
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
13بیان برخی رسومات خلاف در مجالس ترحیم
همین است دیگر؛ اینکه قرآن از میان ما رفته معنایش همین است دیگر! انگارنهانگار کسی دارد قرآن میخواند! آن یکی سیگار گذاشته لب دهانش میکشد [و] دود را هوا میکند، آن یکی قلیان [میکشد]، آن یکی دارد حرف میزند و هِر و کِر [میکند]؛ بعد هم آن یکی میخواند [و دائماً ورقه] در میآورد که: «بله از کجا تلگراف زدند برای این [مصیبت وارده]، از نمایندۀ فلان [شخص] در فلان شهر در فلان ده، در فلان دُرقوزآباد، تلگراف زده [و] تسلیت گفته؛ آن یکی متولّی کجا ...؛» و از این بازیها!
من تا رفتم، یکدفعه بیرون آمدم، کنار ایستادم؛ [باخود گفتم:] من بروم در این مجلس؟! گفتند: «آقا بفرمایید»، گفتم نه من این کنار میایستم. یکی [که از] اهل علم بود متوجه شد منظورم چیست؛ یک چند دقیقه ایستادم، [امّا] دیدم خب من بهعنوان صاحب عزا ـ از ارحام بسیار نزدیک ما هم بود ـ تلقی میشوم [و] افراد میآیند به من تسلیت میگویند؛ [با خود] گفتم ایستادن من هم در اینجا خلاف شرع میشود؛ [زیرا] اینکه من اینجا ایستادم، یعنی تأیید [این مسئله؛ لذا] گفتم که با اجازۀ شما، بنده کار دارم میروم. یکیشان هم [در] آنجا [که] شخصی بزرگتر [از] ما بود، شوخی کرد [و] گفت که: «پس معلوم است اینهایی که آمدند اینجا بیکارند؟!» گفتم: «اگر بیکار نبودند اینطوری لِنگشان را روی لنگشان نمیانداختند! با اجازۀ شما بنده باید بروم به کارم برسم.» او [هم] دیگر چیزی نگفت. [ما هم] آمدیم بیرون و رفتیم پی کارمان.
بعد گفتند: «آقا فلانکس ناراحت شده؛ شما آمدی و رفتی!» [خب] شده که شده؛ برو یک مسجد [و] یک محل بگیر، [در آن] قرآن قشنگ خوانده بشود، طبق شرایط باشد، [حتماً] ما میآییم [و] شرکت میکنیم، از اول تا آخرش هم میرویم.
کوتاهی و سهل انگاری در مرام و مبانی باعث ضلالت و گمراهی
[اگر] شُل بیاییم قافیه را باختیم؛ بند را آب دادیم، دیگر بند [ازبین] رفته؛ آن افرادیکه در زمان رسول خدا آمدند و [مطلب را] گرفتند، دیدند اگر شل [بیایند] بند را [از دست میدهند؛ لذا] آمدند.
