
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
15نه آقاجان! پیغمبر، امام [و] ولیّ خدا، مردم را به دور خود دعوت نمیکند، [بلکه] به دور «او» دعوت میکند. [پیغمبر] میگوید: «نه به دور مشرکین [جمع شوید و] نه به دور من، [بلکه] بروید به دور «او»؛ [میگوید:] تو [فقط] بیا [و] موحّد شو، تا آخر عمر هم من را نبین، [به] مسجد مدینه [هم] نیا!» چه وقت پیغمبر گفت [که] بیا مسجد مدینه؟! «تو بیا به توحید اعتقاد پیدا کن، [دیگر] لازم نیست به من کمک کنی.» همینکه به توحید اعتقاد پیدا کردی دیگر خودت میفهمی چهکار کنی، خودت میفهمی کجا بروی، خودت میفهمی چه کسی را برگزینی، خودت میفهمی کدام مسجد بروی، خودت میفهمی کدام جماعت را اختیار کنی، خودت میفهمی کدام صحبت و نصیحت را بپذیری! من به تو نمیگویم که بیا مسجد مدینه [یا] بیا پای صحبت من، [بلکه] خودت میدوی میآیی، بنده خدا! فرار میکنی از خانهات میآیی! تو اخلاص و صفای خودت را نشان بده، یک ساعت به نماز ظهر مانده آنچنان خدا میزند پسِ کلّهات که از خانهات میگذاری میآیی که پشت سر پیغمبر بایستی! این میشود توفیق.
دستگیری خدا منوط به صفای وجودی
تو آن مقام صفا را [از خود] نشان بده، آنچنان خدا دنبالت میاندازد و به مسیر حق [و] به آنچه که مورد رضای او هست میکشاندت که اصلاً نمیفهمی از کجا آمدی [و] به کجا رفتی، چطور وسایل جور شد، چطور مقدّمات آماده شد، چطور این قضیّه آماده شد!
اما اگر ـ خدا نیاورد برای انسان ـ آمدی [و] موضع گرفتی، خدا میگوید: «خیلی خب، موضع گرفتی؟! حالا تو برو، ما هم بهدنبالت هستیم، پشتت را محکم داریم؛ میخواهی بیایی مسجد، برمیگردانیم تو را! برو یک جای دیگر، برو دنبال کسب؛ میخواهی یک عمل خیر انجام بدهی یکدفعه میبینی یک فکر دیگری آمد [که آلان] بهتر است بروم فلان کار را بکنم!» [این] مسکین خبر ندارد که این تغییر و تحوّل از کجا پیدا شد!
