علی، زینت بخش تاریخ و شریعت اسلام - احیاء شب 19 رمضان
14روز به روز زحمات امیرالمؤمنین علیه السّلام زیاد میشد،1 تا هنگامی که لشکری صد هزار نفری به ریاست ده نفر از بزرگان از اصحاب و اولاد خود مجهّز کرد؛ ده هزار نفر به ریاست امام حسن، ده هزار نفر به ریاست امام حسین، ده هزار نفر به ریاست محمّد بن حنفیّه، ده هزار نفر به ریاست قیس بن سعد بن عُباده، ده هزار نفر به ریاست ... تا همینطور حمله کند برای از بین بردن معاویه و پاک کردن زمین از این جسم منکوس و شخص منحوس که اسلام را واژگون کرد و تاریخ اسلام را عوض کرد.
در همین موقع بود که تیغ ابنملجم مرادی در شب نوزدهم ماه مبارک رمضان هنگام طلوع سپیدۀ صبح بر فرق نازنینش خورد، تمام نقشههای امیرالمؤمنین عقیم شد، یک تیغ و این همه شکست! ابنملجم چه جنایتی کرد؟ بیجهت نیست که پیغمبر اکرم او را أشقیالآخرین قلمداد کرده،2 تیغ ابنملجم امیرالمؤمنین را کشت، هدف امیرالمؤمنین را از بین برد، صد هزار لشکر بهواسطۀ شهادت امیرالمؤمنین متوقّف شدند، معاویه از شام حرکت کرد و با امام حسن جنگ کرد و داستان مفصّل است که چه قِسم زحمات امیرالمؤمنین بهواسطۀ شهادت آن حضرت و این تیغ از بین رفت.
روضۀ حضرت
امیرالمؤمنین علیه السّلام افتاد در محراب، امام است، قلب عالم امکان است. مصیبت آن حضرت در جمادات اثر کرد، دریاها به خروش آمد، زمین لرزید، بادهای سیاه میوزید، درهای مسجد کوفه به هم میخورد، جبرائیل صدا میزند:
تهدَّمَت و اللَه أرکانُ الهُدیٰ و انْطَمَست واللَه أعلامُ التُّقیٰ وَ انْفَصَمتِ العُروَةُ الوُثقیٰ؛ «قسم به خدا که ستونهای ایمان متزلزل شد، ستارۀ درخشان مقام ولایت تاریک شد، ریسمان ولایت پاره شد!»
قُتِلَ ابنُ عَمِّ المُصطَفیٰ، قُتِل الوَصِیُّ المُجتَبیٰ، قُتِلَ علیٌّ المُرتَضیٰ؛ قَتَلَهُ أشقیٰ الأشقیاءِ؛3 «ای اهل عالم! پسرعموی مصطفیٰ را کشتند، وصیّ مجتبیٰ را کشتند، علیّ مرتضیٰ را کشتند.»
این صدای جبرائیل همۀ کوفه را گرفت، زن و مرد از خانهها به طرف مسجد دویدند، مسجد کوفه به فاصلۀ چند لحظه مملوّ از جمعیّت و غوغا شد، همه لطمه به صورت میزدند و با مشت به سرهای خود میکوبیدند و صدا میزدند: وا اماماه! وا علیّاه! وا محمّداه!
- نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٣٣١:
در آخرین هفتۀ عمر خود خطبهای خواند که آخرین خطبهاش بود و در آن خطبه فرمود:
«”أینَ إخوَانی الَّذینَ رَکِبُوا الطَّریقَ و مَضَوا عَلَی الحَقِّ؟ أینَ عَمّارٌ؟ و أینَ ابنُالتَّیِّهانِ؟ و أینَ ذُوالشَّهادَتَینِ؟ و أینَ نُظَراؤُهُم مِن إخوانِهِمُ الَّذینَ تَعاقَدوا عَلَی المَنیَّةِ و أُبرِدَ بِرُءُوسِهِم إلَی الفَجَرَة؟“
قالَ: ثُمَّ ضَرَبَ بِیَدِهِ عَلیٰ لِحیَتِهِ الشَّریفَةِ الکَریمَةِ، فَأطالَ البُکاءَ؛ ثُمَّ قالَ عَلَیهِ السَّلام:
”أوهِ! عَلیٰ إخوَانی الَّذینَ تَلَوُا القُرءَانَ فَأحکَموهُ و تَدَبَّروا الفَرضَ فَأقاموهُ. أحیَوُا السُّنَّةَ و أماتوا البِدعَةَ. دُعوا لِلجِهادِ فَأجابوا و وَثِقُوا بِالقائِدِ فَاتَّبَعوه.“»
