اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

پایه‌گذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور (کرمان)

14٬361

کرمان:‌ پایه‌گذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور

پایه‌گذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور (کرمان)

توضیحات:

کرمان:‌ پایه‌گذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

پایه‌گذاری نظام تکاملی و تربیتی ادیان بر خروج از ظلمت به سوی نور (کرمان)

14
  • خُب این حرمله واقعاً باید بگوییم از شمر هم بدتر است، اقلًا شمر می‌آید خُب سر امام حسین را می بُرد مرد بود، این بچّه شیرخواره است دیگر. آخر این دیگر از شمر و یزید هم باید بگوییم بدتر است، چقدر باید یك نفر چیز باشد. خُب این جناب حرمله یك مرتبه كه به اینجا نرسید، یواش یواش، یواش یواش، هی یكی یكی آمد، عوض اینكه از ظلمت به نور بیاید، از نور می‌رود به ظلمت! بچّه وقتی كه به دنیا می‌آید در عالم نور است، شما از بچّه دروغ نمی‌شنوید، دروغ می‌شنوید؟ بچّه راست می‌گوید اصلًا نمی‌تواند دروغ بگوید. حالا پدر و مادر و اطرافیان یاد می‌دهند آن یك مطلب دیگر است، امّا بچّه وقتی كه به دنیا می‌آید و بزرگ می‌شود، می‌گوید در دستت چیست؟ حالا بد است‌ها، می‌گوید شكلات است. می‌داند پدر از او می‌گیرد، می‌گوید شكلات است. نمی‌تواند دروغ بگوید، ما به او یاد می‌دهیم نگو، این را نگو، آن را بگو! لذا تعجب می‌كند، خُب با یك حالت خاصی نگاه می‌كند، خُب این كه شكلات است، چرا می‌گوید بگو شكلات نیست، بچّه نمی‌تواند خلاف كند، بچّه نمی‌تواند تبعیض قائل شود، یك چیزی به او می‌دهی برمی‌دارد به او هم می‌دهد، یك بچّه ثروتمند را شما در نظر بگیرید و یك بچّه شخص متوسط، وقتی كه می‌آیند سر یك بازی، می‌بینید با همدیگر شروع كردند بازی كردن، آن نمی‌گوید: من پدرم فلان موقعیت و خانه ما این است، تو این هستی، پس من با تو كار ندارم! نه، پدر و مادر یادش می‌دهند با آن بازی نكنی‌ها، با این بازی نكنی، آنها یاد می‌دهند، خودش نه، چرا؟ چون‌ خودش معصوم است، خودش از آن عالم نور آمده، هنوز در این دنیا آلوده نشده، وقتی یك چیزی به او می‌دهی یك مقداریش هم می‌دهد به آن یكی.

  • یك قضیه‌ای چند روز پیش خواندم، خیلی برایم جالب بود، خیلی جالب بود، كه در یك‌جا می‌خواندم در یك كشور افریقایی یك معلّمی، یك سبد میوه‌ای چیزی می‌گذارد كنار، به این بچّه‌ها می‌گوید هر كسی زودتر رفت آن میوه‌ها مال او! یك‌دفعه این بچّه‌ها همه دست‌های همدیگر را گرفتند همه با هم دویدند به سمت آن درخت و نشستند، معلم می‌گوید: چرا هر كدامتان جدا نرفتید؟ گفت: ما نمی‌خواستیم ناراحتی رفیقمان را ببینیم یك اصطلاح خود آفریقایی بود ببینید، این در همان ... این بچّه باید چه فهمی داشته باشد.

/ 260