
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسانها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
توضیحات:
کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسانها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
19یعنی به چه درجهای انسان میرسد، كدام حیوان این كار را انجام میدهد؟ كدام حیوان؟ كدام حیوان این كار را انجام میدهد و از او میآید؟ آخر بچّه شیرخواره، آخر زورت میرسد برو به آن پدرش بردار یك شمشیری كه او میزند یك شمشیر كه او میزند یكی تو هم بزن، باشه، بزنید. آن حضرتابوالفضل برو بزن، حالا عباس كیست، خُب بماند، بالاخره بزرگ، یك شمشیر و سپر دستش میگیرد یكی هم تو بزن، یكی تو میزنی یكی او میزند، یكی تو میزند یكی میخوری! بچّه شش ماهه یعنی چه؟ به كدام منطق، به كدام ... این برای چیست؟ این به خاطر اینكه نیامده این درون را درست كند! نیامده درست كند، همینطور زندگی حیوانی را آورده آورده آورده تا بعد به اینجا میرسد كه ازش این را میخواهند و بعد میگوید: بزن!
آن امام حسین علیهالسّلام برای این است كه تو به اینجا نرسی، تو نرسانی خودت را به اینجا، از اینجا بیایی بالا، از اینجا عبور كنی. این مكتب عرفا، این مكتب اولیاء برای این است كه: آن جنبه حیوانی كه روزی ما را میرساند كه رسانده است، كه رسانده است، بچّه شیرخوار امامحسین علیهالسّلام را هم با تیر هم میزنیم. آن زندگی حیوانی را كمكم كمكم كمكم با آن نور ولایت، با آن احاطه ولایت، با آن بینش، با آن مبانی كمكم كمكم بگذاریم، بگذاریم، بیاییم برسیم به آن جنبه انسانی و برویم بالا و برویم بالا همینطور تا بزنیم به هدف، كه همان رسیدن به مقام معرفت و مقام كمالِ تجرد است، این برای این است قضیه.
پس بنابراین وقتی ما در زیارت سیدالشّهداء علیهالسّلام میخوانیم «وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فيكَ لِيَستَنقِذَ عِبادَكَ مِنَ الجَهالَةِ وَ حَيرَةِ الضَّلالَة»1 برای همین است، خون دلش را در راه تو اهداء كرد، در راه تو اهداء كرد، این صحبتهای مرحوم آقا و نوارها را اگر گوش داده باشید.
یكدفعه من همینطور برحسب اتّفاق جایی میرفتم این خیلی عجیب بود، در آن پنج جلسهای كه ایشان صحبت كردند راجع به مسائل سلوكی، آنجا بروید دوباره یك نگاه بكنید ببینید چه در آن مطالب [هست]، در آنجا ایشان میفرمایند به همان به اصطلاح رفیق شفیقمان دكتر سجادی كه ایشان داشتند صحبت میكردند، در ضمن صحبتهایشان میگفتند كه انسان واقعاً میماند یعنی سیدالشّهداء میآید، این حرفها را یك عارف دارد میزند، یعنی یك شخصی میزند كه اصلًا داستان كربلا در مشتش هست، انگار خودش در كربلا حضور داشته، انگار خودش در قلب مسائل حضور داشته، انگار با آن اصحاب صحبت میكرده، انگار با خود سیدالشّهداء راز و نیاز میكرده. این شخص دارد اینگونه حكایت كربلا را برای ما میگوید، ایشان در آنجا میگویند یك عبارتی كه واقعاً انسان میماند كه یعنی تا این حد یكی پیدا میشود كه بگذرد.
- فقره اى از زيارت اربعين سيّدالشّهداء عليهالسّلام: و خون قلب خويش را به پيشگاه عظمت و جلالت هديه نمود تا بندگانت را از نادانى وحيرت و گمراهى بدر آورد.
