
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
26[این مسئله] خیلی عجیب است، جایی که پیغمبر دفن است! چه مسئلهای هست که به محض ورود در مسجد النّبی، آن جلال و عظمت حضرت صدیقه میآمد بر نفْس غلبه میکرد و آن نفْس را در تحتِ ولایت و در تحتِ خودش [قرار میداد؛] به به، حالا دیگر ما نمیدانیم آنجا چه خبرها هست، ما فقط یک نقلقول کردیم و دیگر اطّلاع [بیشتر] نداریم؛ [انشاءالله] خداوند شمهای از آن حالات را قسمت کند تا بدانیم که این بزرگان، این معصومین را شناختهاند و چطور درک کردهاند.
حضرت فاطمۀ زهرا مبدأ انفعالی عالم وجود است
آنوقت به جای اینکه بیاییم و تسلیم بشویم و خودمان را به آن منبع وحی و مصدر تشریع و مبدأ عالم وجود [متّصل کنیم]، یک عدّه نشستند [و] میگویند: «این آقای فلان...!» چه دارند میگویند؟! [حالا] دائماً برو مقاله بنویس، به روح مجرّد ایراد بگیر! [تو از این مسائل] چه میفهمی؟! بچّه برو پی کارت!
حضرت فاطمۀ زهرا مبدأ انفعالی عالم وجود است و این خیلی عجیب است که لولا فاطمة لما خلقتکما1 ناظر به این قضیّه است که وجود انفعالی و قابل تعیّنات و همۀ تشخّصات در عالم وجود به مجرا و به ظهورِ ولایت و نفْس حضرت فاطمۀ زهرا تحقّق پیدا کرده، [زیرا] فاعل بدون انفعال نمیشود.2 لذا توسّل به حضرت فاطمۀ زهرا خیلی آثار عجیبی دارد و رفقا از این مسئله غفلت نکنند.
حال کسی که عمّامه میگذارد با حال آن کسیکه در همین راه است و عمّامه نگذاشته فرق میکند
الحمدللّه امروز خداوند توفیق داد که برای بعضی از دوستان و اخلاء و اعزّۀ روحانی و افاضل از اصدقاء ما را که، همانطوریکه در باطن و در علم و ادراک و در طریق، به سنّت و سیره و مکتب اهلبیت علیهم السلام متشبّث3 شدند و در آن مسیر حرکت خود را آغاز کردند و با آن هدف، نه با چیزهای دیگر، نه با خَلط شدن مسائل دیگر، نه با رسیدن به اینجا و آنجا، نه با رسیدن به تصدّی به بعضی از مقامات و پُستها و امثالذلک، [که] تمام اینها شیطان است و دنیا هست4 [و به قول] مرحوم آقا [علامه طهرانی که] میفرمود:
- مجمع النورین، ص 14؛ عوالم العلوم و المعارف، مستدرک حضرت زهرا تا امام جواد علیهم السّلام)، ج 11 ـ قسم 1 – فاطمة س، ص 44.
- رجوع شود به نفحات انس، ص 144.
- متوسّل
- الأمالی، شیخ طوسی، ص 525 ـ 531: «عن وَهبِ بنِ عَبدِ اللهِ بنِ أبی ذُبَیٍّ الهُنائیِّ، قال: حَدَّثَنی أبو حَربِ بنُ أبی الأسوَدِ الدُّؤَلیُّ، عن أبیهِ أبی الأسوَدِ، قال: قَدِمتُ الرَّبَذَةَ فَدَخَلتُ عَلَی أبی ذَرٍّ جُندَبِ بنِ جُنادَةَ فَحَدَّثَنی أبو ذَرٍّ، قال: دَخَلتُ ذاتَ یَومٍ فی صَدرِ نَهارِهِ عَلَی رسول الله (صلّی الله علَیه و آله) فی مَسجِدِهِ... فَقُلتُ: یا رسول الله، بِأبی أنتَ و أُمّی أوصِنی بِوَصیَّةٍ یَنفَعُنی اللهُ بِها. فَقالَ:... یا أبا ذَرٍّ، إنَّ الدُّنیا مَلعونَةٌ، مَلعونٌ ما فیها إلّا ما ابتُغیَ بِهِ وَجهُ اللهِ (عزّوجلّ)....»
مکارم الأخلاق، ص 446 ـ 453: «عن عَبدِ اللهِ بنِ مَسعودٍ قال: دَخَلتُ أنا و خَمسَةُ رَهطٍ مِن أصحابِنا یَومًا عَلَی رسول الله صلّی الله علَیه و آله و سلم... فَقُلنا: یا رسول الله... فَقالَ رسول الله صلّی الله علَیه و آله و سلم:... یا ابنَ مَسعودٍ الدُّنیا مَلعونَةٌ مَلعونٌ مَن فیها و مَلعونٌ مَن طَلَبَها و أحَبَّها و نَصَبَ لها....»
