اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام

بررسی مرز میان عزلت و غرق شدن در سیاست، جایگاه صدق در سلوک، شیوه امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حکومت و نقش تبعیت از مبانی اولیای الهی در تصمیم‌گیری‌های فردی و اجتماعی

14٬094

در این جلسه، آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از مهم‌ترین مبانی سلوک اسلامی می‌پردازد؛ اینکه سالک نباید نه از مسائل اجتماعی کناره‌گیری کند و نه در جریان‌های سیاسی و اجتماعی حل شود. ایشان با استناد به سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام، اصل صدق، امانت و عدالت را اساس هر حرکت الهی دانسته و نشان می‌دهد که هدف هرگز وسیله نامشروع را توجیه نمی‌کند. همچنین با بیان نمونه‌هایی از سیره اولیای الهی، حقیقت امامت، ضرورت حرکت بر پایه یقین، نقش مراقبه، پرهیز از تبعیت احساسی و اهمیت تنظیم همه امور زندگی بر مبنای آموزه‌های اولیای خدا را تبیین می‌کنند.

تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام

توضیحات:

در این جلسه، آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به تبیین یکی از مهم‌ترین مبانی سلوک اسلامی می‌پردازد؛ اینکه سالک نباید نه از مسائل اجتماعی کناره‌گیری کند و نه در جریان‌های سیاسی و اجتماعی حل شود. ایشان با استناد به سیره امیرالمؤمنین علیه‌السلام، اصل صدق، امانت و عدالت را اساس هر حرکت الهی دانسته و نشان می‌دهد که هدف هرگز وسیله نامشروع را توجیه نمی‌کند. همچنین با بیان نمونه‌هایی از سیره اولیای الهی، حقیقت امامت، ضرورت حرکت بر پایه یقین، نقش مراقبه، پرهیز از تبعیت احساسی و اهمیت تنظیم همه امور زندگی بر مبنای آموزه‌های اولیای خدا را تبیین می‌کنند.

در حال بارگذاری...
00:00:00
پخش صوت

تنظیم امور بر اساس مبانی اولیای الهی؛ معیار سلوک حقیقی در اسلام

13
  • این‌طوری می‌شود؛ آن طوری می‌شود؛ این که امامت امام نیست! امام واقعی [کیست]؟ آن [امام کسی است که] دیگر کسی در خانه‌اش را نمی‌زند بگوید: «فلان جا این خبر شده!» [اگر کسی چنین کند، امام برایش] می‌گوید: «برو پی کارت!» او از یک جای دیگر درِ خانه‌اش را می‌زنند؛ از یک جای دیگر مطالب را به قلب او می‌آورند؛ از یک جای دیگر حقایق را به نفس او می‌آورند. وقتی که این‌طور باشد، دیگر پنچ سال و پنجاه سال ندارد. حالا پنج سال [باشد] یا پانصد سال. حالا حضرت نوح که هشتصد سال، هزار سال عمرش بود، [فکر می‌کنیم] در تجربیات تدبیر عالَمِ وجود، تدبیرش خیلی از امام زمان بالاتر است؟ [بیاییم بگوییم]: « بابا! این هزار سال در بین مردم بوده». ﴿و لبس فی قومه ألف سنة إلّا خمسین عاماً﴾. حالا [حضرت نوح] غیر از آن‌که چقدر عمر کرد، «الف سنة الّا خمسین عاما»، نُه‌صدوپنجاه سال فقط تبلیغ رسالتش بود! درحالی‌که ما امامت را اصلاً [به این مطالب] این نمی‌دانیم.

  • در جریان امامت، خدا می‌خواهد ما را به آن واقعِ حقیقت و اتّصال ربوبی سوق بدهد

  • این مال چیست؟ حالا آنچه که بنده به ذهنم می‌رسد، این است که خدا در جریان امامت، می‌خواهد ظاهربینی را از ما بگیرد؛ ما را از ظاهر بیرون بیاورد؛ می‌خواهد ما را به آن واقع حقیقت و اتّصال ربوبی سوق بدهد. حالا ممکن است مطالب دیگری باشد. لذا یک امام را می‌آورد چهل‌سالگی امام شده، یک امام را می‌آورد سی‌سالگی امام شده، یک امام را می‌آورد بیست‌سالگی [امام] شده، بیست‌وهفت‌سالگی [امام] شده، یک امام را می‌آورد پنج‌سالگی [امام] شده، یکی مثل پیغمبر را می‌آورد چهل سال باید در غار حرا برود و کذا و فلان و تازه بعد برایش وحی بیاید؛ یکی [را هم] مثل امام زمان در پنج‌سالگی همان [چیزی] را [به او می‌دهد] که به پیغمبر می‌آید [در چهل‌سالگی می‌دهد]؛ همان را، عین همان را، به همان کیفیّت، [بدون اینکه] یک سر سوزن [تفاوت داشته باشد]. 

/ 260