اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

و گرایش به حقایق و اصالت‌های الهی

14٬562

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

9
  • عزیز من، تمام این حرف‌ها برای این دو روز دنیاست؛ ما که برای این دو روز دنیا خلق نشدیم، [بلکه] برای آن طرف خلق شدیم؛ لا إله الّا اللَهِ ما پلی است که باید از [آن] عبور کنیم تا اینکه برسیم به آن طرف پل، که آن طرف، سعادت [و] فلاح ابدی است.

  • بارها خدمت رفقا گفته‌ام: بدانید تمام آنهایی که در این دنیا، گیر ما هستند و باعث توقف ما هستند، یک‌دانه از آنها در روز قیامت شفاعت ما را نخواهند کرد؛ [بلکه] همه می‌گویند: «به ما ربطی ندارد!» می‌گویید نه! خیلی خب، حالا إن‌شاءالله با همدیگر می‌رویم [و می‌بینیم!] این از آن وعده‌هایی است که هیچ تخلّف ندارد! یک راهی است که برای ما برنامه‌ریزی شده. [البته] إن‌شاءالله که ما گرفتار ‌چنین مسائلی نمی‌شویم [و] خدا ما را توفیق بدهد که با فراغِ‌بال و با لبخند و ابتسام و به قول مرحوم آقا [علامه طهرانی]: «با دُهُل و داریه» [از آن موقف عبور کنیم.]

  • ایشان [علامه طهرانی] در بیمارستان که به من وصیّت می‌کردند، می‌گفتند: «وقتی جنازۀ من را برمی‌دارید گریه نکنید آقا، [بلکه جنازه را] با دُهُل و داریه بردارید، بگویید، بخندید، بزنید!» ایشان فرمودند: «راه ما این است.»

  • تبعیت از مرام و مکتب اولیاء، تنها راه نجات

  • حالا آقا را از اینجا برمی‌دارند آنجا می‌برند، آنجا ببرند، خارج ببرند، اینجا می‌آورند، [که] چه [بشود]؟! [درحالی‌که] مرحوم آقا [علامه طهرانی] می‌فرمودند: «[اگر] من را تکّه‌تکّه [هم] بکنند، پایم را از این مشهد بیرون نمی‌گذارم؛ پایم را از پیش امام رضا بیرون نمی‌گذارم.» این یک مکتب [است]، مکاتب دیگر [را] هم داریم می‌بینیم! مسئله این است که باید راه صحیح را رفت، راهی که آنها [رفتند].

  • غربت و تنهایی همه ما در روز قیامت

  • وقتی‌که ما می‌رویم آن طرف در روز قیامت، اگر مرد آمد به زن گفت [یا اینکه] زن آمد به مرد گفت که: «من در این دنیا به خاطر تو از راه خدا بازماندم!» [طرف مقابل] می‌گوید: «به من چه؟ می‌خواستی نکنی! من دستت را بسته بودم؟! من تو را به غل و زنجیر بسته بودم؟! می‌خواستی نکنی!» به همین راحتیِ «می‌خواستی نکنی»، جواب آدم را می‌دهند، بعد منتظر جواب آدم هم نمی‌شوند؛ [بلکه] سرشان را می‌اندازند و می‌روند.» خب این یکی!

/ 0