
بررسی اجمالی تاریخ ائمه علیهم السّلام از زمان حضور تا دوران غیبت
و مطالبی پیرامون امام زمان علیهالسلام
بررسی اجمالی تاریخ ائمه علیهم السّلام از زمان حضور تا دوران غیبت
4آزادی و دموکراسی واقعی در حکومت امیرالمؤمنین
اینها آمدند اقدام نظامی کردند برعلیه حکومت. وظیفۀ امیرالمؤمنین این است که مقابله کند؛ هر کسی برعلیه حکومت اقدام نظامی کند، دولت باید، حکومت باید در مقابلش بایستد و دفع این اقدام را باید بکند. این قاعدهاش است. ولی حالا اگر کسی مخالف بود و آمد حرف میزند، صحبت میکند، امیرالمؤمنین کاریش ندارند!
سعد وقّاص آمد به امیرالمؤمنین گفت: من با تو کاری ندارم!
ـ نداری، نداری، بلند شو برو؛ من هم کاریت ندارم!
طلحه و زبیر بلند شدند رفتند، حضرت فرمودند: « میخواهند بروند، [بروند]؛ هر کسی میخواهد بیعت کند، هر کسی هم میخواهد نکند!»1 در آنجا [سقیفه] بود که میگفتند: «اگر بیعت نکنی خانه را آتش میزنیم!»2
شما نگاه کنید ببینید این قضیۀ آتش زدن خانه، اینقدر شنیع است که الآن اهلتسنّن دارند انکار میکنند! میگویند: «چیزهایی که در تاریخ است، دروغ است!» چرا بهجای اینکه بیایی تاریخ را انکار بکنی، نمیآیی خودت را عوض کنی؟! خودت را نگه میداری، در ظلم و در جهالت نگه میداری، ولی تاریخ را میآیی عوض میکنی؟! خودت را عوض کن! تاریخی که تمام افراد از اول پیدایشش تا حتی همین قرن اخیر ـ چون شاعرالنّیل، شاعر مصری در آن مجلس بسیار باشکوهی که ملکفؤاد در قاهره تشکیل داد و در آنجا در مقام مدح و ثناگویی از جناب عمر اشاره به این قضیۀ آتش زدن در را میکند ـ دیگر تا این اواخر هم راجع به این قضیه شعر گفته بودند، آنوقت شما چه را میخواهید انکار بکنید؟! مثلاینکه ما الآن بیاییم بگوییم: «آقا، اصلاً انقلاب اسلامیای وجود نداشته، همۀ حرفهایی که میگویند بیخود است!» به ما میخندند! یکهمچنین قضیۀ به این مهمی که اتفاق افتاد، مگر میشود انسان بیاید تاریخ را انکار کند؟! بعضی از افرادی که در اینجا بودند و بعد از دنیا رفتند، انسان بگوید: «آقا، اصلاً اینها نبودند، خیالات است!» خیالات چیست آقا؟! این شخص اینجا بوده، زندگی کرده، شصت سال، هفتاد سال زندگی کرده، همسایهها او را میشناسند، فامیل او را میشناسند. خلاصه، دست انکار ما خیلی عالی است، فوراً انکار میکنیم!
- رجوع شود به الفتوح، ج 2، ص 441 ـ 444؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 428 ـ 433.
- رجوع شود به المصنّف، ابنأبیشیبة، ج 8، ص 572؛ أنساب الأشراف، ج 1، ص 586؛ تاریخ الطبری، ج 3، ص 202؛ الإمامة و السّیاسة، ج 1، ص 30؛ العقد الفرید، ج 5، ص 13.
