اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)

14٬463

بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در شهر قزوین شماره یک

حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)

توضیحات:

بیانات حضرت آیت اللَه طهرانی در شهر قزوین شماره یک

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت ربوبیت خداوند متعال (قزوین)

8
  • آن غفّاریت خدا می‌آید این را از بین می‌برد. و الّا اگر قرار بود اینها همه بماند و در این جنبه غفّاریت خدا نباشد، ما قدم از قدم نمی‌توانستیم برداریم. پس بیست و چهار ساعت دارد این غفّاریت كار می‌كند. خطوری، خلافی كه به ذهن ما می‌آید یك اثر می‌گذارد، غفّاریت می‌آید از بین می‌بردش. سخن‌ خلافی كه داریم می‌گوییم ... بالأخره انسان جائزالخطا است دیگر، خطا هم می‌گوییم، چون همه اینها از روی عناد و اینها كه نیست. یك تندی‌ای انسان می‌كند، یك بی‌اعتنایی‌ای به یك شخصی می‌كند، یك عمل خلافی انجام می‌دهد، علی كلّ حال اینها هركدام یك آثار تكوینی دارند. اثر خلاف اثر اعتباری نیست، اثرش اثر واقعی است. اثر تكوینی دارد. این اثر تكوینی را به صورت تشریع درمی‌آورند، می‌گویند: نكن! بكن! این كار غلط است، این كار صحیح است.

  • یعنی همان جهت تكوینی به صورت یك مسئله تشریعی می‌آید و ظهور پیدا می‌كند. پس بنابراین اگر جنبه غفّاریت نباشد، خب ربوبیت هم پس نیست. یعنی یك طرف قضیه لنگ می‌شود. از یك طرف شما می‌خواهید این را پرورش بدهید، می‌خواهید این بچه را بزرگ كنید، این گیاه را می‌خواهید از زمین برویانید، در حالتی كه این گیاه دچار آفت شده، باید بروید سم بیاورید و بزنید این گیاه آن آفت را از بین ببرد. آن سم می‌شود غفّاریت. اگر آن سم نباشد هركاری شما بكنید به جای یك لیتر ده لیتر هم آب بریزید فایده ندارد. خاكش را عوض كنید فایده ندارد. آن سم می‌آید آن غفّاریت، می‌پوشاند، از بین می‌برد، آن میكروب را از بین می‌برد. آن آفتی كه الآن خورده به این ریشه و دارد ریشه را می‌خشكاند، این سم می‌آید این را می‌شوید و با خودش می‌برد در زمین یا اینكه به طور كلّی از بین می‌برد، گیاه شروع به رشد كردن می‌كند. پس غفّاریت هم می‌خواهیم.

  • قهّاریت، این صفات جلال و جمال؛ اگر در خدا قهّاریت نبود و ما می‌خواستیم رشد بكنیم، حركت بكنیم جلو بیاییم، همه ما آن‌چنان لوس می‌شدیم كه كسی به ما نگاه نمی‌توانست بكند!

/