
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
توضیحات:
اصفهان : لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس
لزوم حرکت سالک براساس فهم و بینش بهجای غلبۀ وهم و احساس (اصفهان)
13خیلیها هستند افرادی كه مشخّص است این چیزها را ما از زمان مرحوم پدرمان یاد گرفته بودیم به قول معروف این كتابها را روی طاقچه گذاشته بودیم از آن زمانها ما میدانستیم افرادی نظر ایشان را، میدانستند، و میدانستند كه خلاصه نمیتوانند، میآمدند به یك نحوی مطرح نمیكردند و میگذاشتند و كارشان را میكردند، و میگفتند ما چیزی نشنیدیم، خب اطّلاع دارند دیگر ولی خدا است، فوقش گیر بیافتند.
و می گفتند ولی خدا اطّلاع دارد مصلحت میدانست به ما هم میگفت اگر نگفته خب ....
ما این چیزها را بلد نیستیم، از ما بپرسید آن كه به نظرمان میرسد میگوییم، نمیخواهید عمل نكنید مگر قرار بر این است كه همه از یك نقطه سؤال كنند، از یك نقطه مسائل را بپرسد؟ این همه ماشاءاللَه ریخته، كه آدم گیج میشود كه كدام را قرعه بیاندازد! نه نیازی نیست، نیازی نیست به این گونه مسائل، بنده همین هستم، فكرم همین است، منابعی كه در دسترس من است همین است. بنده منابع دیگر ندارم، وحی هم به من نمیشود، الهام هم نمیشود كه بی چادر برو در دانشگاه درس بخوان، بنده این چیزها، این مدارك را تا به حال ندیدم و مطالعه نكردم انشاءاللَه نخواهم دید. نه دیدیم و نه این مسائل را خواهیم دید و به این كیفیت. درست؟!!
خب در زمان سیدالشّهدا هم همین بوده است، آنها هم همین را میخواستند دیگر، همین حساب هیچی بلند شد رفت گفت بیایید در خانه هر كاری میخواهید بكنید خب بسیار خب شب عاشورا چه كسانی بودند؟ همین بودند كه میگفتند یا پسرم از من چیز میشود دلش یا دخترم فرض كنید كه اخم میكند تَخم میكند، یا نمیدانم خواهرم آن جا فلان میكند یا خاله من خوشش نمیآید یا دخترخاله و همسایه و فلان و این چیزها همینها، همینها، منتهی خب به آن شكل و به آن صورت الآن هم همین است، الآن هم همین است تفاوت نمیكند میآییم مینشینیم در مجالس امام حسین گریه میكنیم چه میكنیم تا به یك جای ما برمیخورد همه چیز را میگذاریم كنار نفسانّیات میریزد رو، آی این جا این جور شد آن جا این جور شد مگر تو نمیگفتی آقا ما نوكرت هستیم، پس كو؟! تو كه خودت میگفتی من كه نگفتم نوكرم باش، شما گفتی: آقا نوكرت هستیم مگر شما نمیگفتی آقا بیاجازه شما یك لیوان آب نمیخوریم، این حرفها كجا رفت، ما كه نگفتیم این كار را بكنید خودتان گفتید! چه شد یكخرده یك همچنین فرض كنید كه فراز و نشیب، هان یك نخ تكان خورد ما اصلًا نه كشیدیم نه كندیم نه یكخرده این نخ تكان خورد. آقا باید پاسخ بدهند، آقا باید این جور كنند، آن جور كنند. همان است همان وضع و همان كیفیت همان است. خودمان باید متوجّه بشویم، خودمان بایستی كه بفهمیم خودمان بایستی كه بیابیم.
