
رابطۀ ایمان و ارتقای فهم؛ رسالت حقیقی عالمان دینی
نقد مرجعیت عوامگرا و تفسیر آیۀ ﴿يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجت﴾
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، در این جلسه در ذیل آیۀ ﴿يَرۡفَعِ ٱللَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖ﴾، رسالتِ عالمان دینی را ارتقای فهم جامعه میدانند، نه تأیید تمایلات آنان. ایشان با بیان اینکه تربیت سلوکی موجب بیمیلی انسان به کثرات و دنیا میشود، در مقابل، «مرجعیت عوامزده» را مطرح میکنند که با توجیه شرعی اشتباهات مردم، آنان را در جهل تثبیت میکند. سپس با بیان نمونههایی از چون «حساسیتِ افراطی بر تخریبِ حرمها در عینِ سکوت در قبال کشتارِ شیعیان»، این نگاه را نشانۀ گرفتاری در توهّمات و غفلت از هدفِ اصلیِ جریان کربلا معرفی میکنند. ایشان کارکردِ اصلیِ مکتب عرفان را ایجاد و تحوّل فهم معرفی میکنند و توضیح میدهند که بالا رفتنِ درجاتِ ایمان، لزوماً موجبِ افزایشِ فهم انسان میشود. بر این اساس، معیارِ واقعیِ سنجشِ قرب به خدا، در میزانِ نزدیکیِ ذائقۀ فکری سالک به مبانی اولیای الهی خواهد بود. در پایان جلسه نیز به سه سؤال پاسخ داده میشود.
رابطۀ ایمان و ارتقای فهم؛ رسالت حقیقی عالمان دینی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، در این جلسه در ذیل آیۀ ﴿يَرۡفَعِ ٱللَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكُمۡ وَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ دَرَجَٰتٖ﴾، رسالتِ عالمان دینی را ارتقای فهم جامعه میدانند، نه تأیید تمایلات آنان. ایشان با بیان اینکه تربیت سلوکی موجب بیمیلی انسان به کثرات و دنیا میشود، در مقابل، «مرجعیت عوامزده» را مطرح میکنند که با توجیه شرعی اشتباهات مردم، آنان را در جهل تثبیت میکند. سپس با بیان نمونههایی از چون «حساسیتِ افراطی بر تخریبِ حرمها در عینِ سکوت در قبال کشتارِ شیعیان»، این نگاه را نشانۀ گرفتاری در توهّمات و غفلت از هدفِ اصلیِ جریان کربلا معرفی میکنند. ایشان کارکردِ اصلیِ مکتب عرفان را ایجاد و تحوّل فهم معرفی میکنند و توضیح میدهند که بالا رفتنِ درجاتِ ایمان، لزوماً موجبِ افزایشِ فهم انسان میشود. بر این اساس، معیارِ واقعیِ سنجشِ قرب به خدا، در میزانِ نزدیکیِ ذائقۀ فکری سالک به مبانی اولیای الهی خواهد بود. در پایان جلسه نیز به سه سؤال پاسخ داده میشود.
رابطۀ ایمان و ارتقای فهم؛ رسالت حقیقی عالمان دینی
17ضرورت تنظیم ارتباط با اطرافیان بر اساس وظیفه
پاسخ: ببینید، مطلب همان چیزی است که عرض شد؛ چیزی اضافه بر آن نداریم. و این را هم باید بدانیم که هرکس پروندۀ خودش را دارد. بنده بارها گفتهام: «شوهر پروندۀ خودش را دارد و در روز قیامت با پروندۀ خودش محشور میشود؛ زن هم پروندۀ خودش را دارد، در روز قیامت با پروندۀ خودش محشور میشود.» چند روزی در این دنیا یک ارتباطی بین این دو هست؛ این ارتباط در موقع مردن قطع میشود. آن شخص میرود با پروندۀ خودش و اعمال و رفتار خودش؛ این هم به همین کیفیت باید باقی بماند. بسیاری از افراد به این کیفیت هستند.
یکی از بستگان نزدیک بود که عیالش فوت کرد. با اینکه عیالش اهل درس و جلسه و این چیزها بود، ولی من رفتارش را با شوهرش درست نمیدیدم. گفتم: «این رفتار درست نیست.» وقتی که از این دنیا رفت، بنده خودم این را دیدم و برای مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] ـ چون از بستگان نزدیک ایشان هم بود ـ تعریف کردم. ایشان فرمودند: «بله، مسئلۀ ایشان همین است. دیدم آن دنیا گرفتار است؛ گرفتار!»
این دنیا اهل جلسه بود، [اهل] درس بود، دعای اُمِّداوود بود، سفرۀ حضرت ... اینها بود؛ از این سفرههایی که میاندازند، نمیدانم چه میخوانند. افراد داشت؛ این افراد میآمدند، میرفتند. منزلش [محل رفتوآمد] بود. درست بود. اما قضیّه این نیست؛ قضیّه این است که [آیا] به تکلیفت عمل کردی یا نه؟ جلسه که تکلیف نبود، دعای اُمِّداوود که تکلیف نبود؛ آن یک چیز مستحب است. تو در ارتباط با وظایفت چه کردی؟ در ارتباط با وظایفت لَنگ زدی! حالا باید آن دنیا حساب را پس بدهی.
شوهر هم همینطور است؛ او هم یک ارتباطاتی دارد، یک وظایف و تکالیفی دارد نسبت به زن و بچه و افراد و سایر اشخاصی که در [اطراف او هستند]. او هم اگر در قبال این تکالیف سستی کرد، نمیتواند بگوید: «من مَردم، من شوهرم؛ حرف، حرف من است.» نه! خدا میگوید: «این حرفها نیست؛ این عالَم، عالم عدل است؛ عالم قانون است.» مرد باید به وظیفۀ خود عمل کند؛ کوتاهی هم نباید بکند، ولی اجحاف هم نباید بکند؛ خلاف دستور هم نباید انجام بدهد.
