
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
توضیحات:
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
12بنده در تهران صحبت كردم؛ در جلسه مخدّرات تهران یا جلسه دیگر نمیدانم، صحبت كردم گفتم: كه آقاجان آوردن نامحرم در منزل شرعا اشكال دارد، با وجود افرادی كه در منزل هستند اختلاط حرام است، این موجب فساد میشود. خب یك بنده خدایی آمده این كار را كرده، گفته كه از فردا دخترخاله تو كه میخواهد بیاید، تو كه پسر من هستی نباید بیایی، یا مثلًا صحبت نكنی، یا باید روبگیری.
[این پسر و دختر در جواب گفته اند:] اینها چیست كه درآمده، ما اینها را نداریم، و اگر شما بخواهی این كارها را بكنی ما میگذاریم از منزل میرویم بیرون.
خب آن و خواهرش گذاشته از منزل رفته بیرون. شب ساعت یازده شب در زمستان دو یا سه سال پیش تلفن كرده آقا آقا. بله، حالم این شده حالم آن شده فلان شده، گفتم خانم چه شده؟ این پسر و دختر من گذاشتهاند و رفتهاند. گفتم برای چه رفته بیرون؟ گفت هیچی ما آمدیم به حرف شما عمل كنیم ما بگوییم اخطلاط نباشد، اینها ما را امّل گفتند، و چه كردند و گذاشتهاند و رفتهاند.
گفتم به جهنّم كه رفتند بیرون، به درك. گفتم كه جنابعالی كه عرضه نداری حرف بنده را گوش بدهی مگر مجبوری كه عمل كنی، خب عمل نكن بگذار بیایند در خانهات. اصلًا همه را دعوت كنید، بنده از آن حرفی كه زدم تنازل نمیكنم، بنده اجازه نمیدهم، تجویز نمیكنم، فتوا هم نمیدهم بر این كه بلند شود دختر نامحرم با سر بی حجاب و بیاید در منزل و با پسر تو صحبت كند این حرام است. از بنده حلالیت نمیآید، بنده مثل آن كسانی كه بگویند چادرتان را بردارید بروید در دانشگاههای این طرف و آن طرف بی حجاب تحصیل كنید نیستم. بنده این درسها را نخواندم فتوا بدهم. بنده این كتابها را نخواندم، اطّلاع هم ندارم، گردنم از یك مو باریكتر است، این قدر كلفت نیست كه روز قیامت بتوانیم جلوی حساب و كتاب و میزان بایستیم، آن را كه فهمیدم این است كه ارتباط نامحرم حرام است البتّه خب خشونت و فلان این حرفها صحیح نیست باید با اخلاق ملایم و اینها ولی محكم، متقن و خلاصه پابرجا و مستمر پایدار باشد. نه یك روز نباشد، حالا دلش میشكند، میتوانید عمل كنید، نمیتوانید مگر مجبوری سؤال كنی؟ خب سؤال نكن تو كه میدانی پاسخ من چیست، خب برای چه سوال میكنی؟ خب خودت برو عمل كن چرا ما را در دردسر میاندازی؛ آقا گفت، آقا گفت.
