
تفسیر آیۀ ﴿أَن طَهِّرَا بَيتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَٱلعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾
عید قربان – 1422 هـ.ق
تفسیر آیۀ ﴿أَن طَهِّرَا بَيتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَٱلعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾
14از اینطرف حضرت ابراهیم دارد فرزندش را به مَذبح و قربانگاه میبرد؛ حالا نگاه کنید که اسماعیل از آنطرف چه جوابی میدهد! میگوید: ﴿يَـٰٓأَبَتِ ٱفۡعَلۡ مَا تُؤۡمَرُ﴾؛ «[ای پدر،] مسئلۀ الهی شوخیبردار نیست و به آنچه دستور داده شده باید عمل کنی!»
این مسئله با کدام یک از قواعد شرعی میسازد؟! مگر قتل نفس حرام نیست؟! اگر حضرت ابراهیم میدانست که این امر، یک امر پوشالی است و عاقبتش، عدم قتل و عدم ذبح فرزند است و این ذبح انجام نمیشود، دیگر در اینجا هنری نکرده و کاری انجام نداده است! اگر ما هم باشیم همین کار را میکنیم و اصلاً بهجای یک بچه، ده تا از بچههایمان را هم میآوریم؛ چون میدانیم که بالأخره این سکّین و چاقو سر بچه را نمیبُرَد!
وقتی که چاقو را بر گردن فرزندش میگذارد، هرچه فشار میدهد میبیند که این بچه از بین نمیرود و این چاقو سر او را نمیبرد! عصبانی میشود و چاقو را به سنگ میزند! چاقو به صدا درمیآید و میگوید: «الخَلیلُ یَأمُرُنی و الجَلیلُ یَنهانی؛1 خلیل به من امر میکند، ولی جلیل مرا باز میدارد!»
اگر حضرت ابراهیم میدانست که چاقو نمیبرد فایده نداشت! پس حضرت ابراهیم نمیدانسته است و از نقطهنظر ظاهر و بینش نفس، اطمینان داشت که این مسئله انجام میشود؛ چون در خواب میبیند که دارد سر را جدا میکند، نهاینکه فقط چاقو را دارد به گردن تماس میدهد! ﴿أَنِّيٓ أَذۡبَحُكَ﴾؛ یعنی دارم ذبحت میکنم، لذا حضرت ابراهیم با نیّت ذبح میآید!
اینجا است که [اهمّیت] مسئلۀ طهارت سرّ و طهارت باطن در أعلیٰ مرتبه برای انسان روشن میشود! [طهارت سرّ و طهارت باطن یعنی] واگذاشتن دین و تخیلاتی که انسان آنها را بهعنوان شریعت میپندارد، وإلاّ این مسئله از نظر ظاهر حرام است و اگر بهجای یک مرتبه، صد مرتبه هم در خواب ببیند، باید بگوید کشتن طفل و قتل نفس حرام است!
اما آن کسی که به مرتبۀ طهارت برسد و از آن تخیلات رد بشود و دین خیالی را کنار بگذارد، میتواند احساس کند که از همانجا که مبدأ حلال و حرام و محلّ نزول احکام است، این حکم مجدّد نازل شده است! این را ما نمیفهمیم، بلکه کسی میفهمد که به مرتبۀ طهارت رسیده است!
- تفسیر منهج الصادقین، ج ٨، ص ٧.
