود رسول خدا پس از آمدن از مکّه فرمودند:
چون مرا از مکّه بیرون کردند دیگر بهعنوان خانه و سُکنیٰ نمیگزینم ولی نمیتوانم از کعبه دل بکنم!
و این معنا، خیلی معنای عجیبی است که پیغمبر میفرماید: «چون مرا از مکّه بیرون کردند دیگر بهعنوان خانه و سُکنیٰ نمیگزینم ولی نمیتوانم از کعبه دل بکنم! حضرت چندمرتبه به حج آمدند؛ حضرت بعد از آمدن به مدینه چندمرتبه به مکّه آمدند که آخرین آن همین حجّةالوداع بود که مأمور به نصب ولایت برای امیرالمؤمنین علیه السّلام شدند!5 حالا خداوند توفیق داده است که ما به چنین جایی مشرّف شویم.
کنار گذاشتن همه تعیّنات و تعلقات
بنابراین اوّلچیزی که باید ما در نظر بگیریم این است که فکر خود را از ارتباط با آن محیط بیرون بیاوریم و هرچه بیشتر بیرون بیاوریم بیشتر کاسبی کردهایم! اما اگر بلند شویم و بیرون بیاییم و مدام صبح، عصر، شب تلفن کنیم، فردا تلفن کنیم، نه! دیگر از آن محیط بیرون آمدهایم؛ بنده نمیگویم که انسان قطع کند، نه! گاهی تلفن بزند و اشکالی ندارد، بالأخره برای آنها تجدید خاطراتی میشود، برای افراد موجب انبساطی میشود؛ اما باید فکر آزاد باشد! خدا دوست ندارد کسی که به زیارت خانۀ او میرود، فکرش را هم با آن تعلّقات با خودش بیاورد و همراه با آن تعلّقات طواف کند و در لبّیکی که میگوید تعلّقات باشد! وقتی که ما از منزل بیرون میآییم باید بگوییم: خدایا ما آمدهایم، دیگر هرچه در کاسۀ ما ریختی، ریختی! دیگر ما جدا شدهایم، دیگر از آن شراکت جدا شدهایم.
- . مناقب آل ابیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 14.
- . الإرشاد، ج 2، ص 144؛ مناقب آل ابیطالب علیهم السّلام، ج 1، ص 155.
- . کشف الغمّة، ج 2، ص 213 و 214.
- . رجوع شود به الکافی، ج 1، ص 72 و ج 4، ص 244 ـ 252 و 532؛ عیون أخبار الرضا علیه السّلام، ج 2، ص 15 ـ 18 و 135 و 225 و 226؛ کمال الدین، ج 2، ص 440؛ کشف الغمّة، ج 2، ص 117؛ مناقب آل ابیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 69.
- . رجوع شود به الکافی، ج 4، ص 244 ـ 252.
