
پیوند معنویت و زندگی مادی در اسلام؛ پاسخ به یک شبهه اساسی
تبیین جامعیت اسلام در تأمین رشد معنوی و مادی انسان و بررسی نقش جسم، تغذیه و شرایط ظاهری در تعالی روح
این جلسه به یکی از مهمترین پرسشهای فکری درباره اسلام میپردازد؛ اینکه آیا دین تنها مسئول هدایت معنوی انسان است یا برای زندگی مادی نیز برنامه دارد. سخنران با تبیین پیوند جسم و روح، تأثیر تغذیه، سلامت و شرایط ظاهری بر رشد معنوی را بررسی کرده و جامعیت اسلام را در هدایت همه ابعاد زندگی انسان توضیح میدهد. همچنین به ضرورت تبیین صحیح مباحث اعتقادی و معرفی کتاب «افق وحی» در پاسخ به شبهات معاصر اشاره میشود.
پیوند معنویت و زندگی مادی در اسلام؛ پاسخ به یک شبهه اساسی
توضیحات:
این جلسه به یکی از مهمترین پرسشهای فکری درباره اسلام میپردازد؛ اینکه آیا دین تنها مسئول هدایت معنوی انسان است یا برای زندگی مادی نیز برنامه دارد. سخنران با تبیین پیوند جسم و روح، تأثیر تغذیه، سلامت و شرایط ظاهری بر رشد معنوی را بررسی کرده و جامعیت اسلام را در هدایت همه ابعاد زندگی انسان توضیح میدهد. همچنین به ضرورت تبیین صحیح مباحث اعتقادی و معرفی کتاب «افق وحی» در پاسخ به شبهات معاصر اشاره میشود.
پیوند معنویت و زندگی مادی در اسلام؛ پاسخ به یک شبهه اساسی
25آقای بیات خدا بیامرزد برای من تعریف کرد که با مرحوم آقای انصاری از کنار جوی آب میگذشتیم که مرحوم انصاری یک علفی را با آن عصایشان زدند و کندند و گفتند: «این علف را میبینی؟ این علف داروی هفتاد مرض غیرقابل علاج است، ولی مصلحت بر این است که این مخفی بماند!» کار عزرائیل کساد میشود! اگر قرار باشد این [مسئله] فاش شود، خب هیچی، همه [زنده] میمانند؛ سنها [همه] چهارهزار و پنجهزار سال، مثل منار بالا میروند! خب اینکه نمیشود! خلاصه باید [انسانها] این وسط بیایند و بروند و اینها [تا] این دنیا [ادامه پیدا کند].
در زمان ظهور حضرت، این اسرار فاش میشود. فرض کنید [میفرمایند] که: این [مسئله] مربوط به بهداشت است، این [مسئله] مربوط به زیست است، آن [مسئله] مربوط به لباس است، آن مربوط به مسائل دیگر است. عقل میآید حاکم [میشود]، اعتبارات از بین میرود، تخیّلات جای خودش را به منطق میدهد.
اصلاح الگوی مصرف مردم در زمان ظهور
در روایت داریم وقتی که زمان [ظهور] حضرت میرسد [هر شخص هر چیز را به اندازۀ ضرورتش بر میدارد] ] فرض کنید شخصی [که مغازۀ] میوه فروشی دارد، بلند میشود میرود [مغازه و] میبیند که مثلاً امروز چهار پنجتا سیب، سهچهارتا خیار، سه چهارتا گوجهفرنگی میخواهد، همان را برمیدارد و میآورد؛ امروز [هر] چقدر نیاز دارد، همان را برمیدارد میآورد. نه [وزنش را] میکشد و نه هیچ چیزی.
[یا مثلاً] فرض کنید [فرد دیگری که] مغازه نانوایی دارد این هم بلند میشود میآید میبیند امروز پنجتا نان میخواهد، [دیگر] ششتا برنمیدارد، همان پنجتا را برمیدارد میآورد. آن وقت دیگر پول دراینجا چیست؟ میرود پی کارش دیگر.
دیگر درهم و طلا و نقره و ذخیره کردن و بانک درست کردن و اینقدر روی آنها ربح میدهیم و اینقدر جایزه میدهیم و موتور پژو [جلویِ بانک] بالا میبریم و [میگوییم این موتور] جایزۀ آن کسانی [است] که برنده هستند، همۀ این بازیها میروند کنار! این میشود حکومت عقلانی؛ هر کسی هرمقداری که نیاز است، میرود برمیدارد؛ یکدانه هم اضافه برنمیدارد! خب پس [آیا این نوع حکومت عقلانی،] فروشنده میخواهد؟ نه، دیگر فروشنده نمیخواهد! آن [مغازهدار] فقط میآید جنسها را جور میکند میرود در خانۀ خودش میگیرد و میخوابد. آن [نانوا] هم میآید نان را درست میکند و میرود و میخوابد! [مثلاً] این عوض [نان]، در مقابل [آن دوتا خیار]. حالا مثلاً پول در موارد خیلی نادر [استفاده میشود]. چون حکومت میشود حکومت عقل! ما که الآن میرویم هی پنج کیلو میخریم [و] میآوریم، ترس این [را داریم که اگر ما] نخریم آن یکی میآید میخرد! شاید کم بیاوریم! آقا میرویم [آن پنج کیلو را میخریم،] سه کیلوی آن حرام میشود، دور میریزیم و [فقط] دو کیلوی [آن] مصرف میشود! خب همان دو کیلو را بخر! چرا دیگر اضافه میگیری؟!
