
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
9عزیز من، تمام این حرفها برای این دو روز دنیاست؛ ما که برای این دو روز دنیا خلق نشدیم، [بلکه] برای آن طرف خلق شدیم؛ لا إله الّا اللَهِ ما پلی است که باید از [آن] عبور کنیم تا اینکه برسیم به آن طرف پل، که آن طرف، سعادت [و] فلاح ابدی است.
بارها خدمت رفقا گفتهام: بدانید تمام آنهایی که در این دنیا، گیر ما هستند و باعث توقف ما هستند، یکدانه از آنها در روز قیامت شفاعت ما را نخواهند کرد؛ [بلکه] همه میگویند: «به ما ربطی ندارد!» میگویید نه! خیلی خب، حالا إنشاءالله با همدیگر میرویم [و میبینیم!] این از آن وعدههایی است که هیچ تخلّف ندارد! یک راهی است که برای ما برنامهریزی شده. [البته] إنشاءالله که ما گرفتار چنین مسائلی نمیشویم [و] خدا ما را توفیق بدهد که با فراغِبال و با لبخند و ابتسام و به قول مرحوم آقا [علامه طهرانی]: «با دُهُل و داریه» [از آن موقف عبور کنیم.]
ایشان [علامه طهرانی] در بیمارستان که به من وصیّت میکردند، میگفتند: «وقتی جنازۀ من را برمیدارید گریه نکنید آقا، [بلکه جنازه را] با دُهُل و داریه بردارید، بگویید، بخندید، بزنید!» ایشان فرمودند: «راه ما این است.»
تبعیت از مرام و مکتب اولیاء، تنها راه نجات
حالا آقا را از اینجا برمیدارند آنجا میبرند، آنجا ببرند، خارج ببرند، اینجا میآورند، [که] چه [بشود]؟! [درحالیکه] مرحوم آقا [علامه طهرانی] میفرمودند: «[اگر] من را تکّهتکّه [هم] بکنند، پایم را از این مشهد بیرون نمیگذارم؛ پایم را از پیش امام رضا بیرون نمیگذارم.» این یک مکتب [است]، مکاتب دیگر [را] هم داریم میبینیم! مسئله این است که باید راه صحیح را رفت، راهی که آنها [رفتند].
غربت و تنهایی همه ما در روز قیامت
وقتیکه ما میرویم آن طرف در روز قیامت، اگر مرد آمد به زن گفت [یا اینکه] زن آمد به مرد گفت که: «من در این دنیا به خاطر تو از راه خدا بازماندم!» [طرف مقابل] میگوید: «به من چه؟ میخواستی نکنی! من دستت را بسته بودم؟! من تو را به غل و زنجیر بسته بودم؟! میخواستی نکنی!» به همین راحتیِ «میخواستی نکنی»، جواب آدم را میدهند، بعد منتظر جواب آدم هم نمیشوند؛ [بلکه] سرشان را میاندازند و میروند.» خب این یکی!
