علی، زینت بخش تاریخ و شریعت اسلام - احیاء شب 19 رمضان
15حضرت امام حسن و امام حسین خود را به محراب رساندند، دیدند پدرشان به روی خاک افتاده و خاکها را بر میدارد و بر فرق سر میگذارد و میگوید:
﴿مِنۡهَا خَلَقۡنَٰكُمۡ وَفِيهَا نُعِيدُكُمۡ وَمِنۡهَا نُخۡرِجُكُمۡ تَارَةً أُخۡرَىٰ﴾.1
حضرت امام حسن علیه السّلام سر پدر را با عبایی محکم بست؛ ولی باز از زیر آن عبا، خون جاری بود. ابوجُعده و جماعتی از اصحاب هرچه میخواستند حضرت را بلند کنند با مردم نماز بخواند ـ چون آن نمازی که ضربت ابنملجم در آن واقع شد، نافلۀ صبح بود و حضرت هنوز نماز صبح را نخوانده بودند ـ هرچه حضرت را بلند میکنند و زیر بغل حضرت را میگیرند، حضرت میافتد روی زمین.
آقا فرمودند:
ای حسن جان، با مردم نماز بخوان! حضرت امام حسن ایستادند و با مردم مشغول نماز شدند و امیرالمؤمنین علیه السّلام نماز خود را نشسته بجا آوردند. وقتی نماز امام حسن تمام شد دید پدر بیهوش روی زمین افتاده، سر امیرالمؤمنین را به دامن گرفت و خیلی حضرت گریه میکرد، امیرالمؤمنین چشمان خود را باز کرد گفت:
ای حسن جان! چرا گریه میکنی؟ من راحت شدم، من راه بهشت در پیش دارم، اینقدر گریه نکن! اینک جدّ تو پیغمبر مصطفیٰ، مادر تو فاطمۀ زهرا، جدّۀ تو خدیجۀ کبریٰ، عمّ تو حمزۀ سیّدالشّهدا، همه حاضرند و میگویند: ”علی بشتاب بهسوی ما!“ چرا اینقدر خود را ناراحت میکنی؟ اینقدر گریه نکن!
حضرت امام حسن عرض کردند:
پدرجان! کمر ما را شکستی، این مصیبت تو واللَه اگر بر کوهها وارد میشد آنها را متلاشی میکرد. به خدا قسم گویی من گریه را برای مصیبت تو آموختهام!
سر و اطراف بدن حضرت را گرفتند و آوردند در وسط مسجد کوفه، حضرت امام حسن عرض کرد:
پدر جان! چه کسی این ضربت را به شما زده است؟
آقا فرمودند:
ابنُالیَهودیّة؛ «فرزند زن یهودی ابنملجم مرادی!»
هوا کم کم روشن میشود امیرالمؤمنین اشاره کرد که الآن ابنملجم را از باب کِنده که یکی از درهای مسجد کوفه است وارد میکنند. مردم متوجّه آن باب شدند دیدند ابنملجم مرادی را دستبسته آوردند و جماعتی اطراف او را گرفتهاند.
- سوره طه (٢٠) آیه ٥٥. معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٦٥:
«از زمین، شما را آفریدیم و در زمین باز میگردانیم؛ و از زمین برای بار دیگر بیرون میآوریم!»
- سوره طه (٢٠) آیه ٥٥. معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٦٥:

