اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

اذن خدا در تبلیغ دین و هدایت مردم

تفسیر آیه ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ إِنَّآ أَرۡسَلۡنَٰكَ شَٰهِدٗا وَمُبَشِّرٗا وَنَذِيرٗا * وَدَاعِيًا إِلَى ٱللَهِ بِإِذۡنِهِۦ وَسِرَاجٗا مُّنِيرٗا﴾

15٬719

نقش «اذن الهی» در دعوت مردم به دین و لزوم اطاعت دقیق از ولیّ الهی و پرهیز از تصمیمات خودسرانه در امور دینی موضوعی است که حضرت آیة‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه)، در این سخنرانی ارزشمند به تبیین آن می‌پردازند. ایشان با اشاره به نمونه‌هایی از حیات پیامبر گرامی اسلام، امامان معصوم و شاگردان ایشان و ذکر برخی از وقایع تاریخی چون قیام زیدبن علی و واقعه صفین، بر اصل اطاعت از ولی خداوند تأکید کرده می‌فرمایند: تبلیغ دین تنها با اذن شارع مقدس مشروع است و هر اقدام بدون اذن شارع، حتی اگر حق به‌نظر برسد، به انحراف و آسیب منجر می‌شود. حضرت استاد در بخش دیگراز این فرمایشات ارزشمند خود به بیان تأثیر نقش استاد در تربیت شاگرد و موانع سلوک به‌ویژه در برابر تمرد می‌پردازند.

اذن خدا در تبلیغ دین و هدایت مردم

توضیحات:

نقش «اذن الهی» در دعوت مردم به دین و لزوم اطاعت دقیق از ولیّ الهی و پرهیز از تصمیمات خودسرانه در امور دینی موضوعی است که حضرت آیة‌اللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس سرّه)، در این سخنرانی ارزشمند به تبیین آن می‌پردازند. ایشان با اشاره به نمونه‌هایی از حیات پیامبر گرامی اسلام، امامان معصوم و شاگردان ایشان و ذکر برخی از وقایع تاریخی چون قیام زیدبن علی و واقعه صفین، بر اصل اطاعت از ولی خداوند تأکید کرده می‌فرمایند: تبلیغ دین تنها با اذن شارع مقدس مشروع است و هر اقدام بدون اذن شارع، حتی اگر حق به‌نظر برسد، به انحراف و آسیب منجر می‌شود. حضرت استاد در بخش دیگراز این فرمایشات ارزشمند خود به بیان تأثیر نقش استاد در تربیت شاگرد و موانع سلوک به‌ویژه در برابر تمرد می‌پردازند.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

اذن خدا در تبلیغ دین و هدایت مردم

11
  • اگر امیرالمؤمنین او را خطاب نمی‌کرد و عتاب نمی‌کرد، الآن ما با خود چه می‌گفتیم؟! همین الآن شب سه‌شنبه، در دارالمؤمنین کرمان خدمت رفقا نشسته‌ایم، داریم بررسی می‌کنیم. خدا به ما عقل داده است، فهم داده است، گفته بیا تاریخ بخوان، عبرت بگیر، یاد بگیر، ببین چه باید بکنی، ما همین یک قضیّه را نقل می‌کنیم که یک نفر به نام زبیر آمد، حرکت کرد، افراد را جمع کرد، لشگر تجهیز کرد، آمد در مقابل امیرالمؤمنین ولی بعد کناره‌گیری کرد و رفت در کنار درخت خوابید. گفت: من نه از این طرف و نه از آن‌طرف هستم، کاری هم به کسی ندارم. یک نفر از اصحاب امیرالمؤمنین رفت و او را کشت. اگر من این قضیّه را به شما بگویم، شما چه قضاوت می‌کنید؟ نمی‌گویید: چرا اشتباه کرد؟! می‌گوییم دیگر، گرچه خلاف است ولی می‌گوییم؛ حالا اگر نگوییم اشتباه کرد می‌گوییم بهتر نبود از علی اجازه بگیرد بزند یا نزند؟!

  • این حدّاقل حقی است که ما در ذهن خودمان برای آن علی‌ای قائلیم، برای آن علی که معاویه و اصحاب معاویه آب را در صفین به روی او بستند ولی او رفت آن آب را باز کرد و به افراد گفت: بگذارید آنها هم آب بردارند!1 برای آن علی‌ای که وقتی عمرو عاص آن عمل زشت را انجام می‌دهد، سر برمی‌گرداند و از کشتن او صرف نظر می‌کند. ما علی را این‌طور شناختیم.2و3

  • اگر آن علی‌ای را که آن‌طور می‌شناسیم بیاییم بگوییم که گفته عیب ندارد، خوب کاری کردی! بالأخره این معترض است یا نه؟! معترض نظام ما است، معترض به دستگاه خلافت ما است، رفته کنار، گرچه خوابیده، برویم بزنیم، بکشیم، دوباره فردا نیاید کاری کند، شورش کند، برود افراد را جمع کند. کلک او را بکنیم، خیالمان از او راحت شود! اگر این کار انجام می‌شد، ما چه می‌گفتیم؟! شک می‌کردیم آیا کار درستی است یا کار غلطی است؟ امیرالمؤمنین می‌گوید به چه حقی رفتی زبیر را کشتی، وقتی من به تو می‌گویم بیا و حرکت کن برای دفع لشگر عایشه که به جنگ خلیفۀ بحق و خلیفۀ رسول خدا آمده است و تو به درخواست من این کار را داری انجام می‌دهی، پس چرا خودسرانه می‌روی این کار را می‌کنی؟

    1. وقعة صفّین، ص 161؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 266:
      «عن عبداللَهِ بنِ قَیسٍ قال: کُنتُ مَعَ مَن غَزا مَعَ أمیرالمؤمنینَ علیه السّلام فی صفّینَ، و قد أخَذَ أبوأیّوبَ الأعوَرُ السُّلَمیُّ الماءَ و حَرَزَهُ عن النّاسِ، فَشَکا المُسلِمونَ العَطَشَ، فَأرسَلَ فَوارِسَ عَلیٰ کَشفِهِ، فانحَرَفوا خائِبینَ، فَضاقَ صَدرُهُ، فَقالَ لَهُ وَلَدُهُ الحُسَینُ علیه السّلام: ”أمضی إلَیهِ یا أبَتاه؟“ فَقالَ: ”امضِ یا وَلَدی!“ فَمَضیٰ مَعَ فَوارِسَ فَهَزَمَ أباأیّوبَ عن الماءِ و بَنیٰ خَیمَتَهُ و حَطَّ فَوارِسَهُ و أتیٰ إلیٰ أبیهِ و أخبَرَهُ، فَبَکیٰ عَلیٌّ علیه السّلام، فَقیلَ لَهُ: ”ما یُبکیکَ یا أمیرالمؤمنینَ، و هذا أوَّلُ فَتحٍ بِبَرَکةِ الحسینِ؟“ فَقالَ: ”ذَکَرتُ أنَّهُ سَیُقتَلُ عَطشانًا بِطَفِّ کَربَلاءَ حتّی یَنفِرَ فَرَسُهُ و یُحَمحِمَ و یَقولَ: الظَّلیمةَ الظَّلیمةَ لِأُمّةٍ قَتَلَتِ ابنَ بِنتِ نَبیِّها!“»
      ترجمه: «از عبدالله بن قیس روایت شده است که می‌گوید: با کسانی بودم که در صفّین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السّلام جنگیدند. ابوأیّوب سلمی بر آب مسلّط شد و آب را به روی مردم بست. مسلمین از تشنگی به آن حضرت شکایت کردند. حضرت سوارانی را برای باز کردن آب فرستاد، اما آنها شکست خوردند و دست خالی بازگشتند. سینه حضرت تنگ شد. فرزندش امام حسین علیه السّلام به آن حضرت عرض کرد: «پدر جان، آیا من برای بازکردن آب بروم؟» حضرت فرمود: ”برو فرزندم!“ امام حسین علیه السّلام با سوارانی به سمت شریعه عزیمت نمود و ابوأیّوب را شکست داد و خیمۀ خود را همان‌جا برپا نمود و سوارانش را فرود آورد و به نزد پدرش آمد و او را از آنچه اتفاق افتاده بود با خبر نمود. علی علیه السّلام گریست؛ به آن حضرت عرض شد: ”یا امیرالمؤمنین سبب گریه‌ات چیست؟ این اولین پیروزی به برکت حسین علیه السّلام است!“ فرمود: ”به یاد آوردم که او را در زمین طف کربلا تشنه و عطشان خواهند کشت تا اینکه اسبش می‌گریزد و شیهه می‌کشد و می‌گوید: فریاد رس! فریاد رس از امتی که پسر دختر پیغمبر خود را کشتند!“» (محقق)
    2. وقعة الصفّین، ص 407؛ بحار الأنوار، ج 32، ص 585.
    3. جهت اطلاع بیشتر پیرامون این مطلب رجوع شود به اسرار ملکوت، ج 3، ص 136 ـ 142؛ سیری در تاریخ پیامبر اکرم صلّی الله و علیه و آله و سلّم، ج۲، ص 52 ـ 55.
/ 260