
بررسی اجمالی تاریخ ائمه علیهم السّلام از زمان حضور تا دوران غیبت
و مطالبی پیرامون امام زمان علیهالسلام
بررسی اجمالی تاریخ ائمه علیهم السّلام از زمان حضور تا دوران غیبت
13در قضیۀ امام جواد علیه السّلام یکدفعه همۀ آن یافتهها همه بههم ریخت! مردم آمدهاند میگویند که: «امام رضا به شهادت رسیدند، بعد از امام رضا چه کسی [است]؟» [در جواب میشنوند]: «امام جواد.» یک نگاه [میکنند]: «اِ! اینکه بچه است!» این «اِ!» که میگویند، این برای چیست؟ برای این است که تا بهحال یک چیز دیگری از امامت در ذهن داشتند، یکدفعه بههم ریخت! «بلند شویم برویم امتحانش کنیم!»1
طرف آمده بود، شنیده بود امام هادی علیه السّلام ایشان حدود ده سال سنّشان است، گفته بود که: «حرکت [که] میکنیم میرویم برای دیدن امام هادی در مدینه، چه ببریم؟» آقا، توپ فوتبال برداشته بود آورده بود! توپ! حالا برای شما خیلی عجیب است، الآن باور نمیکنید که چطور ممکن است یک شخص شیعهای بلند شود برای دیدن امام توپ بردارد ببرد! توپ قلقلی، رنگارنگی!2 وقتی که وارد در مجلس امام هادی شد در مدینه ـ البته این را برای امام جواد هم ذکر کردهاند، در بعضی از کتابها برای امام جواد هم [ذکر کردهاند]3 ـ نگاه کرد دید تمام افراد نشستهاند توی مجلس؛ بزرگان، از علما، از اهلتسنّن، غیر اهلتسنّن، شیعهها، همه نشستهاند و هر کدام با خودشان یک انبانی از سؤال برداشتهاند آوردهاند! سؤال میکنند، همچین حضرت میپیچاند میبَرَد در یک جایی که طرف اصلاً گیج میشود: «چه گفت؟! چه سؤال کرد؟! چهکار [کرد]؟!» [حضرت میفرمودند]: «اگر اینطور باشد جوابش این است، اگر اینجور باشد جوابش این است، اگر آنقِسم باشد جوابش این است!» اصلاً یکدفعه طرف میگوید: «چه میخواستیم چه چیزی شد! میخواستیم چه سؤال بکنیم!» تازه این توپ را یواش ـ میخواست بیاورد به امام بدهد ـ زیر آن عبایش فرو کرد، اینجوری که کسی نفهمد، بعد توی توبرهاش و توی آن کیسهاش گذاشت و بلند شد بیرون آمد.
ببینید، اینجوری بوده ادراک مردم نسبت به امام! ادراک، ادراک کشیمنی، بهاصطلاح باسکولی؛ هر امام فرض کنید که وزنش بیشتر باشد، امامتش بالاتر است! هر کسی قدش بزرگتر باشد، آن امامتش خیلی رفیعتر است! [اما] از زمان امام جواد یکمرتبه سدها فرو ریخت؛ مردم دیدند: «اِ! ما امام نُهساله هم داریم! چیست قضیه؟!» تا حالا ائمه، آنکه پیغمبرش بود چهل سالش شده بود که به بعثت رسید.4 او امیرالمؤمنین بود، او هم که در همین سنها بود، در سی و سه سالگی امیرالمؤمنین به خلافت و امامت رسید دیگر؛ چون وقتی که حضرت [پیامبر] به بعثت رسیدند، امیرالمؤمنین دَهساله بودند، بیست و سه سال هم مکه و مدینه، میشود سی و سه سال!5 سی و سه سال هم خیلی است دیگر، سی و سه سال دیگر یک کاملمرد است؛ [لذا میگوییم]: «میشود امام بشود، عیب ندارد، مشکلی پیش نمیآید، سی و سه سال بد نیست!» امام حسن هم در همین حدودها ـ حتی بالاتر ـ به امامت رسیدند، چهل و چند سال بود.6 امام حسین هم که بالاتر ـ حتی امام حسین از امام حسن هم بالاتر ـ مثلاً پنجاهسالگی و اینها بوده که رسیدند.7 اینها همه قابل قبول بود، سنها که قابل قبول بود، سرد و گرم روزگار را چشیده بودند، فراز و نشیب حوادث را چشیده بودند، میشد امام بشوند، یعنی میخورَد به اینکه [امام باشند]. امام سجاد سنّشان بیست و چند سال بوده در کربلا،8 و اینکه میگویند حضرت علیاکبر کوچکتر [از امام سجاد بوده] نه، حضرت علیاکبر بزرگتر از امام سجاد بودند؛ امام سجاد فرزند دوم امام حسین بودند، اول حضرت علیاکبر بعد امام سجاد.9 و امام سجاد در عاشورا، فرزندشان امام باقر پنجساله بود!10 یعنی از جملۀ ائمهای که چند امام را درک کرده بیشتر، امام باقرند که در پنجسالگی هم جدّشان را، امام حسین را دیدند و هم پدرشان را دیده بودند؛ یعنی دو تا امام قبلی را امام باقر علیه السّلام دیده بودند، و همینطور تا میرسد مسئله به امام رضا علیه السّلام که حضرت امام رضا در سنّ بالا [به امامت رسیدند]؛ چون خیلی دوران امامت امام رضا طول نکشید، خیلی زیاد نبود.11
- رجوع شود به إثبات الوصیّة، ص 220 ـ 223؛ عیون المعجزات، ص 119 و 120؛ دلائل الإمامة، ص 388 ـ 390.
- در منابع تاریخی آمده است: «آلاتُ الصِّبیان؛ اسباببازی.» (محقق)
- رجوع شود به إثبات الوصیّة، ص 223.
- إثبات الوصیّة، ص 115.
- الإرشاد، ج 1، ص 6.
- إثبات الوصیّة، ص 162.
- إثبات الوصیّة، ص 167.
- رجوع شود به الکافی، ج 1، ص 466؛ إعلام الوری، ج 1، ص 480.
- رجوع شود به الطبقات الکبری، ج 5، ص 163؛ مقاتل الطالبیین، ص 87؛ تاریخ الطبری، ج 5، ص 446؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 246؛ الأعلام، ج 4، ص 277؛ مقتل الحسین علیه السّلام، مقرّم، ص 267؛ علیٌّ الأکبر، مقرّم، ص 14 و 15.
- رجوع شود به سیر أعلام النّبلاء، ج 4، ص 401؛ الوافی بالوفیّات، ج 4، ص 102.
- رجوع شود به الإرشاد، ج 2، ص 247.