«”کجا هستند برادران من که سوار بر مرکب راه حق شدند و طریق را به خوبی پیمودند؟ آنان که بر اساس حق گذشتند و جمیع اعمال و اقوالشان را بر این مدار قرار میدادند. عمّار کجاست؟ ابنتَیِّهان کجاست؟ خزیمهُ ذوالشّهادتین کجاست؟ امثال و نظایرشان کجا هستند که با مرگ عقد اخوّت بستند و با یکدیگر پیمان نهادند که تا حدّ شهادت و خوابیدن در بستر موت، دست از حمایت برندارند؟ آنان که شهید شدند و سرهای آنها را به نزد فجره و فسقه و جنایتکاران روزگار همچون معاویه بردند.“
در این حال دست خود را به محاسن مبارکش زد و گریۀ طولانی نمود؛ و پس از آن فرمود:
”آه! بر آن برادرانِ درگذشتۀ من که قرآن را تلاوت کردند و آن را استوار و محکم داشتند، و در واجبات تدبّر کردند و آنها را اقامه نمودند. سنّت را زنده کردند و بدعت را کشتند. به جهاد دعوت شدند و اجابت نمودند، و به قائد و رهبرشان وثوق داشتند و از او پیروی کردند!“
ثُمَّ نَادیٰ بِأعلیٰ صَوتِهِ: ”الجِهَادَ، الجِهَادَ! عِبادَ اللهِ! ألا و إنِّی مُعَسکِرٌ فِی یَومِی هَذَا؛ فَمَنْ أرادَ الرَّواحَ إلَی اللهِ فَلیَخرُج.“
و پس از آن با بلندترین فریاد خود ندا در داد: ”جهاد، جهاد! ای بندگان خدا! آگاه باشید که من همین امروز تهیّۀ سپاه میبینم و بهسوی معاویه حرکت میکنم؛ هر کس میخواهد بهسوی خدا برود، خارج شود.“»
«قالَ نَوفٌ: ”وَ عَقَدَ لِلحُسَینِ علیهِ السَّلامُ فی عَشرَةِ آلافٍ، و لِقَیسِ ابنِسَعدٍ رَحِمَهُ اللهُ فی عَشرَةِ آلافٍ، و لأبیأیّوبَالأنصاریِّ فی عَشرَةِ آلافٍ، و لِغَیرِهِم عَلَی أعدادٍ أُخَرَ و هُوَ یُریدُ الرَّجعَةَ إلَی صِفّین. فَما دارَتِ الْجُمُعَةُ حَتَّی ضَرَبَهُ المَلعونُ ابنُمُلجَمٍ لَعَنَهُ اللهُ. فَتَراجَعَتِ العَساکِرُ، فَکُنّا کَأغنامٍ فَقَدَت راعِیَها تَختَطِفُها الذِّئابُ مِن کُلِّ مَکانٍ.“»
«نَوف بکالی گفت: ”در این حال برای حضرت امام حسین علیه السّلام پرچمی بست با ده هزار نفر، و برای قیس بن سعد بن عباده پرچمی با ده هزار نفر، و برای ابوایّوب انصاری با ده هزار نفر، و برای غیر از اینها پرچمهای دیگری. و اراده داشت به سرزمین صفّین برای جنگ با معاویه برگردد. هنوز جمعه ـ که روز خطبه و جماعت است ـ نرسیده بود که او را ابنملجم ملعون با شمشیر زد. سپاهها و عسکرها همه بازگشتند و ما مانند گوسفندانی شدیم که چوپانشان مفقود شده و گرگها از هر جانب آنها را میربودند.“» - امام شناسی، ج ١٢، ص ١٩٨:
« اُسدالغابة، ج ٤، ص ٣٤ و ٣٥ در ضمن بیان احوال امیرالمؤمنین علیه السّلام. و نیز این روایت را در الصّواعق المحرقة، ص ٧٤ روایت نموده است، و صدر این حدیث را ابنسعد در طبقات (طبع بیروت)، ج ٣، ص ٣٥ ذکر کرده است. و نیز سبط بن جوزی در کتاب تذکرة الخواص، ص ٩٩ و ١٠٠ این روایت را از احمد بن حنبل در فضائل از وکیع، از قتیبة بن قدامۀ رواسی، از پدرش، از ضحّاک بن مزاحم، از علی علیه السّلام روایت کرده است. و نیز عبدالله بن احمد بن حنبل در کتاب زهد از پدرش با همین اسناد آورده است.» - منتهی الآمال، ج ١، ص ٤٢٤؛ بحار الأنوار، ج ٩، ص ٦٧١ ؛ ج ٤٢، ص ٢٨٢، با قدری اختلاف.
- نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٣٣١:

