
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسانها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
توضیحات:
کرمان : نهضت سیدالشهداء برای نجات انسانها از جهالت و سرگردانی طرح مبانی اسلام (كرمان) ١٣/ محرم الحرام ١٤٣٥]
نهضت سیدالشهداء سبب نجات انسانها از جهالت و سرگردانی
21اینها آمدند این راه را باز كردند، امام حسین علیهالسّلام آمد راه را باز كرد، نشان داد این كه الآن شما دارید میبینید میتوانید حركت كنید، كسی كه جلویتان را نگرفته، كسی مانع نمیتواند بشود، میتوانید راه بروید، میتوانید به این مطالب جامه عمل بپوشانید، میتوانید خودتان را از این دنیا دربیاورید، میتوانید به آن مقامات برسید به خاطر امام حسین علیهالسّلام است. و الا مسأله طور دیگری بود، این قسم نبود.
خُب حالا ما نباید قدردان باشیم؟ نباید شاكر باشیم؟ وقت میگذرد، عمر میگذرد، نباید این سفرهای كه الآن پهن شده الآن بیاییم استفاده كنیم؟ خُب طبعاً مطلب همینطور است دیگر، این سفرهای كه پهن شده در كجا دیگر پهن شده؟ كجا ما سراغ داریم یك همچنین سفرهای، داریم میبینیم، اینطرف و آنطرف داریم مطالب را مگر نمیبینیم؟ مگر نمیشنویم؟ مگر حرفها را نمیشنویم؟ مگر مسائلی كه مطرح میشود، آدم نمیداند كه بگرید یا بخندد بر احوال روزگار و بر احوال دوران، مگر نمیبینیم؟ كجا دیگر گیر میآید؟ كجا یك همچنین مسائلی دیگر هست؟ قضیه ارتباط به بنده ندارد، من هم مثل شما تفاوت نمیكند، این مكتبی كه در اینجا مطالب خودش را ارائه داده، محكمتر از این، متقنتر از این، راستتر از این، صحیحتر از این، در كجا ما میتوانیم پیدا كنیم؟ اینهایی كه مدعیانی هستند به هر كیفیت، خّب مسائلشان مشخص است، مطالبشان مشخص است، راه و روشی كه ارائه میدهند مشخص است. اینجاست كه حیرتی برای انسان پیش میآید و انسان میگوید: عجب، عجب روزگاری شده، عجب دورانی شده، این یك چیزی میگوید، آن یك چیزی میگوید، این درست میگوید یا آن درست میگوید؟ كی دارد درست میگوید؟ این برای آن میزند، آن برای این میزند، این میگوید راه من درست است، او میگوید: راه من درست است، این میگوید: دنبال من بیا! آن میگوید: بیا!
این میشود چه؟ زمانه حیرت. وقتی كه شد انسان باید چه كار كند؟ باید متمسك بشود و متوسل بشود به مبانی اولیاء الهی، ببینیم آنها چه گفتند، بسیار خُب، راه را كه مشخص كردند، خدا هم به انسان عقل داده. اینجا در كله بیخود سلول مغزی نگذاشته خدا، این را راه بیندازید! عقلت را راه بیندازی، سرپوش روی عقلت نگذاری، چشمت را نبندی، سرت را در برف نكنی، نكنی إنشاءاللَه این است و این و این، نه! اگر بخواهی عقل را راه بیندازی، اگر میخواهی آن كه خدا داده آن را به كار ببندی، آنوقت خدا هم آن فركانسها را میفرستد! آن علائم را چه كار میكند؟ نشان بده؛ این كار را بكن، آن كار را نكن، اینجا برو جلو اینجا بشین، اینجا حركت كن، آنجا ... بعد میگوید: درست بود! عجب! درست بود! چرا؟ چون خواستی این را راه بیندازی، چون نخواستی مثل بقیه سر را بیندازی پایین بگویی به من ارتباط ندارد، خودشان میدانند، نه خیلی هم به تو ارتباط دارد، همچنین میارند مو را از ماست میكشانند خیال كردی، چی چی ارتباط ندارد!
