
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
قزوین : اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی [قزوین/ جلسه مخدرات/ ١٩ شعبان ١٤٣٢]
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
توضیحات:
قزوین : اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی [قزوین/ جلسه مخدرات/ ١٩ شعبان ١٤٣٢]
اهمیت وجود حالت نیاز و درد در سالک الهی
9مرحوم پدر ما وقتی كه مشهد هجرت كردند و بار خود را در آستانه علی بن موسی الرّضا فرود آوردند، یك روز یكی از علمای تهران به ایشان میگفت كه شما برای چه مشهد آمدید؟! ایشان گفت كه ما برای دین این مردم به مشهد آمدیم. برای دین مردم. این مردمیكه انقلاب كردند، خون دادند، فرزندانشان، پدرشان، مادرشان، زن و بچّهشان را در راه اسلام دادند! خب اینها در قبال چه به دست آوردند؟ چه به دست آوردند؟ چه ثمرهای از این امور برای آنها حاصل شده است؟ خب یكی باید بیاید بیان كند! یكی باید بیاید مطالب را بگوید. یكی باید بیاید بگویید چه كنید چه نكنید؟ آن كیست؟ اگر من نیایم و در یك مكان مناسب سكنی نگزینم و ارتباط خودم را با عموم مردم، نه با رفقا و دوستان قطع نكنم كه دیگر فضای مناسبی برای نوشتن این كتابها پیدا نمیكنم. لذا آمدم در مشهد تا این كه آن چه را كه مردم برای رسیدن به آن كه همان تشیع خالص علوی است، آن تشیع را به دست بیاورند من بیایم بگویم آَقا تشیع این است. شیعه این است. مبانی آن این است. كارش این است. در امور اجتماعی باید این كارها را بكند. در امور خانوادگی باید این كار را بكند. در ارتباط با زن و بچّه و رحم باید این كار را بكند. در ارتباط با مسائل سیاسی باید این كار را بكند. راجع به سیاست حرف زدند، كتاب نوشتند. راجع به امور اجتماعی راجع به مسائل اخلاقی، راجع به احكام، راجع به امور شخصی، اینها را آمدم در این جا نوشتم و همه را در اختیار قرار دادم بفرمایید هر كسی میخواهد عمل كند، هر كسی هم نمیخواهد نكند. هر كسی هم نمیخواهد نكند.
بنده یك مقاله را چندی پیش خواندم دیدم كه در این مقاله یكی از شاگردان ایشان كه سالهای سال پیش ایشان بوده و به مبانی ایشان وارد بوده، یك مقاله نوشته درست آن مقاله برخلاف مبانی و نظرات ایشان، خب چه فایده از این هفده سال، هجده سال ارتباط؟ چه فایده دارد؟ میترسی بگویند كه آقای فلان این حرف را نزد؟ این تعبیر را نیاورد؟ از موقعیت تو كم كنند؟ برای این كم كنند كه كم كنند! پس تو برای چه روزی زنده هستی؟ برای چه وقت این عمرت را میخواهی؟ برای چه وقت؟ این حیات را میخواهی؟ درست؟! این آن مسئلهای است كه ما باید به آن برسیم و مواظب باشیم كه این بزرگان در این جا آمدند خودشان را پایین آوردند چند صباحی با ما همدل و همزبان شدهاند نه برای این است كه ما بر سر ایشان منّت بگذاریم و بگوییم آمدیم مجالس شما را پركردیم و چه و چه!! بنده خودم كه خاك پای این درگاه هم نخواهد شد و این را هم از سر تواضع نمیگویم! بنده اهل تواضع نیستم، هر چه هست همان را میگویم. وقتی كه به این جا رسید و دیدم افرادی كه دارند در مجلس عنوان شركت میكنند، روی این آمدن و رفتن حساب باز میكنند تا این را احساس كردم تعطیل تمام! بلند شوید، بروید هر كاری میخواهید بكنید. آن مجلس و آن كذا و اینها اینها تعطیل. چرا؟ مجلس عنوان تا وقتی بوی امام صادق را میدهد كه در آن خلوص باشد. در آن صفا باشد. در آن درد باشد نه فخر، نه در آن غناء و استغناء، نه در آن تفاخر به این و آن نه در آن از این گونه مسائل اعتباری و تخیلات و توهمّات كه ما داریم در این مجلس میآییم! صد سال نیا آقاجان!! صد سال نیا. شما خیال میكنی كه بنده برای تشكیل مجلس عنوان شبها تا صبح خوابم نمیبرد؟! من هر چه رفقا میگویند مجلس یك جوری به تأخیر میانداختم بالاخره تا این كه میگفتم حالا این هفته باشد. اگر قرار بر این است كه مطلب برسد خیلی خب با مجلس عنوان بیست نفر هم مطلب به گوش همه میرسد. مگر الآن چیست؟ الآن همین مجلس تشكیل میشود با بیست نفر، سی نفر. گاهی اوقات یكخرده بیشتر. كافی است. نیاز نیست. نیاز نیست. همه هم میبینند تا آن طرف دنیا هم میشنوند. یك ساعت بعد همه میشنوند. مسئله به گوش همه میرسد و مطلب را هم میبینند درست شد؟! این حالت باید در ما حفظ شود. باید ما اگر میخواهیم كه مسائل برای ما باز شود، اگر میخواهیم از گرفتاریها و مشكلات بیرون بیاییم.
