
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
18اگر بد است پس چرا خودت هم رفتی بالای منبر خواندی و آن گرمی منبرت هم از همین حرفهای مولانا و این [قبیل بزرگان] بود؟! بعد هم آمدی فحش میدهی! چرا؟! بسیار خب، [ما هم میپذیریم که مولانا] سنّی [بوده]؛ خب حالا که دیگر دعوا نداریم! حالا اگر سنّی باشد نباید کتابش را خواند؟! اگر نباید خواند، پس بقیّۀ کتابها را هم نباید بخوانید دیگر! چه فرقی میکند؟! آیا مولانا آمد بگوید که: «حدیث قلم و قرطاس و احتضار پیغمبر را انکار بکنید»؟! [آیا] محییالدّین آمد انکار بکند؟! [امّا] تو [بهعنوان] یک فرد شیعه آمدی انکار کردی و دائماً گفتی: «محییالدّینِ سنّی!» آیا همانطوریکه تو انّ الرّجل لیهجر1 [را انکار] کردی محییالدّین [هم] آمد [آن را] انکار کند؟! تو [بهعنوان یک] شیعه آمدی این کار را کردی2 [امّا آیا] آن [بهعنوان یک] سنّی این کار را کرد؟! آیا محییالدّین [هم] آمد [قضیّۀ] لگد زدن به درب [خانۀ] دختر پیغمبر [و] تکّهتکّه کردن [او] را انکار بکند، [همانطوریکه] که تو انکار کردی؟! آیا محییالدّین آمد علم امام را انکار کند؟!
بروید آن صلوات محییالدّین که راجع به ائمه است [را بخوانید و ببینید] که چه گفته؛ [آیا] شما یک کلمهاش را راجع به ائمه گفتید؟! [آیا] آن معارفی که [او در کتابهایش دربارۀ ائمه بیان کرده، شما یک کلمهاش را گفتید؟!] یا اینکه نه آمدید گفتید که: «امام علم ندارد، علم غیبت ندارد!» [و] در کتابهایتان هم نوشتید. مگر در همین [کتاب] جواهر الکلام نیست [که] کتاب فقهی ماست، که [نوشته]: «امام علیه السلام ممکن است خطا و اشتباه هم بکند!» [یعنی] ممکن است دو دو تا را بگوید هفت تا! بروید نگاه کنید.
حالا با گفتن اینکه او سنّی بود، تمام مشکلات عالم اسلام حل شد؟! الآن دنیا روز به روز دارد به سمت دریافت حقیقت جلو میرود؛ [اگر] خودمان را هماهنگ کردیم بردیم، [امّا اگر] هماهنگ نکردیم کسی به حرف ما گوش نخواهد داد، آقاجان! دیگر دنیا جای این نیست که بنشینیم بگوییم: «آقا این سنّی بود، این شیعه بود!» دیگر بیخود این زحمتها را ما نکشیم؛ وقت [را] هم بیخود تلف نکنید، کاغذها را هم بیخود باطل نکنید و پول را هم صرف چیزهای بهتر بکنید، بیخود این [پول]ها را خرج نکنید.
- الطرائف، ج 2، ص 432؛ کشف الغمة، ج 1، ص 420؛ نهج الحق، ص 333.
- کشکول زمان، ص 29 تا 35.
